آخرین وضوی مهدی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفتسالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیتهای انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیهای ایثارگرانه و پیشقدم، عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.
متن خاطره قسمت «۴۳»:
فردا شب غروب حرکت کردیم و در نزدیکیهای خط اول بود که مورد تهاجم هواپیمای دشمن قرار گرفتیم.
پدافندها آنها را زیر آتش گرفتند و ما سریع از کمپرسیها بیرون آمدیم و در خط به حرکت خود ادامه دادیم؛ ساعت ۷ در پشت خط اول مستقر شدیم شام که مقداری خرما و نان خشک بود آوردند بچهها خوردند.
من هیچ وقت فراموش نمیکنم رضا نیک پندار مسئول تدارکات دستهی ما بود هر مقدار خرما و نانی که به بچهها میداد آنها را میبوسید و حلالیت میطلبید، به من که رسید من هم بوسید و گفت جمشید مرا حلال کنید و مرا شفاعت کن، اما رضا نمیدانست که با چه آدم گناه کاری طرف است خدا بهتر میداند درون هر کسی را.
مهدی رضا زاده آن سردار دستهی ما، آن حمزهی ما، آن مقداد ما و آن سلمان ما، بر سر گودالی که مقداری آب در آن جمع بود نشسته بود و آخرین دست نماز خود را گرفت، آن شب مهدی آنقدر ساکت شده بود که حد نداشت من صدایش کردم گفتم مهدی میخواهیم حرکت کنیم. ما حرکت کردیم در راه ابراهیم علی نژاد یک شیشه عطر گل یخ قول من داده بود به من داد.
ادامه دارد...