شهید «مصطفی ترابی‌سبزوار» در وصیت‌نامه خود خطاب به برادرانش چنین می‎نویسد: شماها یک به یک راه مرا ادامه دهید و عَلَم را بر دوش کشانید تا به صاحب اصلی‌اش حضرت اباعبدالله (ع) بدهید
عَلَم شهادت را زمین نگذارید


به‌گزارش نوید شاهد البرز، شهید مصطفی ترابی‌سبزوار نوزدهم مرداد ،1347 در شهرستان تهران چشم به جهان گشود. پدرش احمد و مادرش طاهره نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند .او كارگر چاپخانه بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت.سرانجام وی  ششم شهريور 1366، در سومار توسط نيروهاي عراقي به شهادت رسيد. پیکر وي مدت‌ها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص، در بهشت زهراي زادگاهش به خاك سپرده شد


متن کامل وصیت نامه شهید را در ادامه مطلب میخوانید:

«شَفای دردم شهادت است»

این وصیت‌نامه را می‌نویسم و از خدا می‌خواهم که تمام گناهان مرا ببخشد و هم می‌خواهم که در حق من دعا کنید تا خداوند این بنده حقیر و گناه کار را ببخشد و از خدا می‌خواهم که در این روز عزیز در رحمتش را به روی ما باز کند و این را همه بدانند که برای آمرزیدن گناهان هیچ راهی نیست مگر جهاد خداوند کند و به خاطر همین است که من به اینجای مقدس پناهنده شدم و دیدم تنها شفای درد من شهادت است. من فکر کردم و دیدم تنها راه رسیدن به فاطمه زهرا (س) شهادت است. فکر کردم، دیدم تنها راه رسیدن به شهیدان و لبخندهای شیرینشان شهادت است و فکر کردم، دیدم تنها شفای خاموش کننده شعله گناهانم و معصیتم و غلبه شدن بر نفسم شهادت است.

«آگاه باشید»

ای امت حزب الله هوشیار و بیدار باشید و توطئه این کوردلان را خاموش کنید. این را بدانید که اگر این کاررا نکنید مانند کسانی هستید که برای امام حسین (ع) نامه‌دادند ولی او را یاری نکردند مانند کسانی خواهید شد که در شب آخر در تاریکی امام را تنها گذاشتند.

این است از دست آن عده از خانواده‌های شهدا که در مجلس ختم دیگر شرکت نمی کنند و نسبت به این مسائل بیمیل هستند و این را بدانند که اگر در روز قیامت هرگز شهیدانشان آنها را شفاعت نخواهند کرد.

«فقط رضای خدا»

امان از دست این بی عفت‌ها و منافقین آنقدر نفرت دارم نمی‌خواهم اسمشان را بر زبان بیاورم اما بداند که هر کاری میکنند از راه بیچارگی می‌کنند چون هیچ‌کاری نمی‌توانند به دین خدا بکنند و این را بدانند که تنها راهشان این است که به دامان اسلام بپیوندند و اما شما مادر عزیزم سعی کن که هر کاری در زندگی می‌کنید؛ فقط برای رضای خدا باشد و تا آنجا که می توانید امام عزیزمان را یاری کنید و اگر می‌خواهید مرا شاد کنید پس هر روز بر جان امام دعا کنید و اما شما برادران عزیزم امیدوارم که اگر این عَلَم از دست من به زمین افتاد شماها یک به یک راه مرا ادامه دهید و علم را بر دوش کشانید تا به صاحب اصلیش حضرت اباعبدالله (ع) بدهید و از شما بسیار بسیار ممنونم که مرا به اینجا رساندید او از شما میخواهد که اگر شهادت نصیب این بنده حقیر شد مزار مرا کنار مزار معلمم رضا که او بود که این راه را به من آموخته دفن کنید چون واقعا رضا برای من معلم بود. من از خداوند مهربان می‌خواهم که بدن مرا هم مانند بدن آقا امام حسین علیه السلام پاره پاره کند.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده