خاطرات رزمندگان؛
پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۵۲
نوید شاهد - جانباز «عباس کیایی» از خاطرات روزهای زندگی در دزفول در دوران دفاع مقدس می نویسد: «شهر دزفول شهری مقاوم در برار موشک باران‌های بسیار سنگین دشمن در این هشت سال دفاع مقدس بوده و مردمش نیز مردانه مقاومت کردند و شهدای زیادی را تقدیم انقلاب کردند.»

عباس کیایی

به گزارش نوید شاهد البرز؛ جانباز عباس کیایی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است. او از خاطرات آن دوران برای برای مخاطبان نوید شاهد می نگارد. خاطره ای که در ادامه می خوانید مربوط به شهر دزفول و عملیات بیت المقدس والفجر هشت است. 

 


« ادامه ماندن ما در شهر دزفول توآم شد باخاطرات به‌یاد ماندنی که هروقت گذرم به دزفول می افتد و خاطرات آن برایم تداعی می‌شد. همه دوستان رزمنده می‌دانند که شهر دزفول شهری مقاوم در برار موشک باران‌های بسیار سنگین دشمن در این هشت سال دفاع مقدس بوده و مردمش نیز مردانه مقاومت کردند و شهدای زیادی را تقدیم انقلاب کردند.

 عملیات والفجر۸ نزدیک بود و باید آماده می‌شدیم که برای عملیات برویم.  به همین دلیل در منطقه حضور پیدا می‌کردیم و خانواده را به‌خدا می‌سپردیم. آن زمان در همسایه ما خانواده دزفولی زندگی می‌کردند که مردمانی بسیار مهربان و انقلابی بودند. هر وقت بمباران و یا موشک باران گسترش پیدا می‌کرد خانواده خودش و خانواده مارا به یکی از روستاهای دزفول می‌برد و وقتی که آرامش حاکم می‌شد برمی‌گشتند و ماخودمان را تا آخر عمر مدیون آنان می دانیم.

هر زمان که شهر دزفول مورد حملات موشکی قرار می‌گرفت تا از سلامت خانواده باخبر شوم جان به لب می‌شدیم ولی این دینی بود که هم ما و هم خانواده قبول کرده بودیم که به انقلاب بدهکاریم و باید به هر طریقی که شده ادا کنیم.
 از روز اولی که خواستیم حرکت کنیم به‌طرف دزفول از سختی‌ها و اتفاقاتی که ممکن بود پیش بیاید آگاه بودیم و آمادگی کامل را داشتیم.

شاید هفته ها می‌گذشت که نمی‌توانستیم به عقبه برگردیم. یادم است قبل از عملیات والفجر هشت پدرهمسرم به اتفاق فرمانده پایگاه بسیج کردان؛ برادر حمید روستایی هم به جبهه آمده بودند و در گردان ما حضور داشتند.

در مورد «حمید روستایی» بگویم که او از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که این‎بار به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شده بود.  یکی از نگرانی‌های من این بود که اگر حمید در این عملیات شهید شود چه اتفاقی برایش خواهد افتاد. همیشه به من می‌گفت که اگر من شهید شدم بگوکه برسر سنگ من بنویسند: بسیحی شهید حمید روستایی .

بگذریم هردوی این عزیزان در گردان مشغول آموزش‌های لازم بودند که بتوانند نیرویی ثمربخش باشند.  عملیات شروع شد من همچنان نگران وضعیت شهید حمید روستایی و اینکه  بدون اطلاع ارتش داوطلبانه به جبهه آمده بود. عملیات والفجر ۸ با همه فرازو نشیب هایش به اتمام رسید و دست آوردهای بزرگی برای کشور عزیزمان در بر داشت.



انتهای پیام/ 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده