از تبار مرصاد؛
یکی از رزمندگان صداي صوت قرآن مي‌شنود. وقتي خوب گوش مي‌كند، مي‌بيند؛ او درحالي‌كه غرق به‌خون است، مشغول خواندن قرآن است.
شهیدی که آخرین نفسش هم مزین به‌تلاوت قرآن بود

به گزارش نوید شاهد البرز: شهید همايون معدني، در یکم اسفند 1346، در شهرستان تهران به‌دنیا آمد. پدرش زین العابدین، تراشکاري می‌کرد و مادرش شهربانو نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. روحاني بود. از سوي بسیج در جبهه حضور یافت. پنجم مرداد1367، در کوشک با اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وي در بهشت زهراي زادگاهش نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

شهیدی که آخرین نفسش هم مزین به‌تلاوت قرآن بود

پدر روحانی شهيد همایون معدني از تولد تا شهادت فرزندش را چنین بیان می کند:

« همایون درسال 1346، در تهران متولد شد و دومين فرزند خانواده بود. درسال 1353، به شهر تهران نقل مكان كرديم و از تهران به رجائي‌شهر كرج آمديم. او دوران ابتدایی را در مدرسه كبريايي آغاز کرد. دوران دبيرستان را در مدرسه دهخدا در كرج مشغول شد. وي در كنار درس به پدرش نيز در شغل تراش‌كاري كمك مي‌كرد. بعد از اخذ ديپلم به او پيشنهاد دادم كه در كنكور شركت كند، قبول نكرد و گفت: قصد دارم برای ادامه تحصیل به حوزه علميه قم بروم. علاقه خاصي به كتاب‌هاي مذهبي و دانستن احكام و احاديث داشت. بالاخره در امتحان ورودي حوزه شركت كرد و قبول شد. در يكي از مدرسه‌هاي حوزه علميه به‌نام مدرسه امام‌صادق(ع) ادامه تحصیل داد.

ناگفته نماند؛ من طبقۀ بالاي خانه را براي او ساخته بودم و تزئين كرده بودم ولی بدون كوچك‌ترين علاقه‌اي به خانه و زندگي راهي قم شد و در آنجا به او حجره‌اي کوچک و تاریک داده بودند، وي اهميتي به اين مسائل نمي‌داد و به درس مشغول بود و دوستان بسياري پيدا كرده بود. چندين‌بار با تيپ77 قم به جبهه رفت و دلش حقيقتاً براي اسلام و انقلاب مي‌تپيد و مي‌گفت: اگر ممانعت درسي نداشتم، خود را وقف جبهه‌ها مي‌كردم.

 آخرين‌مرتبه كه به جبهه رفتند همراه برادرش بود و زماني بود كه قطع‌نامه پذيرفته شده بود ولي صدام پنج كيلومتر از خرمشهر را گرفته بود و اين دو برادر به لشكر رسول‌الله ملحق شدند و در گردان حبيب‌بن مظاهر آماده شدند. در جبهه آرپي‌جي‌زن بود.
روزی که شهید شد بعد از سه ساعت درگيري در خاك عراق، با اصابت تركش به كتف و شكمش نيمه‌جان بر روي زمين مي‌افتد كه يكي از دوستانش كه زخمي بوده در حالی‌که سینه‌خیز به عقب می‌رفته است صداي صوت قرآن مي‌شنود. وقتي خوب گوش مي‌كند، مي‌بيند كه شهيد همايون درحالي كه غرق به‌خون است، مشغول خواندن قرآن است كه پيكرش به مدت 3روز در آن‌جا باقي مي‌ماند كه در اثر تابش شديد آفتاب سوخته بود و بعد از سه روز پيكر را بيرون مي‌آورند.»


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده