شهید «هوشنگ رادپور» از شهدای دوران دفاع مقدس است که در ماووت به شهادت رسید. او در وصیت‎نامه‎اش خود را مدیون خون شهدا می‎داند متن کامل این وصیت‎نامه را در ادامه می‎خوانید.
مدیون خون شهدا هستیم

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «هوشنگ رادپور» در نوزدهم دی‌ماه 1347، در روستای نجم‎آباد از توابع شهرستان ساوجبلاغ به دنیا آمد. پدرش «علی‌وردی» که کارگر کارخانه بود و مادرش افروز نام داشت. تا سوم متوسطه به تحصیل پرداخت و به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت و یکم بهمن ماه 1366 در ماووت عراق به شهادت رسید. تربت پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.پدرش نیز در سال 1360 به شهادت رسید.
 
آنچه در ادامه می‌خوانید وصیت‌نامه شهید «هوشنگ رادپور» است.

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به روان پاک سیدالشهدا که به ما درس شهادت آموخت. انسان در هر صورتیکه هست باید بمیرد چه بخواهد و چه نخواهد.

شهادت افتخار است نه باختن

چون خداوند در آیات قران فرموده‌است که «انالله و انا‌الیه راجعون» یعنی بازگشت همه به سوی اوست پس چه بهتر بازگشت با سرافرازی باشد نه با خواری و ذلت. من به جبهه نمیروم که مقام و منزلتی کسب کنم بلکه برای این میروم که اول دشمن کافر را بکشم و بعد اگر خدا خواست من در راه خدا شهید بشوم. شهادت یک افتخار است نه یک باختن و هدف از شهادت من این است که من خودم در برابر این انقلاب و این امت حزبالله مدیون میدانم و می خواهم با این کار ناچیز یعنی شهادتم این مسئولیت را از دوش خود خالی کنم. امام امت فرمود: اگر این جنگ 20 سال هم طول بکشد ما چون کوه ایستادهایم. شهادت یک مرگ معمولی نیست چون خداوند در قران فرموده است که »ولا تحسبنالذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون».

روز شهادتم همچون کوه استوار باشید

هر کس که در راه خدا میمیرد، مرده مپندارید زیرا که در پیش خدای خود روزی میخورد و زنده است. پس چرا از شهادت در راه خدا باک داشته باشم و راهی که من انتخاب کردهام راهی است که می دانم. از مادرم میخواهم که من را حلال کند و میخواهم که در روز شهادت من مادری عمل کند که کوه از استواری تو ویران شود و از مادر و خواهرم میخواهم که همان طور که در روز شهادت پدرم من را دلداری میدادند روز شهادت من هم به برادرم دلداری بدهند. من از آن کوچکتر هستم که به امت حزب الله ایران پیام دهم و ولی وظیفه این حکم میکند که در همه حال تابع خط امام باشد چون ما انقلاب خود را مدیون خون شهدا و زحمات ایشان هستیم.

اهداء کتاب به مسجد

منافقین کور دل بدانند که مردم شهید پرور ما با شهادت عزیزانشان استوارتر میشوند. از برادران بسیجی میخواهم که سنگر پشت جبهه خالی نگذراید و امت حزب الله از قبیل کارگر کشاورز محمل و ... و در همه حال کار و تلاش کنند و تا ما از وابستگی اقتصادی رها شویم و در آخر گفته‌هایم این است که اگر خدا خواست و من شهید شدم در ... من به یادشهدای گمنام ختم بگذارید. کتاب‌های عقیدتی من را به مسجد محل بدهید تا در کتابخانه آنجا استفاده شود و به امید پیروزی حق بر باطل و السلام امام را دعا کنید. محل دفن روستای نجم آباد پیش پدرم پنجم تیرماه 1365

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده