وصیت نامه يوسف آقاخانى
بار خدا يا مرا ازشب زنده داران قرار بده تا تو را ستايش و حمدكنم .
من اين وصيتم را موقعى مى نويسم كه رژيم بعثى هشت موشك به دزفول
قهرمان زده اما مىپردازم به جنگ. جنگى كه رژيم بعثى بر ما تحميل كرده،جنگى كه آمريكا
و ابرقدرتهاى جهان بر ماتحميلكردهاند و مي دانيم كه چه جنايتها در خرمشهر و خلاصه
خوزستان بوجود آورده و چه بر سر شهر قهرمان پرور دزفول آورده اند.
پس بايد در مقابل اين جنايتكاران، كسى وسيله خدائى قرار گيرند كه با دست خدا همه كافران نابودشوند
بايد برادرم برخيزيم بادشمنان خدا جنگ كنيم زيرا اگر فرصتى براى صدام خون آشام بدهيم
حتما"دنيا را به فساد مىكشاند پس اى
برادر به نداى امام لبيك بگو و به جبههها برويد و دشمنان اسلام رانابود كنيد.
اما وصيتم به مردمشهيد پرور هر چند لياقت آن را ندارم كه براى شما مردم شهيد پرور وصيتى بنويسم
فقط درخواست دارم كهامام راتنها نگذاريد وامام رادعا كنيد زيرا امام است كه اسلام
را زنده كرد،اما وصيتم به پدر و مادرم،پدر و مادرم ميدانيدكه نتوانستم حق فرزندى را
بجا بياورم و براى شما خدمتى كنم اميدوارم كه مرا حلال كرده تا با بال سبك بسوى خداوند
پرواز كنم.
برادران همكلاسى در سنگر مدرسه كوشا باشيد
و نگذاريد كه دشمنان اسلام يعنى منافقين از خدا بيخبر در امور مسلمين دخالت كنند.
بنده حقير "يوسف آقاخانى"