عطری هدیه از یک دوست / چشم به خاک وطن دوخته بودیم
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۷»

عطری هدیه از یک دوست / چشم به خاک وطن دوخته بودیم

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «ساعت هفت و ۳۰ دقیقه شب بود که دستور دادند گردان فجر گروهان یک حرکت کن همه خداحافظی را کردیم. من به ابراهیم می‌گفتم آخر عطر به من ندادی، در جواب گفت: بیا این عطر را بگیر و من گفتم پس خودت چه؟! گفت که من نمی‌خواهم.» قسمت سی و هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
نمازی با آرامش، گویا جنگ نبود
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۶»

نمازی با آرامش، گویا جنگ نبود

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «با یک خضوع و خشوع مهدی رضازاده در کنار آبی که در کنار دژ جمع شده بود وضو می‌گرفت و شروع به نماز خواندن کرد انگار نه انگار می‌خواهیم به عملیات برویم. در گوشه‌ای علی اصغر دولت‌خواه را مشاهده می‌کردم که چنین حالتی داشت...» قسمت سی وششم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
امداد الهی در آسمان و کور شدن خلبان
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۵»

امداد الهی در آسمان و کور شدن خلبان

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «در بین راه با هواپیما‌های دشمن مواجه شدیم که دو میگ ۲۳ یک دفعه در هوا ظاهر شد و با سرعت به پایین آمد. هواپیما رفتند و دوباره بازگشتند، ولی باز هم نتوانستند کار بکنند انگار که خداوند آنها را کور کرده بودند...» قسمت سی و پنجم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
چهره‌های نورانی و شور ملاقات با معشوق
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۴»

چهره‌های نورانی و شور ملاقات با معشوق

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «چهره  برادران و عزیزان طور دیگری بود، یک شوق و هیجانی در بین برادران دیده می‌شد که انگار همین حالا می‌خواهند به حجله دامادی بروند یا در حال زیارت خانه خدا می‌خواهند بروند، که اینطور هم بود...» قسمت سی و چهارم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
هر که شهید شد ما را هم شفاعت کند
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۳»

هر که شهید شد ما را هم شفاعت کند

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «ساعت عملیات همان شب جمعه بود، ساعت حدود ۵ بود که از اردوگاه سوار ماشین‌ها شدیم و با هم و یکدیگر روبوسی کردیم و خداحافظی و حلالیت طلبیم و به هم دیگر می‌گفتیم: هر کس شهید شد، ما را هم شفاعت کند...» قسمت سی و سوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
همین جنگ و جبهه‌ است که مرد از نامرد تشخیص داده می‌شود
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۲»

همین جنگ و جبهه‌ است که مرد از نامرد تشخیص داده می‌شود

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «در همین جبهه‌ها است که مرد و از نامرد تشخیص داده می‌شود و ماهیت همه ثابت می‌شود که بدانند که هر که چقدر مرد حلاج است، خیمه‌ها می‌سوخت و صدای انفجار مهمات‌ها صحرا و فضای اردوگاه را درخود گرفته بود...» قسمت سی و دوم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
احداث سنگر انفرادی با بیل و سرنیزه
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۱»

احداث سنگر انفرادی با بیل و سرنیزه

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «چه دورانی با هم داشتیم بله در هر سنگری با برادرانی آشنا می‌شدیم و با مومنان خدایی آشنا می‌شویم که در هیچ عصر زمانی وجود نداشته است و باور نکردنی است، به خدا برادر اگر میخواهی خدا را بشناسی به جبهه بیا، به جبهه بیا برای شناختن اسلام...» قسمت سی و یکم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
گودال قتلگاه در میان اردوگاه
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۰»

گودال قتلگاه در میان اردوگاه

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «چه صحرای کربلایی که به پا شد، چادر‌های مهمات منفجر می‌شد و صدا‌های یا مهدی یا مهدی شیران روز و زاهدان شب را در خود فرا می‌گرفت و چه عزیزانی که در این بمباران وحشیانه رژیم روبه زوال صدام آن روز انجام داد و در آن روز بهترین عزیزمان ما را از بین ما گرفت و به معبود و معشوق خود پیوستند...» قسمت سی‌ام خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
حمله دشمن و بمباران هوایی
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۹»

حمله دشمن و بمباران هوایی

شهید«جمشيد سليمانی»در دفتر خاطرات خود می نویسد:«گردان ما که در کنار خاکریز کنار اردوگاه قرار گرفته بود، با شنیدن چنین صدای عجیبی همه هواس‌ها را به سوی خود جلب کرد و همه نگاه‌ها را به طرف آسمان رفت که یک بار من به آسمان نگاه کردم که دیدم دو هواپیما بر پشت هم سوار هستند و به طرف ما نزدیک می‌شوند...» قسمت بیست و نهم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
صدای عجیبی در فضای صحرا
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۸»

صدای عجیبی در فضای صحرا

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «هنگام سخنان فرمانده گروهان درباره عملیات آن شب که داشت نکات مورد لزوم در شب، هماهنگی برادران و موضوع استقرار لوازم و تجهیزات و محکم بستن آن توضیح می‌داد که یک دفعه صدای عجیبی فضای صحرا را به خود گرفت...» قسمت بیست و هشتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
بعدی 4 5 6 7 قبلی