نخستین شهید «خوزن‌کلایی»؛ دوست دارم شهید بشوم
روایتی پدرانه از شهید ارتشی «اسماعیل گریلی»؛

نخستین شهید «خوزن‌کلایی»؛ دوست دارم شهید بشوم

شهید گریلی اولین شهید روستای خوزنکلاست و از خصوصیات اخلاقی و رفتاری بسیار صبور و بردبار بود. همیشه لبخند بر لب داشت.
پیامی دارم برای همه‎ مادران شهید
پیام مادر شهید «محمدرضا‌ مرادخانی»؛

پیامی دارم برای همه‎ مادران شهید

اي خواهران جوان از دست داده! هيچ‌وقت براي جوانان دلير خود گريه نكنيد و غمگين نباشيد بلكه خوشحال باشيد. چون وقتي كسي چيزي را در راه خدا قرباني مي‌نمايد، ناراحت نمي‌شود و افتخار مي‌كند كه مادر همچون پسر دلير و با ايمان است كه براي استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي جان خود را فدا مي‌نمايد.
پیش از شهادت در مزارش عکس یادگاری انداخت
گفت‌وگو با پدر پاسدار شهید مدافع حرم حیدر جلیلوند؛

پیش از شهادت در مزارش عکس یادگاری انداخت

حیدر جلیلوند متولد البرز است و پدر شهید از خاطرات رزمنده پاسداری برایمان روایت می‌کند که با لب تشنه در سالروز شهادت امام علی به دیدار معبود شتافت. حیدر آذرماه 1365 متولد و21 ماه رمضان سال 96 شهید شد.
روحانی خوشرویی که شهید مدافع حرم شد
به روایت برادر :

روحانی خوشرویی که شهید مدافع حرم شد

برادرشهید مدافع حرم «مجید سلیمانیان» گفت: بارزترین خصوصیات اخلاقی شهید بزرگوار، خوش رویی و شوخ طبعی بود.
روزهایی که در پادگان عجب‌شیر گذشت
خاطره ای به‌قلم شهید «محمدتقی ابراهیمی»؛

روزهایی که در پادگان عجب‌شیر گذشت

پانزده روز در برف رژه می رفتیم و بعد از آن به ما پتو دادند. در خیابان موشک زده بودند و دو طرف خیابان، تمام ساختمان ها خراب شده بود.
گذری بر زندگی شهید انقلاب؛ از کارگری جهان‌چیت تا درگیری با مزدوران نظام پهلوی

گذری بر زندگی شهید انقلاب؛ از کارگری جهان‌چیت تا درگیری با مزدوران نظام پهلوی

کارگران به مقابل پاسگاه ژاندارمری جاده تهران_کرج و به «کاروانسرا سنگی» رسیده بودند. در آنجا ژاندارم‌ها در سه ردیف ایستاده و منتظر کارگران بودند. از آنها خواستند که دست از تظاهرات بردارند و چون آنان توجهی نکردند، باران گلوله بود که بر سرشان فرود می­‌آمد.
من خواب دیدم
روایتی مادرانه از شهید «بهمن راکی‌زاده بختیاری»؛

من خواب دیدم

من خواب دیدم که کوچه امان خیلی شلوغ است. انگار روز عاشورا بود.
روزنگاریهای و شعری از دفتر خاطرات یک شهید
در سی و دومین سالروز شهادت شهید«حمزه بهبودی» منتشر می شود؛

روزنگاریهای و شعری از دفتر خاطرات یک شهید

من و تو مثل اين كوه بلنديم * بيا تا بار هجرت را ببنديم
«رویای شیرین شهید»
روایتی مادرانه از شهید«مسعود جوینی»؛

«رویای شیرین شهید»

خواب ديدم كه مي خواهم به مکه بروم و همه براي بدرقه آمده اند ولي وقتي كه مي خواستم سوار شوم خمپاره اي زمين خورد و از خواب پريدم.
خیلی آرزو داشت که شهید شود
روایتی پدرانه از شهید«عباس احمدی»؛

خیلی آرزو داشت که شهید شود

يك نامه براي ما نوشته بود. در نامه نوشته بود كه پدر و مادر عزيز از طرف من ناراحت نباشيد كه جاي من خيلي خوب است و يك عكس هم در نامه گذاشته بود و نوشته بود كه من خودم را به خداي بزرگ مي سپارم و خيلي آرزو داشت كه شهيد بشود.
بعدی 6 7 8 9 قبلی