گذری بر حیاتِ طیبه شهید «سیدحسین روستانژاد»
مادر شهید می‌گوید: سیدحسین به من می‌گفت: مادرم، از تو التماس دعای خیر دارم و می‎خواهم که سر سجاده نماز، از خدای بزرگ، بخواهی که مرا به آرزویم که همانا شهادت است، برساند.
مادر سرسجاده نمازت دعایم کن آرزویم شهادت است

به‌گزارش نوید شاهد البرز؛ شهيد «سيدحسين روستانژاد» در پنجم مرداد ماه 1339، در روستاي «نورالدين» محله تنكابن در خانوادة‌ای روستایی و مذهبي ديده به جهان گشود. وي تا پنج سالگي نزد والدين تربيت و رشد كرد و از سن پنج سالگي در نزد پدربزرگ خويش بود و دوران ابتدائي و دبستان را در همان روستا ادامه داد و بعد از آن به نزد پدر و مادر خويش به كرج آمد. او چند ماه در نزد آنها ماند و دوباره به نزد مادربزرگ خويش كه در آن موقع تنها بود، برگشت و در سن پانزده سالگي ترك تحصيل کرد و به مادربزرگ خويش در كار كشاورزي كمك مي‌کرد. او در سن نوزده سالگي به خدمت اعزام شد و خدمت خود را زير پرچم جمهوري اسلامي، در سال 1359، تمام کرد.

او به تاسی از برادر بزرگ‌تر خود، به حقانيت اين حكومت اسلامي اعتقادداشت و در راه كمك بهاين انقلاب همواره درتلاش بود و بعدازآنكه، از خدمت سربازی فارغ شد، مشغول بهكار شد. چندي نگذشته بود كه برادرش شهيد سيداسماعيل روستانژاد از طريق ستاد فدائيان اسلام كرج، به جبهه جنگ اعزام شد و چندی بعد هم شهید شد. با آمدن خبر شهادت و مفقودالپیکری برادر، او نیز برای به دست آوردن پیکر برادر و ادامه راه او، به جبهه رفت.

سیدحسین در پنجم فروردين 1360، ازدواج كرد و بعد از چهار ماه، لباس رزم به تن کرد و در کسوت رزمندگی باز به جبهه بازگشت. بعد از پانزده روز در پنجم مرداد ماه 1360، در منطقه اهواز در جبهه كرخه نور (الله اكبر) به شهادت رسید.

پيكر پاكش در هشتم مرداد ماه 1360، يعني سه روز بعد از به شهادت رسيدنش، در شهرستان كرج تشيیع شد و در ميعادگاه شهادت (شهيدستان امامزاده محمد كرج) به خاك سپرده شد. برادران شهید روستانژاد در شهادت از یکدیگر سبقت گرفتند و یکی بعد از دیگری در راه وطن جان خود را تقدیم کردند.

خانواده به نقل از شهید می‌گویند:

او می‌گفت: اگر ما هرسه كشته شديم، شما هيچگونه ناراحتي نداشته باشيد؛ زيرا جوانان ديگر هستند. آنها را نيزجاي فرزندان خود بدانيد و به اين ‌شهادتها افتخار نمائيد؛ زيرا با خون‌دادن است كه درخت نوپاي انقلاب اسلامي ميتواند رشدكند و مستضعفان دنيا و مسلمين زير استعمار را نجات دهد.

مادر شهید می گوید:

سیدحسین همیشه به من میگفت: مادرم، از تو التماس دعای خیر دارم و میخواهم که سر سجاده نماز، از خدای بزرگ، بخواهی که مرا به آرزویم که همانا شهادت است، برساند.

پیام شهید:

همگام باهم باشید و با بردباری خود مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویانی که می‌گویند: ببینید؛ جوان‎هایشان را از انها گرفتند، بزنید.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده