شهید «کامران گنجی» که از شهدای زرتشتی دوران دفاع مقدس است در نامه‌ای خطاب به خانواده چنین نوشته است: از اینکه عراقی‌ها به خاک کشورم تجاوز کردند، ناراحت هستم و تا پای جان می‌جنگم تا اینها را بیرون کنم.

نامه سرباز زرتشتی: «تا پای جان می‌جنگم»

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «کامران گنجي»، چهاردهم مهر 1339 در خانواده ای زرتشتی از شهر كرمان چشم به جهان گشود. پدرش، کیخسرو (فوت 1357) و مادرش تابنده نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. دهم مهر 1359 در سرپل ذهاب توسط نيروهاي عراقي با اصابت تركش خمپاره به شهادت رسيد. مزار وي در محله «قصرفيروزه» تابعه شهرستان تهران واقع است.

نامه به یادگار مانده از شهید «کامران گنجی» را در ادامه میخوانید.

«ما ایرانی‌ها»

مامان جان، سلام! ان‌شاءالله كه حالت خوب باشد اگر از حال من بخواهي بد نيستم و فعلأ زنده هستم. اين نامه را من از لب مرز در داخل جبهه جنگ مي‌نويسم؛ زير آتش گلوله توپ و خمپاره و خواهشمندم كه اين نامه را فقط خودت و سيما و رويا بخوانيد. در اين جا از ساعت شش صبح تا 9 شب آتش گلوله خمپاره عراقي‌ها است و ما ايراني‌ها هم دست كمي از آنان نداريم و خمپاره و توپ به سرعراقي ها مي‌ريزيم.

امروز كه مي‌بيني نامه را مي‌نويسم، نمي‌دانم كه چه روزي است و چندم است چون كه ما اينجا از صبح تا شب درگيري داريم و حساب روزها از دست ما در رفته است ولي من واقعاْ فهميدم عمر دست خداست چون كه پنج الي شش بار جان سالم به در بردم. امروز درگيري ما خيلي سخت بود. عراقي‌ها شهر را گرفته بودند ما شبانه آمديم و شهر را محاصره كرديم و روز بعد داخل جبهه بوديم و فعلأ داريم دفاع مي‌كنيم تا تانكر‌ها برسد و پيشروي كنيم تا عراقي ها را از خاك ايران بيرون كنيم. ما معلوم نيست كي اين جا بمانيم ولي مرتب اگر فرصت شد براي شما نامه بنويسم تا شما را از اخبار اين جا مطلع كنم، اما شما خودتان را ناراحت نكنيد چون من هيچ طوريم نمي‌شود. من برای  خودم هيچ ناراحت نيستم و واقعاْ از اينكه عراقي‌ها به خاك وطن ما تجاوز كرده‌اند؛ ناراحتم و تا پاي جانم مي‌جنگم تا اين ها را بيرون كنم.

«خدا با مردم ایران و سربازان ایران است»

همين الان، من در داخل ساختمان مخروبه نشسته‌ام و دارم نامه مي‌نويسم و گلوله و توپ دشمن به روي سر ما مي بارد اما از آنجا كه خدا با مردم ايران و سربازان ايران است ما هيچ طوريمان نمي‌شود و تا به حال ما كشته و زخمي كم داشتيم و ان‌شاءالله از اين به بعد نخواهيم داشت. اما تنها خواهشي كه من از شما دارم اين است كه خودتان را هيچ ناراحت نكنيد و به سيما و رويا بگو كه به درس و مشق خودشان برسند و ان‌شاءالله كه من برگشتم در امتحاناتشان موفق شده‌باشند.

وقتي كه جنگ تمام شود و خدمت سربازي من هم تمام می‌شود چون كه رئيس جمهورگفت سربازاني كه لب مرز مي‌جنگند با پایان جنگ، از خدمتشان یک سال هم مانده باشدمعاف مي شود.

« من به سپاه معتقد شدم»

اينجا آدرس درست و حسابي ندارد، اينجا سپاه پاسداران خيلي زحمت مي‌كشند و من يكي خيلي با سپاه پاسداران معتقد شدم خوب ديگر امري ندارم. فقط خودتان را ناراحت نكنيد چون به قول خودت خدا ظالم نيست خداحافظ از طرف من سيما و رويا را ببوس. قربانت كامران

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده