خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۷»
عطری هدیه از یک دوست / چشم به خاک وطن دوخته بودیم
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «ساعت هفت و ۳۰ دقیقه شب بود که دستور دادند گردان فجر گروهان یک حرکت کن همه خداحافظی را کردیم. من به ابراهیم میگفتم آخر عطر به من ندادی، در جواب گفت: بیا این عطر را بگیر و من گفتم پس خودت چه؟! گفت که من نمیخواهم.» قسمت سی و هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.