جانباز - صفحه 2

آخرین اخبار:
جانباز
خاطرات شفاهی جانبازان

در عملیات کربلای ۵ مجروح شدم

جانباز ۴۵ درصد «فخرالدین حاجی حسینلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در گردان سجاد از لشگر عاشورا، به عنوان فرمانده دسته در جبهه شلمچه خدمت می‌کردم، در عملیات کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نارنجک در دستم منفجر شد

جانباز ۳۵ درصد «محمد علی حسین زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در تیپ تکاوری، مسئول آموزش بودم که یک نارنجک عمل نکرده، ناگهان در دستم منفجر شد و از ناحیه چشم، سر و بدنم مجروح شدم و ...»
جانباز ۳۰ درصد

نگذاریم خون شهیدان بر روی زمین بماند

جانباز سرافراز «موسی کچلانلو» بیان می‌کند: «از جوانان می‌خواهم در مقابل دشمن بایستند و نگذراند خون شهیدان بر روی زمین بماند و در دفاع از خاک و ناموس خود هر کاری می‌توانند انجام دهند. قدران امنیت فعلی مملکت باشیم ...»
جانباز ۳۵ درصد:

بعثی‌ها موشک زدند و مسجد بر سرمان تخریب شد

جانباز سرافراز «غلامعلی جعفرزاده» بیان می‌کند: «زمانی که از طرف تیپ بیت المقدس به اندیمشک اعزام شدم در مسجد غریبان بودم. شب نیرو‌های بعثی عراقی اقدام به شلیک موشک کردند که باعث شد مسجد بر سرمان تخریب شود ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

خمپاره به دست راستم برخورد کرد

جانباز ۳۵ درصد «اسماعیل تقی لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در پایگاهی در منطقه عملیاتی فاو و یک کیلومتر مانده به مرز عراق در حال نگهبانی بودم که ناگهان صدای سوت خمپاره آمد و به دستم برخورد کرد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

پایم بر روی مین رفت

جانباز ۴۵ درصد «موسی علیلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «شب پاس بخش بودم، صدای تیراندازی شنیدم و زمانی که برگشتم و دو به سمت پایگاه دویدم ناگهان پایم بر روی مین رفت و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

یک هواپیمای عراقی، موشک را به سمت من شلیک کرد

جانباز ۴۰ درصد «ابراهیم خلیل نیک خواه» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «بعد از عملیات والفجر ۹ در موقعیت بودیم که هواپیماهای عراقی حمله کردند و من با تیرباری که در اختیار داشتم شروع به شلیک کردم و یک هواپیمای عراقی موشک را به سمت من شلیک کرد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

برای شناسایی نیرو‌های عراقی رفتم که در بازگشت مجروح شدم

جانباز ۳۵ درصد «مراد دودکانلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «قبل از انجام عملیات برای شناسایی به سمت نیرو‌های عراقی رفتم، اما در برگشت مورد هجوم نیرو‌های عراقی قرار گرفتیم و بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شدم و ...»
«عباسی اقدم» جانباز ۴۵ درصد

خمپار‌ه‌ها به سنگر بالای سر ما اصابت کردند

جانباز سرافراز «محمدرضا عباسی اقدم» بیان می‌کند: «اوایل شب در طرف عراق یک سنگر دایره‌ای داشتیم که برای استراحت آنجا رفتیم. هنوز کامل به خواب نرفته بودیم که خمپار‌ه‌ها به سنگر بالای سر ما اصابت کرد و کامل زیر خاک ماندیم ...»
«میر محمد بختیاری» جانباز ۳۵ درصد

اگر پرچمی از دست سرداری بیفتد، دیگری آن را برمی‌دارد

جانباز سرافراز دوران دفاع مقدس بیان می‌کند: «همانطور که رهبر هم گفتند که اگر پرچمی از دست سرداری بیفتد، سردار دیگری آن را برداشته و حاج قاسم سلیمانی خواهد شد و این پرچم را به صاحب آن امام زمان (عج) خواهیم رساند و دشمنان هم بدانند بسیجی‌ها زنده هستند ...»
جانباز ۲۵ درصد

کانال آب، با خون جوانان شهید قرمز شده بود

جانباز سرافراز «حبیب مقدم» با افتخار بیان می‌کند: «اگر مملکت در این امنیت و آزادی هست به دلیل فداکاری جوانانیست که در جلوی چشم من پرپر شدند. مثلا کانالی که آب جریان داشت، با خون جوانانی که شهید شدند قرمز شده بود. جوانان و همه باید قدردان این فداکاری‌ها باشند و از وطن پاسداری کنند.»
جانباز ۴۵ درصد

بعثی‌ها در ازای آب، کتک‌مان می‌زدند

جانباز و آزاده سرافراز «علی اصغر علیلو» بیان می‌کند: «به کمپ ۱۰ الرمادی فرستاده شدم، از شدت گرما کمی آب خواستیم، چند تن از رزمندگان به شدت سوخته و قطع عضو شده بودند، بعثی‌ها در عوض دادن آب، دو ستون شدند و شروع به کتک زدن رزمندگان و مجروحان کردند ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم

جانباز ۴۰ درصد «نیت ولیلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در مناطق عملیاتی سردشت بوکان و در کوهستان‌ها تا نیمه شب نگهبانی می‌دادم. به دلیل صعب العبور بودن منطقه، روزهای بسیاری بدون آب و غذا می‌ماندیم و در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

مرا شبانه اسیر و تحویل بعثی‌ها دادند

جانباز ۴۰ درصد «کاطم خلخالی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «به دلیل اینکه با احزاب معاند همکاری نمی‌کردم بعد از مدتی من را شبانه در منزلم در روستا اسیر و تحویل نیروهای بعثی عراقی دادند و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

در کمین گرفتار شدیم و من گلوله خوردم

جانباز ۴۰ درصد «جعفر صادق درستی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه سردشت برای مقابله با گروه‌های معاند مستقر بودیم که در کمین گرفتار شدیم و چند تن از دوستانم شهید شدند و من نیز از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

جانبازی در اثر انفجار آرپی‌جی

جانباز ۴۵ درصد «مجید هاشمی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من در لشگر عاشورا آرپی‌جی‌زن بودم و خرج آرپیجی من پاره بود و زمانی که خواستم شلیک کنم متاسفانه منفجر شد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم

جانباز ۴۵ درصد «رشید صفرعلیزاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «ادامه عملیات والفجر ۸ بود که با گردان خط شکن حر برای گرفتن کارخانه نمک رفتم و در نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم

جانباز ۴۰ درصد «منصور محمد زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر ۱ به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم، گفت صبر کنید و شخصا بدنبال مهمات رفت و لحظاتی بعد با یک وانت تویوتا مهمات برای رزمندگان آمد و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

هر لحظه احتمال درگیری بود

جانباز ۴۵ درصد «شجاع نوروزی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه عملیاتی کردستان همیشه درگیری بود و دشمن مانند جبهه در جلو نبود بلکه بدلیل فعالیت گروه‌های معاند هر لحظه و از هر سو احتمال درگیری بود و ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

ماجرای یک عملیات غافلگیری و شاد کردن دل امام

جانباز ۴۵ درصد «ابراهیم الوداری» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده گردان ما قبل از عملیات کربلای ۵ سخنرانی کرد و گفت بدلیل شکست عملیات کربلای ۴، قلب امام عزیزمان غمگین شده است و باید دل امام را شاد کنیم و یک عملیات غافلگیری انجام دهیم و ...»
طراحی و تولید: ایران سامانه