نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/ روایت بیست و پنجم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/ روایت بیست و پنجم

من جزو اولین سربازان عراقی بودم که پایم به آسفالت خیابانهاي سوسنگرد رسید. دو واحد کماندو و پنج تانک اولین نیروهایی بودند که وارد شهر نیمه ویران سوسنگرد شدند و آن فجایع را به بار آوردند که می دانید. وقتی وارد خیابان اصلی سوسنگرد شدم اولین منظره اي که دیدم تمام تنم لرزید و از خودم نفرت پیدا کردم.
نماز شکر پس از شکنجه عراقی ها!؛ روایت آزاده سید محمد سادات رضوی

نماز شکر پس از شکنجه عراقی ها!؛ روایت آزاده سید محمد سادات رضوی

هنگاهمی که بچه ها نماز شب می خواندند، چند نگهبان تعیین می کردیم تا چنانچه مامورین آمدند، فورا به بچه ها اطلاع دهند. شاید برخی تصور کنند که اسرا در طول روز کاری نداشتند و راحت می خوابیدند تا شبها برای نماز برخیزند، اما واقعیت چیز دیگری بود. اگر کسی می خواست بعد از ظهر بخوابد، سزایش شلاق بود.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت سی ام

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت سی ام

وقتی به این منطقه رسیدیم، بعد از کمی توقف دوباره حمله را شروع کردیم. این منطقه را شما سوسنگرد می گویید و ما خفاجیه. در این حمله نیروهاي ما نیروهاي ما نزدیک شهر مستقر شدند و سوسنگرد را زیر آتش شدید قرار دادند.
دزدی سرنماز؛ روایت آزاده  ابراهیم نصر آبادی

دزدی سرنماز؛ روایت آزاده ابراهیم نصر آبادی

وقتی سربازها وارد آسایشگاه شدند و دیدند حالت جماعت نیست ولی همه مشغول نماز هستند، با حالتی وحشیانه و تمسخرآمیز به صفوف نماز خوانها ریختند. داخل صف نماز، یکی مهر ها را بر می داشت، یکی کلاههای برادران را – که به صورت عرق چین مخصوص نماز درست کرده بودند- و یکی عباها را- که از پتو درست شده بود.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت بیست و چهارم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت بیست و چهارم

در کنار رود کارون قریه اي است به نام سلمان. در روزهاي اول جنگ این قریه به تصرف ما درآمد و در آن مستقر شدیم. قریه خیلی بزرگ نبود. بسیاري از خانه هاي آن ویران شده و حیوانات اهلی بسیاري بر اثر ترکش مرده بودند. اهالی فقط توانسته بودند جان خودشان را نجات دهند. آنها فرصت نیافته بودند حتی یک پتو با خود ببرند.
رفتار بسیار درس آموز امام سجاد علیه السلام با دشمن زمین‌خورده

رفتار بسیار درس آموز امام سجاد علیه السلام با دشمن زمین‌خورده

هنگامی که امام با جمعیت انبوه علویین به طرف هشام بن اسماعیل می‌آمد، رنگ در چهره هشام باقی نماند. هرلحظه انتظار مرگ را می‌کشید; ولی بر خلاف انتظار وی، امام طبق معمول -که مسلمانی به مسلمانی می رسد- با صدای بلند فرمود: «سلام علیکم» و با او مصافحه کرد