با نخبگان شاهد و ایثارگر | یک مخترع
جانباز «داود میفور» از نخبگان علمی استان البرز است او در گفت‌گو با نوید شاهد البرز گفت: «دلیل اینکه وارد حوزه تولید و اختراع شدم، نیازی که در محیط کار با آن مواجه می‌شدم، بود. من با توجه به روحیه‎ای که داشتم نمی‎توانستم بنشینم و در مقابل تحریم‌ها کمر خم کنم بنابراین دست به کار می‌شدم و وسیله مورد نیاز را می‎ساختم.»
جانبازی که در تحریم‌ و محدودیت کمر خم نکرد

نوید شاهد البرز: آنانی که روزهای خوب شباب خود را در دانشگاه جبهه دفاع مقدس گذراندن و با هر چه در توان داشتند ایستادند و مقاومت کردند در روزهای تحریم و تهدید هم نشان دادند که ایران از تحریم‌ها و سختیها سربلند بیرون می آید.

نخبه ایثارگر جانباز «داود میفور» صاحب اختراع ثبت شده و تالیفات ارزشمندی در عرصه سازندگی است. برای آشنایی بیشتر مخاطبان با این نخبه و قهرمان کشورمان گفتگویی داشته‌ایم که در ادامه می خوانید.

نوید شاهد البرز: آقای میفور ضمن معرفی بیشتر خودتان از روزهای تحصیلتان برای ما تعریف کنید.

نخبه علمی: بنده «داوود میفور» یکم فروردین ماه 1339 در مسجد سلیمان به دنیا آمدم. به دلیل شرایط کاری پدر تا دیپلم به چند شهر نقل مکان کردیم؛ تحصیلاتم را در تهران شروع کردم.

دوره دبیرستانم با بحبوحه انقلاب همگام بود. سال 56، 57 که سال پایانی دبیرستان را طی می‎کردم به دلیل شرکت در مبارزات انقلابی و ضدرژیم تحت تعقیب ساواک قرار گرفتم و به ناچار فراری بودم.

نوید شاهد البرز؛ مبارزات شما علیه رژیم شاهنشاهی به چه شکلی بود و چگونه با این نهضت فکری آشنا شدید؟

نخبه علمی: اعلامیه پخش می کردیم. من به وسیله آقای جوهری که معلم شیمی ما بود با این مبارزات و امام (ره) آشنا شدم البته آقای جوهری چندی بعد به دست ساواک به شهادت رسید.

من هم توسط نیروهای پاسگاه دستگیر شدم و مورد آزار و اذیت و ضرب شتم قرار گرفتم و مدتی در بیمارستان رازی اهواز بستری بودم.

نوید شاهد البرز: بعد از پیروزی انقلاب به تحصیل ادامه دادید؟

نخبه علمی:خیر، بعد از پیروزی انقلاب، انقلاب فرهنگی شد و مراکز آموزشی تعطیل شد. من هم وارد کمیته انقلاب اسلامی شدم. بعد از یک سال و اندی که در عضویت کمیته بودم به ماموریت حفاظت از چاههای نفت خوزستان رفتم و از ناحیه کتف و پا مجروح شدم.

سال 59 جز مشمولان خدمت سربازی بودم. با ارتش به جبهه اعزام شدم. سال 61 در سومار منطقه نفت شهر مورد اصابت ترکش و موج انفجار قرار گرفتم و این در حالی بود که من مسئولیت حمل و نقل پدافند هوایی به دزفول را برعهده داشتم. مدتی بعد از جانبازی، دوباره در جمع بچههای بسیج و رفیق و هم‌رزم قدیمی آقای هوشمند قرار گرفتم.

با بسیج جهاد سازندگی که متشکل از نیروهای مردمی بود از اهواز یک‌ضرب به جبهه اعزام شدیم. در عملیات فتح المبین و بوستان شیمیایی شدم و در عملیات بیت المقدس هم با خودرو روی مین رفتیم و با اصابت ترکش به پا و کمر و موج انفجار چند ماهی از جبهه دور بودم تا اینکه بار دیگر با نیروهای متخصص کارمندی از فاو به جبهه رفتم و این بارشیمیایی شدم. بعد از شیمیایی هم تحت درمان بودم وتا حدود بیست و پنج سال نتوانستم ادامه تحصیل بدهم. تا اینکه باز به تحصیل روی آوردم و مدرک فوق دیپلم و لیسانسم را در کلاسهای مدیریت دولتی گرفتم.

من به واسطه شغلم در سازمان فنی و حرفهای که مسئول آموزش بودم، وارد کار پژوهش شدم البته از کودکی هم به مکانیکی بسیارعلاقهمند بودم. در این زمینه دست به تولید قطعه های مورد نیاز ماشینهای صنعت چاپ زدیم.

نوید شاهد البرز: در زمینه پژوهش‌هایی که انجام دادید، تالیفات و اختراعاتی هم دارید؟

نخبه علمی: یک کتاب سه جلدی در زمینه ماشین‌ابزار با همکاری همکارانمان در فنی و حرفهای تدوین کردیم. همچنین یک اختراع در زمینه مکانیک ثبت کردیم.قطعه ای برای ماشین چاپ بود. این قطعه برای دستگاه چاپ در چاپخانه سازمان فنی حرفه‌ای، جایی که کار می‌کردم، بود که به دلیل تحریم، کشور آلمان آن قطعه را به ما نمی‌داد. من این قطعه را به بدون استفاده از ماشین و به‎وسیله دست ساختم و دستگاهها را راه انداختیم. همچنین در المپیاد ملی با ساخت قطعه ای به نام «سنبه ماتریس» که ابزار در صنعت جوشکاری است، شرکت کردم.

آقای خاتمی در سالن اجلاس به من نشان درجه سه ایثار برای تقدیراز ساختن قطعه دستگاه چاپ و سنبه ماتریس و تالیفات و حضور در جبهه دادند.

در تحریم و محدودیت نباید کمر خم کرد

نوید شاهد البرز: انگیزه شما در خصوص اختراع‌هایی که داشتید چه بوده‌است؟

نخبه‌علمی: دلیل اینکه من وارد حوزه تولید و اختراع شدم، نیازی که در محیط کار با آن مواجه می‌شدم، بود. من با توجه به روحیهای که داشتم نمیتوانستم بنشینم و در مقابل تحریم ها کمر خم کنم بنابراین دست به کار می‌شدم و وسیله مورد نیاز را میساختم. گاهی شکست می خوردم و گاهی هم موفق می شدم و کارمان راه می افتاد و تحریم را شکست می دادیم.من در دوران جبهه سال 65 که گلوله‌های توپ گیر می کرد وسیله‌ای درست کردم و توانستم آن توپ‎هایی که گیر می کرد،مخصوصا توپ 175 را به راحتی استخراج کنیم.

سخن پایانی

من به شهدا ارادت خاصی دارم. من بارها گفتهام اصل دفاع مقدس را شهدا انجام دادهاند. من که از جنگ برگشتم ذرهای به پای آنها نمی رسم. شهدا خط شکن جبههها بودند.

اکنون زمان عمل به حرف و قول‎ها فرا رسیده است. برای خانواده شهدا و همچنین یک جانباز بهترین ترویج فرهنگ ایثار و شهادت عمل است. خدمات رسانی به خانواده شهدا و ایثارگران را عملی کنند در حد حرف نباشد.

آقای خاتمی در سالن اجلاس به من نشان درجه سه ایثار برای تقدیر برای ساختن دستگاهها و چاپ و ماتریس و تالیفات و حضور در جبهه به من دادند.

باید نخبگان شاهد و ایثارگر را حمایت کرد. دستگاهها و قطعاتی که جانبازان نخبه و جوانان تحصیل کرده ایرانی می توانند تولید کنند به تولید انبوه رساند. باید از علم و هوش نخبگان که سرمایه‌های مملکت هستند بهره‎برد. بعضی‌سودجویان به واسطه وارداتی که دارند نخبگان را به زمین می‌زنند.

از مسئولان می خواهم که حمایت کنند، مغزهای خوبی داریم که پشتیبانی می خواهند.




گفت‌وگو از اباذری
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده