نوید شاهد البرز - صفحه 451

نوید شاهد البرز
شهید تولدت مبارک

پیکر من در خاک دشمن سنگریست برای برادرانم

مادر جان! اگر يك وقت جنازه من به دست شما نرسيد مبادا ناراحت باشيد چون جنازه من اگر در خاك دشمن باشد بدان كـه سنگرى است محكم براى ديگر برادرانم...
گزیده موضوعی وصیت نامه شهدا

پوستر با موضوع «تفکر» در وصیت نامه شهید

پيام شاخص شهيد «احمد امانی» : هميشه فكرتان را به كار اندازيد تا قرآن را بهتر بشناسيد تا حق را بيابيد...
در سالروز ولادت

شهید «محمد قنبر»؛ خدایا شعله عشقت در وجودم زبانه میکشد

خدایا شعله عشقت در وجودم زبانه میکشد و از سوز دل فریاد میزنم ودرخلوت گاه کمال سر بر آستان کبریا ئیت می سایم که الهی و ربی من لی غیرک و در عین حال دوستدارم لطف خود را شامل حالم سازی و بر من حقیر ...
در سالروز شهادت

گذری بر زندگی و وصیت شهید«اصغر رحیمی » ؛ تخریب چی لشکر سید الشهدا

شهید اصغر رحيمي اعزامی از سيج سپاه ناحيه كرج در تاريخ سی ام مرداد ماه 1367، در منطقه كردستان شهر بوكان در درگيري با حزب منحط دموكرات به علت اصابت تير از ناحيه سر و بدن به درجه رفيع شهادت نائل آمد و در امامزاده محمد کرج به خاک سپرده شد...
گزارش تصویری

همایش الماسهای درخشان در البرز برگزار شد

همایش الماس های درخشان ؛ مراسم بزرگداشت بیست و هفتمین سالگرد بازگشت غرورآفرین آزادگان سرافراز به میهن اسلامی با حضور مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثار گران استان البرز مسئولین استانی و آزادگان غیور در روز پنج شنبه بیست وششم مردادماه همزمان با سالروز بازگشت آزادگان صبور و عزیزمان به خاک وطن برگزار شد...
داستان و خاطرات

زمهریر اسارت / داستان به اسارت در آمدن آزاده پرافتخار «علی گلوند» (پایان)

زیبایی ها صرفااز طریق چشم سردیده نمی شدند ، بدون واسطه دیدن قابل لمس بودند اصلا خودت جزئی از آن بودی . حضرت امام را دیدم در جایی با چند تا از دوستانم که قبلا شهید شده بودند ، ایستاده و من با چند نفر از دوستان در فاصله چند متری آنها...
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با جانباز و آزاده پر افتخار «عبدالرضا لهراسبی»

سه هزار و پانصد روز اسارت به روایت یک آزاده/ بخش پایانی

یست و چهارم مردادماه سال شصت ونه عراق اعلام کرد که ما به صورت یکطرفه می خواهیم اسرا را آزاد کنیم ودلیلش هم این بود با کویت وارد جنگ شده بود و صدام یک لقمه چربتر پیدا کرده بود...من وقتی وارد خاک ایران شدم، سجده شکرکردم. هیجده سالگی رفتم و بیست و هشت سالگی برگشتم...
در سالروز ولادت

خاطره خودنگار شهید «قاسم رضا قلی»؛ روزهای خودسازی در جبهه

این روزها و شبها وقت خود سازی و وقت جبران آن همه جنایاتی است که عوامل و سر سپردگان امپریالیست جهانخوار در میهن عزیزمان مرتکب ...
گفتگوی اختصاصی بمناسبت سالروز بازگشت آزادگان

اسرای ایرانی حاکم بر دل عراقی ها ؛ گلچینی از خاطرات آزاده «محمدرضا البرزی ورکی»

چرا اسم اسرا را آزاده گذاشتند؟ چون ایستادگی کردند و به تمام معنا آزادگی در رفتار و کردارشان هویدا بود و اسرای ایرانی در که دردست عراقیها بودند بر دل عراقیها حکومت می کردند. بعضی از عراقیها می گفتند که شما کی هستید؟... متنبه می شدند اما شرایط طوری بود که نمی تونستند کاری بکنند و در واقع عراقیها بودند که اسیر ما بودند...
ویژه سالروز ورود آزادگان

کلیپ «لبخند پرستوها»/ بخش سوم

کاری از بنیاد شهید و امور ایثار گران استان البرز بمناسبت سالروز ورود آزادگان به وطن عزیزمان...

زندگینامه سرباز شهیدمهرداد جلیل نژاد در روز ولادت

...لباس شريف و مقدس سربازي را به تن كرده و از طرف ژاندارمري به خدمت سربازي اعزام گرديد. سرانجام در تاريخ یازدهم دی 1368، در محور مريوان با خودرو سپاه سنندج در اثر تصادف ...
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با جانباز و آزاده پر افتخار «عبدالرضا لهراسبی»

سه هزار و پانصد روز اسارت به روایت یک آزاده/ بخش سوم

برادران سنی ما در آنجا بودند و ما اینقدر با هم خوب بودیم که اصلا سنی و شیعه معنی نداشت...آقای ابوترابی برای همه جا انداخته بود که ما ایرانی هستیم و صاحب تمدن هستیم و وقتی که ما می خواستیم از هم جدا شویم انگار این دست و پا می خواهد از همدیگر جدا شود. برای ما خوشایند نبود...
در سالروز ولادت

شهید «هادی فرشیدفر» و توصیه به دوستان در وصیت نامه اش + دستخط

یک پیام برای دوستان برادران و همکلاسیهایم دارم که نگذارند خون شهدای ما پایمال شود و درخت و نهال انقلاب اسلامی برای بارور شدن احتیاج به خون و شهادت دارد. اماممان "هل من ناصر ینصرنی" صدا می زند و بر شما برداران واجب است که بر این ندا لبیک گفته ...

دلنوشته مسلخگاه عشق و ایمان و پیام تبریک و تسلیت شهادت پرافتخار شهید سرافراز بی سر " محسن حججی"

...دوباره تاریخ تکرار می شود و علی اکبری دیگر از این مکتب ایثار و شهادت نقش عشق بر دل زمانه حک می کند.پرورده مکتب حسینی به مسلخگاه ایمان و اعتقاد می رود و در راه جانان بی سرو تن می رود...
داستان خاطرات

زمهریر اسارت / داستان به اسارت در آمدن آزاده پرافتخار علی گلوند (2)

...فرمانده گردانی بودم که طی چند ساعت یک تیپ آنها را شکست داده بودیم و فرمانده آنها را اسیر و غنایم زیادی را گرفته بودیم . طبیعی بود که آنها اینقدر هیجان زده شوند . تا آن موقع به عربی و یا فارسی دست و پا شکسته سوال و جواب می کردند ...
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد البرز با جانباز و آزاده پر افتخار «عبدالرضا لهراسبی»

سه هزار و پانصد روز اسارت به روایت یک آزاده/ بخش دوم

بعدها صلیب سرخ برای ما قران و کتابهای مکالمه زبان انگلیسی آورد. اردوگاه تبدیل شده بود به یک دانشگاه و همه کلاسها و سر وقت برگزار می شد من که آموزش زبان را دیده بودم به عده ای زبان آموزش می دادم. البته این با مزاحمت عراقیها همیشه همراه بود و وقتی نگهبان دم در اعلام می کرد که عراقیها نزدیک می شوند همه متفرق می شدند ...
روز خبرنگار

پوستر؛ هفدهم مرداد ماه روز خبرنگار بر همه خبرنگاران پرتلاش مبارک باد

در هفدهم مرداد ماه سال 1377، محمود صارمی خبرنگار خبرگزاریِ جمهوری اسلامی، به همراه هشت نفر از اعضای کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان به دست گروهک تروریستی طالبان به شهادت رسید...
داستان

زمهریر اسارت / داستان به اسارت در آمدن آزاده پرافتخار علی گلوند(1)

نگاهی به دوروبرم انداختم. بچه های گردان را دیدم که در اطراف من افتاده بودند؛ دمر، طاق باز ، با چشمان بسته ،انگارکه سالهاست خوابیده اند . نگاه دقیق تربه آنها انداختم روی سرشان جای گلوله بود . همه شهید شده بودند و من با جسمی بی جان و بی رمق در کنار یارانی که تا چند ساعت پیش زنده بودند ، افتاده بودم...
بزرگداشت شهدای مردادماه

بزرگداشت چهارمین سالروز شهید مدافع حرم «شهید مهندس رضا کارگربرزی»

مراسم بزرگداشت شهدای مرداد ماه شهر نظر آباد و چهارمین سالگرد شهادت مهندس شهید رضا برزی در روز پنج شنبه نوزدهم مرداد ماه هزارو سیصدو نودو شش ساعت هیجده در مسجد غدیریه نظرآباد واقع در میدان لاله برگزار می شود.
زندگینامه و وصیتنامه شهید عبدالحسین احمدی در سالروز شهادتش

دلنگرانیهای شهیدی که به غیر از شهادت رضایت نداد؛ شهید عبدالحسین احمدی

من از آن روز می ترسم که به افتخار شهادت نائل نیایم و باز هم به دنیا برگردم و شاهد خلافکاریهای انسانها باشم.من از آن روز می ترسم که روزی شهید نشوم و معلول شوم گرچه آنهم یک ارزش دیگری دارد.اما این مطلب را می نویسم و به جبهه می روم چون من از آن می ترسم که روزی دستهایم را از دست دهد و دیگر قدرت نوشتن نداشته باشم...
طراحی و تولید: ایران سامانه