شهید «سیدرضا میرغفاری» در وصیت نامه‌اش به خانواده سفارش می‌کند که مراسم ختم او بدون تشریفات و هزینه آن برای مملکت خرج شود.
مراسم ختم من بی‎تشریفات برگزار شود

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «سیدرضا ميرغفاري» یکم شهریور 1333 در شهرستان تهران به دنیا آمد. وی پدرش «میرمحسن» و مادرش «کبرا» نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و دیپلم گرفت. او به عنوان همافر ارتشی در جبهه حضور یافت. نهم مهر 1361 ، با سمت فرمانده گردان در سومار توسط نیروهاي عراقي با اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وي در بهشت‌زهراي زادگاهش قرار دارد.

وصیتنامه شهید سیدرضا میرغفاری را در ادامه می‌خوانید:

برادرم نوروز جان، عزیزم داود جان، دلبندم مقصود جان، مهربان برادر مرتضی جان، نور چشم طاهرجان، امید زندگیم محمد جان، نازنین برادرم علی‌جان و یار و یاور عزیزم مهری عزیز سلام اگر مردم خداحافظ تان اگر از من بدی بر شما رسید حلالم کنید و در فراقم اشک نریزید. برای اسلام بکوشید که برادرتان در راه اسلام جان داد. پدر و مادر را فراموش نکنید، بر آن قدر بگذارید و مواظب باشید که از خود بی‌تابی و ضعف نشان ندهند. برای مسلمان صورت خوشی ندارد در برابر مصیبتی از خود ضعف نشان دهد.

خواهرانم، را فراموش نکنید آنها آروزی من بودند و امید من اگر مرا دوس می داشتید، آنها را دوست بدارید. همسرتان را عزیز بدارید که آنان نعمت خداوند تبارک و تعالی هستند. شاید هم از بهترین نعمات الهی باشند. زندگی را بر آنان سخت نکنید که خداوند تبارک و تعالی خوش آیند نیست خواهرم عزیزم، مهربان یارم، فاطمه جان، سلام، شاید مرگم فرا رسیده باشد و تو مرگ مرا نبینی. شاید پیکر بی‌جانم را هم نبینی. خداحافظ دیدار به قیامت شما صبور باشید. صبر کنید و بی‌تابی از خود نشان ندهید چرا که من خواهر ضعیف را دوست ندارم و سعی کن؛ آرام‌بخش پدر و مادر و برادران مخصوصا" جمیله باشید.

«صبور و شکیبا باشید»

جمیله عزیزم، ای قدرت قلبم سلام در شهادتم شهامت به خرج بدهید، صبور و شکیبا باشی تا دیگر از تو درس شجاعت و شکیبایی بگیرند خداحافظ عزیزم دیدارمان به قیامت.

زن داداش عزیزم صدیقه مهربان سلام امیدوارم در شهادتم عصای دست نوروز عزیزم باشی و او را تسکین دهنده باشی اگر از من بدی دیدی حلالم کن خداحافظ عزیزم.

زن داداش عزیزم مریم مهربان شهادت در راه خداوند تبارک و تعالی افتخار است. امیدوارم همانطور که در شهادت برادرت شهید محمد صبور بودی باز هم صبور باشی و عصای دست داود عزیزم و اگر او خواست بی‌تابی کند تکسین دهنده او باشی. خداحافظ .

مهربان زن داداش، پدر عزیز و مادر مهربان من یک‌ماه روزه به درگاه خداوند بدهکارم از برادران و خواهران هر کدام توانایی گرفتن آن را داشتند بگویید که این لطف را در حق من انجام داده و بدهکاری مرا به خداوند تبارک و تعالی بپردازند.

پدر عزیز و مادر مهربانم بعد از مرگم زیاد تشریفات به خرج ندهید و به جای تشریفات خرج آن را به حساب صد امام واریز نمائید تا در راه عمران کشور خرج شود. از نصب تابلو و امثال اینها بر قبرم خودداری کنید و پیکر مرا در بهشت زهرا به خاک بسپارید. حداحافظ

ارادتمند شما سید رضا غفاری



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده