چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۲۴
همسر شهید «نقدعلی الیاسی» در خصوص روایت خاطرات همسرش می‎گوید: ما همیشه 28 صفر برای امام حسن مجتبی (س) نذری می‌پختیم. بعد از شهادتش یک مدت، پختن حلیم را فراموش کردیم. همسایه‎‎امان در خواب دیده بود که منتظر حلیم نذری است. خواسته بود که ما دوباره حلیم نذری بدهیم.


نذری فراموش‎شده

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «نقدعلی الياسي»، یکم فروردين 1332 در شهرستان تويسركان به دنيا آمد. پدرش سليمان (فوت 1363) و مادرش گوهر نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. شغلش آزاد بود. سال 1351 ازدواج كرد و صاحب پنج دختر

شد. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. سوم بهمن1365 با سمت آرپ يج يزن در شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر و پا، شهيد شد. مزار وي در امامزاده محمد شهرستان كرج قرار دارد. برادرش احمد نيز به شهادت رسيده است.

همسر شهید «نقدعلی الیاسی» در خصوص روایت خاطرات شهید و نحوه اعزام و شهادتش چنین بیان می‌کند: شغل همسرم بناکار آزاد بود. یک روز که ماشین آمده بود بناکارها را به جبهه ببرد، او هم مخفیانه سوار ماشین می‌شود و به جبهه می‌رود.

ما در سال 1351 ازدواج کردیم. سنم کم بود. کودک بودم و با دوچرخه شوهرم می‌رفتم بازی می‌کردم.

«نقدعلی» یک روز که از بیرون به خانه آمده بود، گفت: برای اعزام به جبهه اسم نوشتم و میخواهم به جبهه بروم. او به جبهه رفت و من با 5 فرزند دختر تنها ماندم.

قبل از شهادتش خواب دیدم ، یک نفر در خواب اناری به من داد و گفت: این انار را بگیر و بی‎تابی نکن. از خواب بیدار شدم اذان بود. به من الهام شد که شوهرم شهید شده است.

روزی که خبر شهادتش را آوردند من روزه بودم. بچه هایم آمدند گفتند: بابا شهید شده‌است. به آنها گفتم: شایعه است اما خودم حرفم را باور نداشتم.

دم غروب بود. مادر شهید قنبری را دیدم که سر کوچه نشسته است. گفتم: چه خبر؟ گفتند: خبری نیست. چند ساعت بعد آمدند دم در خانه مان، گفتند: عکسِ علی آقا را می‌خواهیم. گفتم: برای چی؟ گفت: بنیاد می‌خواهد باز که پرسیدم که آیا علی شهید شده؟ گفتند: بله و بعد بی‌هوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم. حال نداشتم برای دفن او بروم حتی نفهمیدم که چه طوری او را به خاک سپردند.

بعد از شهادتش در خواب دیدم که گفت: این روسری مشکی را در بیاور. یک بار هم دیدم که رفته پیش همسایه مان که خیاط بود و به هدیه‌ای داده بود و خواسته بود که برای من لباس بدوزد.

ما همیشه 28 صفر برای امام حسن مجتبی (س) نذری می‌پختیم. بعد از شهادتش یک مدت، پختن حلیم را فراموش کردیم. همسایه‎‎امان در خواب دیده بود که منتظر حلیم نذری است. خواسته بود که ما دوباره حلیم نذری بدهیم.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده