نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
اخبار فرهنگی
معرفی کتاب | «مهندس جهادی»
کتاب «مهندس جهادی» قصه‌ ای از زندگی سردار شهید «حجت الله ملاآقایی» است که عاطفه بخشایی آن را به رشته تحریر درآورده است.
مادر یک شهید اسلامشهری آسمانی شد
حاجیه خانم هاجر عبادپور مادر شهید «ایرج نویدقراجه قیه» به علت کهولت سن در شهرستان اسلامشهر دار فانی را وداع گفت و به فرزندان شهیدش پیوست.
یادداشت|عملیات
خرمشهر که به اشغال درآمد غرور ملی همه ایرانیان مخدوش شد. چند ماهی گذشت تا مردم در جنگ تحمیلی ناخواسته خود را پیدا کنند. آزادی خرمشهر خواست ملی همه ایرانیان بوده و بی‌دلیل نبود که در تابلوی معروفی که در ورودی شهر نصب شده بود جمعیت خرمشهر را 36 میلیون نفر نوشته بودند.
آرشیو

با نفس خود جهاد کنید

شهید دانشجو "مجید کولانی" در وصیت نامه‌اش می نویسد: «خوشا به حال آنانکه پرده های نفس را کنار زده و به حقیقت دست یافتند و با هوای نفس خود مبارزه کردند.»

"جبهه" محل اتصال به نور است

شهید"علی بیات" در وصیت نامه‌اش آورده است: «جبهه مكان مقدس كربلا است كه ياران حسين (ع) مردانه جان خود را فداي اسلام و قرآن مي كنند و با قلبي پاک تمام وابستگي هاي دنيايي را رها كرده اند و شب و روز، تمام ذكرشان خداست.»
اسناد شهید حاج عمران «عباس سرلکیان»

اسناد شهید حاج عمران «عباس سرلکیان»

شهید «عباس سرلکیان» به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و سی‌ام اردیبهشت ماه 1365 در حاج عمران به شهادت رسید. اسنادی از این شهید گرانقدر در دست داریم که نوید شاهد اقدام به انتشار آن کرده است.

برگزیده جشنواره سرخ نگاران: هشت سال گمنامی همسرم در آبادان نقطه آغاز نگارشم شد

همسر شهید "حسین امینی اُمشی" نویسنده نوقلم برگزیده جشنواره سرخ نگاران در گفتگو با نوید شاهد می‌گوید: «به خاطر هشت سال گمنامی همسرم در خاک شلمچه، کتاب آبادان 351 روز را نوشتم.» متن کامل گفتگوی نوید شاهد با این نویسنده نوقلم و برگزیده جشنواره سرخ نگاران را بخوانید.

آخرین مرخصی و شهادت "حمدالله" سه روز طول کشید

خانواده شهید "حمدالله کوهی قوشخانه" نقل می‌کند: «حمدالله عشق و علاقه خاصی نسبت به جبهه داشت، هنوز دور روز از مرخصی اش مانده بود که به منطقه بازگشت و سه روز بعد خبر شهادتش را به ما دادند.»
پلاک

پلاک "کیومرث" در آزادسازی خرمشهر ذوب شد

مادر شهید " کیومرث (رضا) انور" نقل می‌کند: «پسرم سه ماه برای آزادسازی خرمشهر در این منطقه بود، فرمانده اش برای منهدم کردن پلی که عراقی ها از روی آن تردد داشتند یک داوطلب می خواهد، کیومرث هم داوطلب می‌شود و نُه کیلو مواد منفجره را با خود می‌برد و خودش هم به شهادت می رسد به طوری که پلاکش هم ذوب می شود.»