در سالروز شهادت منتشر می شود؛
در این جبهه سپاه پاسدارن عزیز و برادران ارتشی هم هستند و همگی در کنار همدیگر قرارداریم به امید آنکه بتوانیم هرچه زودتر بر کفاربعثی پیروز شویم.
نامه به یادگار مانده از سرباز شهید «نصرالله کیان»
نوید شاهد البرز؛ شهید نصرالله کیان که نام پدرش فرضعلی است در سال 1340، در بخش طالقان متولدشد. در خانواده‌ای مومن و مذهبی و زحمت‌کش رشد و پرورش یافت و در مکتب قرآن درس زندگی آموخت. در تحصیل علم تا پایان اول راهنمایی توفیق یافت و از آن پس برای رفاه خانواده به کار و تلاش روی آورد. او درکنار پدر و مادر کار می کرد و به زحمت کسب روزی حلال می‌کرد تا به خانواده آرامش و راحتی روان بخشد.
تا اینکه پدر و مادر شهید در سنین نوجوانی وی دار دنیا را وداع گفته و او نیز سرپرستی سایر اعضا خانواده را برعهده گرفت. وقتی به سن سربازی رسید؛ عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد. در صحنه‌های نبرد نیز همچون صحنه زندگی مردانه ایستاد و از هیچ تلاشی فروگذارنکرده و در جمع سربازان جان برکف اسلام در مبارزه با تجاوز و ستم کوشید. تا سرانجام در تاریخ هشتم خرداد ماه سال 1361، درمنطقه عملیاتی «بندکبود» صالح آباد ایلام غرب کشور با اصابت ترکش خمپاره به فخر عظیم شهادت دست یافت و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست.


نامه ای به یادگار مانده از شهید «نصرالله کیان» را در ادامه می خوانیم:

حضور محترم برادر عزیزم آقای حسین‌علی کیان
سلام
پس ازعرض سلام سلامتی و سعادت روزافزون، شما را از درگاه ایزد یکتا خواهان و خواستارم و امید چنان دارم که در زندگی خویش موفق و پیروز باشی و هیچ‌گونه ناراحتی در وجود نازنینت رخ ندهد و اگرحالی از برادر خود نصراله کیان خواسته باشید به دعاگوئی شما مشغول می‌باشم.
و هیچ‌گونه ناراحتی ندارم و برای من اصلا ناراحت نباشید. برادرجان، این دومین نامه است که برای شما می‌نویسم و این نامه را در خط مقدم جبهه در بند کبود برای شما می‌نویسم الان در حدود 10 روز است که ما در این جبهه هستیم و ازقرار معلوم بایستی چهل و پنج روز در همین جبهه باشم چون ماموریت ما سه ماه شد 10 روز قبل در شهر جدید البته در خاک عراق بودیم و از آنجا ما را به جبهه در بند کبود آوردند در هر صورت برادر عزیزم هیچ ناراحتی ندارم.
حالم بسیار خوب است این جبهه که ما هستیم با شهرمهران در حدود 3 کیلومتر فاصله داریم هنوز معلوم نیست که چند مدت بایستی اینجا باشم شاید 45 روز و یا 35 روز البته در نامه بعدی به امید خدابرای شما مینویسم در اینجا چند روز می‌مانیم.
در این جبهه سپاه پاسدارن عزیز و برادران ارتشی هم هستند و همگی در کنار همدیگر قرارداریم به امید آنکه بتوانیم هرچه زودتر بر کفاربعثی پیروز شویم.
برادر عزیزم، ما در حدود 500 متر با دشمن بعثی فاصله داریم خیلی خوشحال هستم که خواستم باردیگر جبهه بیایم و درکنار برادران سپاه و ارتش یا مزدوران صدامی به نبرد بپردازم و هر شب و روز با این مزدوران در حال نبرد هستم و از شما برادر عزیزم می‌خواهم که دعا کنید که هرچه زودتر کفار بعثی را ازسرزمین ایران اسلامی بیرون کرده و خواهران و برادران جنگ زده به شهرهای خود برگردند. ان شاءالله.
زن داداش عزیزم، سلام پس از عرض سلام امیدوارم که حال شریف شما خوش و خرم بوده باشد و همیشه شاد و سربلند باشید. باری اگر حالی ازبنده خواسته باشید به دعا گویی وجود شما مشغول می‌باشم و امید چنان دارم که در زندگی خود همیشه موفق و پیروز باشید.
..........
حتما تقی را دکتر ببرید و چشمش را خوب کنید چون این چشم اگر نباشد انسان هیچ ارزشی ندارد در ضمن من اینجا دیده‌بان هستم. این چشم است که مواضع دشمن می‌بیند و آن را زیر آتش می‌گیریم. امیدوارم که مرا ببخشید برادر عزیزم دیگر عرضی ندارم تقی زهرا میترا محسن را عوض من روبوسی کن.
درضمن بچه ها اسم ما را به رادیو تلویزیون  دادند شاید پخش  کرده باشند البته اشتباه دادند نوشتند دیپلم وظیفه نصراله کیان.

خداحافظ جواب جواب  کیان بیست و چهارم اردیبهشت 1361
نصراله کیان


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری




برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار