شهید «غلامرضا تبرته‎فراهانی» از شهدای دوران دفاع مقدس است که در نامه‎ای به مادرش که در لحظه‌های نزدیک به شهادتش نوشته است یادآور شده که راه انتخابی او که به شهادت ختم می‌شود «راه صعود» است. نوید شاهد البرز در سالروز شهادتش متن کامل این نامه را منتشر می‎کند.

راه صعود

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید غلامرضا تبرتهفراهاني، بيست و دوم آذر ۱۳۴۸، در شهرستان كرج به دنيا آمد. پدرش رمضان، نقاش ساختمان بود و مادرش سياره نام داشت. دانش آموز

سوم راهنمايي بود. از سوي بسيج در جبهه حضور يافت. سی‌ام بهمن ۱۳۶۵، در پاسگا ه‌زيد عراق بر اثر سوختگي به شهادت رسيد. مزار وي در گلزار شهداي روستاي سيدجمال الدين شهرستان ساوجبلاغ قرار دارد.

متن نامه به یادگار مانده از شهید «غلامرضا تبرته فراهانی» را در ادامه مطلب میخوانید.

«بسم رب الشهدا و الصدیقین»

با عرض و درود سلام بیکران به امام زمان و نایب بر حقش خمینی کبیر و با عرض درود و سلام به تمام خانواده های شهدا معلولین، مجروحین و جانبازان و با عرض سلام به خدمت مادر عزیز و مهربان و گرامیم.

پس از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و امیدوارم که به سلامتی پس از من به زندگی‌تان ادامه دهید. مادر جان، نمیدانم چطور و چگونه از تو قدردانی کنم.

مقام مادر

مادر جان، آنقدر تو خوبی، آنقدر مهربانی که من لایق آن نیستم که از شما قدردانی کنم و حدیثی است که می‌گوید: بهشت زیر پای مادران است. من هر چه فکر می‌کنم، نمی‌توانم در مقام شما سخن بگویم. مادر جان، در این فرصت کوتاه مدتی که داشتم به ما گفتند که موقع وصیت‌نامه نوشتن است و می‌دانید که اینجانب فرزند بزرگتان می‌باشم و احتیاج است که یک مقدار چیزهائی به شما بگویم و شما آنرا عمل نمائید. تا شاید مورد ... خداوند تبارک و تعالی قرار نگیرد. مادر جان، اولین وصیتم به شما این است که اگر به امید خدا اگر خداوند قبول کرد که ما به فیض شهادت برسیم مرا در خواجه جمال الدین بغل دست خاک دائی عزیزم ، دائی حسین که خداوند بیامرزد آن را خاک کنید.

دومین اینکه مادر جان من تا به حال شما را نگهداری می کردم ولی از این به بعد دیگر شما را به‎دست خداوند و بعد به دست خودتان میسپارم که اگر خواستی به خانه حاج دهقان برو ولی اگر بروی بهتر است. مادر جان، در نبودن من ناراحت نباشید و بنده در نزد خدایم روزی می‌خورم. مواظب احمد و سمیه باش و آنها را مگذار اذیت کنند و همچنین مادر را نگذار باشد.

چندقدم تا شهادت

دیگر وقت ندارم زیاد دردو دل با شما بکنم چون موقع حمله است و احمد تو بقیه را تشویق به رفتن به جبهه بکن و به آنها بگو راهی که ما پیشه نمودهایم رسیدن به هدف است بله این راهی را که من پیشه گرفتم نه راه تحمیلی و نه نزولی، بلکه راه صعودی است و این راه صعودی خطرات و سختیهای زیادی دارد. آنجائی که می فرمایند: کربلا خون می‌خواهد چرا که کربلائی‌ها یعنی حسین (ع) و یارانش خود نیز خون دادند. آری، صحرای سوزان کربلا سیراب شد از خون‌های پاک مطهر که در تاریخ به یادگار ماند و با همین خون‌ها بود که درخت تنومند اسلام آبیاری شد پس بدانید که زنده ماندن درخت تنومند احتیاج به خون دارد و ما نیز می‌رویم تا با خون خود این درخت را آبیاری کنیم و السلام بیست و نهم بهمن ماه 1365


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده