در سالروز شهادت منتشر می‌شود؛
ما و گروه متخصص تك از تيربارچي گرفته تا آرپي‌جي‌زن رفتم به‌منطقه باگو درست نوزده كيلومتر پياده‌روي كرديم تا رسيديم.
گزارش گروه شناسایی در نامه شهید«سید محمد حسینی»

نوید شاهد البرز؛ شهید سیدمحمد حسینی که دربيست و پنجم شهريور1342 ، در شهرستان كرج به دنيا آمد. پدرش سيدجعفر، كارمند بود و مادرش منيژه نام داشت. تا دوم راهنمايي درس خواند. در كارخانه کارگری می‌کرد .از سوي بسيج در جبهه حضور يافت. پانزدهم تير1361 ، با سمت تخریب‌چي در سرپلذهاب توسط نيروهاي عراقي بااصابت تركش به سر، شهيد شد .پیکر وي را در امامزاده محمد زادگاهش به خاك سپردند.


نامه به یادگار مانده از شهید «سید محمد حسینی» را در ادامه مطلب می آوریم:

خدمت دوست عزيز و از جان بهترم غلام بسحاق سلام؛

پس از عرض سلام و سلامتي تو را از خداوند متعال خواهانم و اميدوارم كه در زندگي فعلي خوش باشي. از احوالات اين‌جانب، پسر حقير محمد را خواسته باشي، به‌حمدالله فعلاٌ خوب هستم و هيچ نگراني ندارم به‌جز دوري از روي ماهت .

باري، غلام امروز ششم تیرماه 1361،دوشنبه مي‌باشد كه شب قبلش از شناسايي آمديم تا يك خُرده وقت پيدا كردم تا بتوانم براي دوست خوبي مثل شما نامه بدهم. باري، غلام جان، اينجا هيچ‌جاي ناراحتي نبود اگر شماها اينجا بوديد، خيلي بهتر بود. اين را براي دل‌تنگي گفتم. غلام ان‌شاءالله اگر خدا بخواهد اول مرداد اگر زنده مانديم به خانه مي آيم .

اينجا من و بچه‌هاي گروه شناسايي هريك شب درميان مي رويم و دشت ذهاب براي شناسايي كامل اگر بداني اين شناسايي هم خيلي‌خوب است و هم خيلي بد چون ما از خط اول، اول تو مي شود درست مي رفتيم تو دل عراقي‌ها. درست 3 متر با ما فاصله دارند. بعد آن منطقه را كاملاٌ شناسايي مي‌كنيم. اگر بفهمند كه ما آمديم، دمار از روزگار ما در مي آورند، ولي خوشبختانه تا حالا نفهميدند.

يك هفته قبل از اين تاريخ ما يك منطقه را خوب شناسايي كرديم. ما و گروه متخصص تك از تيربارچي گرفته تا آرپي‌جي‌زن رفتم به‌منطقه باگو درست نوزده كيلومتر پياده‌روي كرديم تا رسيديم. آنجا ساعت 30: ،3 عمليات شروع شد تا دلت بخواهد رگبار بود كه ازاين طرف به آن طرف مي‌رفت همين‌طور خمپاره سه ربع ساعت درگيري داشتم بعد پا به فرار گذاشتم اگر ما را اسير مي گرفتند، پدر ما را در مي‌آوردند .

حالا اين نامه را مي نويسم؛ حالم كاملاٌ خوب است. اين مختصر نامه‌اي بود كه برايت نوشتم، مي‌بخشي خطم خراب است تقصير كاغذ آن است آن را به خريت من ببخش. ديگر سرت را درد نمي آورم. به اميد پيروزي هرچه نزديكتر به تمام بچه‌ها همه را اسم نمي‌برم هركه را ديدی سلام مرا برسان. در ضمن جواب نامه را ندهيد چون به دست من نمي‌رسد. سيدمحمد حسيني 6 تیرماه 1361

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار