شهید علی اشرف آلبتکین

شهید علی اشرف آلبتکین

نام پدر: علی اکبر
تاریخ تولد: 1338/5/1
تاریخ شهادت: 1359/12/17
محل شهادت: ...........
مشاغل: ...........
محل تولد: کرمانشاه - اسلام آباد غرب - اسلام آباد غرب
علت شهادت: ...........
محل دفن: ردیف:3 شماره مزار:21 نام گلزار:باغ‌فردوس شهر:کرمانشاه - کرمانشاه
خاطره شهیدعلی اشرف آلبتکین
بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله ایی از زبان زن شهید علی اشرف البتکین
زمانه مانند چرخ فلک می گذرد و ثانیه ها و لحظه ها پشت سر هم می آیند و زندگی شخصی درست می شود.شخصی با ایمان راسخ با درستی در کار و مسئولیت برای دین و وطنش سخن زیاد است از شهید؟
شهیدی که با خون خود توانست قسمتی از تپه های میمک را از دست مزدوران عراق پس بگیرد و افتخار شهادت را نصیب خودش و خانواده اش گرداند و پیش خداوند و رسولان خدا روسفید و سربلند باشد. علی اشرف جوانی بود بیست و دو ساله و استواریکم ارتش بود او به مدت یکسال و نیم بود که ازدواج کرده و حاصل این ازدواج یک دختر چهار ماهه است من چون زن شهید هستم با اخلاق و رفتار این جوان اسلام بیشتر آشنا شده بودم او فقط فکر دین و وطنش بود او در حدود یکسال تمام در جبهه های مختلف با مزدوران می جنگید و در این یکسال به او درجه افتخاری داده بودند چون کارهایش را بسیار دقیق انجام می داد در زمانی که در جبهه بود او توانسته بود پیروزیهای زیاد و چشمگیری بدست بیاورد تاکنون از کسی برنیامده است که با توپی که روی تانک قرار داشت بتواند هلیکوپتر را بزند ولی او دست به چنین کاری زده بود و توانسته بود هلیکوپترهای عراقی را بزند و در زمانی که تپه های میمک را به تصرف خودشان در می آورند او سی سنگر و 7 دستگاه خودرو و چندین تانک را منهدم و سرنگون می سازد و در یکی از همین روزها که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد و می گفت یک روز آمبولانس عراقی که ظاهراً برای جمع کردن مجروحین در میان عراقیها آمده بود من ناخودآگاه لوله توپم را هدف قرار گرفتم و خواستم آمبولانس را بزنم ولی دیگران مرا از این کار منع کردن و گفتم که مجروح دیگر زدن ندارد ولی انگاری که به من وحی رسیده بود که باید آن آمبولانس را بزنم خلاصه با ایمان محکمی که در دل داشتم آمبولانس را مورد هدف قرار دادم و او را زدم و بعداً دیدم که در آمبولانس مزدورهای عراقی مسلح بودند که برای پیاده شدن به وسیله آمبولانس به سر مرز می آیند و آن شهید بارها می گفت من وقتی پیش می رفتم و آنها را قلع و قم می کردم و برمی گشتم تمام ارتشیها همه می آمدند و مرا می بوسند و به من تبریک می گفتند و من در این یکسال ونیم که با علی زندگی کرده ام همیشه بیم و ترس داشتم که روزی این گل پرپر خواهد شد چون در زندگی، اخلاق و رفتارش خوب بود و می دانستم و برایم روشن بود که خداوند جوانهای خوب را در سن کم از روی زمین برمی دارد همیشه وحشت داشتم ولی چه می شود کرد پناه به خداوند بزرگ می بردم و می گفتم هر چه خداوند خودش سلاح می داند در حینی که برای ملتش دفاع می کرد به فقرا نیز کمک می کرد هیچگاه در زندگی عصبانی نمی شد من بارها می خواستم که  علی را عصبانی کنم ولی موفق نمی شدم و او با حرفهایش به من زندگی می داد. ولی خداوند این گل را برای یکسال و نیم به من و خانوادۀ من داد وبعد از آن او را از ما گرفت و من برای شوهر شهیدم افتخار می کنم چون او سعادت را در زندگی می خواست و تنها ناراحتی من این است که او میان ما نیست و چنین شخصیتی را از دست داده ایم.
شوهرم در 17 اسفند ماه 59 در جبهه میمک به آنها دستور پیش روی می دهند و این توپ چی تانک بود و در تانک چهارم قرارداشت وقتی که دستور می دهند تانک اینها عیب فنی پیدا می کند و نمی توانند حرکت کند ناچار از تانک بیرون می آید و می خواهد خودش را به تانک جلوتر برساند و با شهامت هر چه تمامتر در زیر آتش توپخانه جلو می رود ولی در این هنگام ناگهان تلاشه ایی از توپ به بالای ابروی او می خورد و تا مغزش فرو می رود و باعث خونریزی شدید می شود که با هلیکوپتر او را به ایلام می آورند و بعد از شنیدن اذان ظهر روحش به لقاء اله می پیوندد و شهید می شوند و همان روز به منزل تلفن می زنند و تبریک و تسلیت از طرف سرگرد خوارزمی می گویند و فردای همان روز از رادیو اعلام می کنند که در مسجد جامع کرمانشاه سه تن شهید به باغ فردوس کرمانشاه انتقال می یابد و مردم نیز نزدیک ساعت 11 صبح می شود در مسجد جامع گرد می آیند و دکانها در همان ساعت بسته می شود و مردم دسته دسته و گروه گروه برای راه پیمایی و تشیع جنازه در بیرون مسجد جامع اجتماع می کنند و وقتی که جنازه را می آورند مارش نظامی غم ناکی نواخته می شود و خلاصه با احترامات خاصی و با راه پیمایی مردم کرمانشاه انجام می شود و نزدیک ظهر هم در باغ فردوس همگی شرکت کنندگان برای این شهید اسلام نماز دسته جمعی می خواند و بعداً با مراسم خاصی در قبرستان شهیدان کرمانشاه به خاک می سپارند روحش شاد و روانش پاک و بعداً دسته های گل بر روی خاک او سرازیر می شود .
(درود به روان تمان شهیدان بخون خفته اسلام)
بانو کهریزی

زندگی نامه شهید علی اشرف آلبتکین
شهید : علی اشرف آلپتکین
محل تولد: اسلام آبادغرب
نام پدر: علی اکبر
تاریخ تولد: 1338/5/1
تاریخ شهادت: 1359/12/17
محل شهادت: ایلام جبهه میمک
عملیات: میمک
کد بایگانی: 1/59/952/ش
شغل: استوار دوم ارتش
برادر علی اشرف آلبتکین در روستای کوزران سنجابی بدنیا آمده و در این روستا همراه پدر و مادر زندگی می کرده است شهید در سال 1354 پدر خود را از دست می دهد شهید تا کلاس سوم متوسطه درس خوانده سپس ترک تحصیل نموده در سال 1355 وارد ارتش می شود نامبرده بعد از آموزش در تهران و شیراز به اسلام آباد منتقل می شود و در سال 1358 تیرماه ازدواج نموده برادر علی اشرف آلبتکین که محل خدمتش در اسلام آباد بوده است در مورخه 1359/12/17 در ایلام جبهه میمک در حین حمله به دشمن مزدور بعثی همراه سایر همرزمان خود جهت تصرف تپه میمک از اشغال مزدوران عراقی از ناحیه سر مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و مجروح می گردد که بلافاصله وی را جهت معالجه با هلیکوپتر به بیمارستان ولی عصر اسلام اباد منتقل می کنند لیکن شهید بزرگوار در بین راه در هلیکوپتر به درجه رفیع شهادت نائل می گردد
روحش شاد و یادش گرامی باد
چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه