نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی-هنری
مراسم بزرگداشت «روز جانباز» و «ولادت حضرت ابوالفضل» در کرج برگزار می شود
مراسم بزرگداشت روز جانباز همزمان با ولادت حضرت ابوالفضل عباس با همکاری معاونت فرهنگی اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران البرز در دوم اردیبهشت 1397، از ساعت 16 لغایت 18 یکشنبه در تالار شهیدان نژاد فلاح کرج برگزار می شود.
گزارش تصویری/ سومین سال در فراق شهید مدافع حرم « محسن کمالی دهقان» گذشت
سومین سالگرد اولین شهید مدافع حرم شهرستان کرج «محسن کمالی دهقان» با سخنرانی حجت‌الاسلام‌ و المسلمین «ذوالنور» و حضور خانواده معظم شهدا، سردار مولایی فرمانده سپاه امام حسن مجتبی(ع)، مسئولین شهرکرج و مردم شهید پرور کرج در مسجد جامع رجایی شهر برگزار شد.
مراسم شعر خوانی و خاطره گویی دو تن از جانبازان دفاع مقدس در فردیس برگزار می شود
این مراسم که در بزرگداشت مقام جانباز دشت کربلا حضرت اباالفضل العباس(ع) و جانبازان دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار می شود با شعرخوانی و خاطره گویی دو تن از جانبازان دوران دفاع مقدس شهرستان فردیس همراه می‌باشد.
جشن پدران آسمانی در تالار نژاد فلاح کرج برگزار می شود
به مناسبت میلاد مولی الموحدین حضرت علی (ع) و همزمان با مبعث رسول اکرم (ص) مراسم جشن «پدران آسمانی» برگزار می گردد. این مراسم در روز یکشنبه در بیست و ششم فروردین ماه 1397، از ساعت 16 تا 18 در تالار شهیدان نژاد فلاح در کرج خیابان شهید بهشتی برگزار می شود.
گزارش تصویری/ تشییع پیکر شهید مدافع حرم «خداداد امیری » بر دستان مردم ولایت مدار در کوهسار
مراسم تشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم «خداداد امیری» صبح امروز با حضور اقشار مختلف مردم و مسئولان استان ، از حوزه ٦١٧ حمزه سید الشهدا (ع) تا امامزاده عبدالله (ع) شهر کوهسار از توابع استان البرز برگزار و در گلزار شهدای این امامزاده به خاک سپرده شد.
آرشیو

فرازی از زندگی شهید ارتشی « محمد رضا اسفندیاری»

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با تشكيل ارتش او نيز همانند ديگر برادران خويش لباس مقدس سربازي را به تن كرد و به ارتش جمهوری اسلامی این ارگان پر افتخار که جایگاه انسانهایی فرهیخته و وارسته و دلاور می باشد، پیوست.
نگاهی به زندگی شهید «فریدون شاهپور زاده» ؛ از «کارگاه آلمینیوم سازی» تا «ابو غریب»

نگاهی به زندگی شهید «فریدون شاهپور زاده» ؛ از «کارگاه آلمینیوم سازی» تا «ابو غریب»

پس از مطالعات و بررسی ها لازم در یک کارگاه آلومینیوم سازی مشغول آموزش این حرفه شد. سرانجام در تاریخ سوم اردیبهشت 1366، در منطقه جنگی «ابو غریب» بعد از رشادت های فراوان در راه وطن به فیض عظیم شهادت نائل گشت.
فرازی از زندگی شهیدی با رنگ و جلای «احسان و نیکو کاری»

فرازی از زندگی شهیدی با رنگ و جلای «احسان و نیکو کاری»

«صفی اله» معتقد بود که انسان باید از قدرت خویش در راه حل مشکلات دیگران استفاده کند نه در مسیر خودنمائی و جاه طلبی و به درستی که خود او نیز چنین بود. وی در سنگر تلاش و مجاهدت در زندگی اطرافیان نقش سازنده ای داشت همیشه به یاری دیگران و گره گشائی از کار همنوعان می اندیشید .

سیری درحیات و کلام طیبه شهید پانزده ساله

اگر شهید می شوم در راه خدا شهید شوم هر جا هستم خیلی خوشحال هستم که با «حبیب ابن مظاهرها» و «علی اکبر ها» همسفر هستم و این راهی است که خودم انتخاب کردم و این راه، راه حسین است.
« غوطه ور در وادی عشق »

« غوطه ور در وادی عشق »

ديده ايم و شنيديم كه آن بسيجى دريا دل، جسم پاك و مطهرش را بر روى باتلاق‌ مى اندازد تا برادران ديگر از روى آن بگذرند تمام اينها چيزى را جز عشق به وصال دوست را نشان نمى دهد.
لزوم جهاد در راه خدا و شهادت طلبی در کلام شهید

لزوم جهاد در راه خدا و شهادت طلبی در کلام شهید

قرآن هم مي فرمايد "والصلح خير" صلح خير است ولي آنجا كه طرف مقابل حاضر به همزيستي شرافتمندانه نيست و مي خواهد انسانيت را پايمال نموده، ظلم و ستمكاري را حاكم سازد و ما تسليم بشويم ذلت را متحمل شده ايم و بي شرافتي را به شكل ديگري پذيرفتيم.

مادرانه ای از شهید « منوچهر قره پاشا»: خیلی دلم برایت تنگ شده است

در یکی از روزهای نزدیک به شهادتش بود که من در اداره بودم. دلم خیلی هوایش را کرده بود اتفاقا به من زنگ زد و گفتم که منوچهر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد که به مراغه منتقل شوی و این هفت ماه باقی مانده را در مراغه بگذرانی و من تو را ببینم.اما برای من هفت ماه مراغه و اینجا، زمان و مکان معنی ندارد من تا آخر جنگ ایستاده ام و تا این نامردها را از خاک کشورم بیرون نیاندازم محال است که دست بردارم.
خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش سوم

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش سوم

هاله عظيمي از غم فضاي اردوگاه را درخودگرفته بود. از درختان اردوگاه غم مي باريد. چادرها گويي با ماسخن مي گفتند: آري! دوستانتان كه موقع رفتن باهم بوديدحال پس آنها كجاهستند؟!! آري! برادربا تمام شرمندگي قدم مي زديم تا به چادرخودمان رسيديم.
خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش دوم

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش دوم

بچه ها همديگر را بغل مي كردند و با گريه با هم سخن مي گفتند. همين طور با بچه ها روبوسي مي كرديم وحلالي مي گرفتيم كه چشمم به مصطفي افتاد. ديگرهيچي نفهميدم. دست ها جلو آمد و به حال دست دادن و آن چنان همديگر را دربغل گرفته بوديم و فشار مي داديم كه گويي مادربچه اش رادربغل گرفته و مي بوسد. اشك ها شروع كردندبه سخن گفتن فقط گريه مي كرديم.