برادرجان! من هم حالم بسيار خوب مي باشد. جعفر را سلام برسان و بگو كه جعفر با جبهه چطوري و علي جان! ما در تاريخ سی ام بهمن ماه 1360، به جبهة بستان رفتيم و من الان در زير تانك سنگر كنده‌ام. علي جان! الان نامه عبدالحسين عمه هم به دستم رسيد و عبدالحسين هم سلام مي رساند.
نامه های به یادگار مانده از جبهه بستان + دستخط

نوید شاهد البرز؛ شهید « حسین فدايي تیراني»، در بيستم فروردين1339 ، در شهرستان كرج به دنيا آمد .پدرش شيرمحمد، در كارگاه كفاشي کارگری می کرد و مادرش معصومه نام داشت. وی تا پايان دوره ابتدايي درس خواند كارگر كارخانه بود و به عنوان گروهبان سوم ارتش در جبهه حضور يافت.

وی دوم ارديبهشت 1361 ، با سمت خدمه توپ در دارخوين براثر رفتن زير تانك به شهادت رسيد. مزار وي در امامزاده محمد زادگاهش قرار دارد.

نامه های به یادگار مانده از جبهه بستان + دستخط

نامه های به یادگار مانده از شهید «حسین فدائی تیرانی» را در ادامه می خوانید:

خدمت برادر عزيزم سلام مي نمايم.

سلام، با تقديم عرض سلام ، باري اگر از احوالات اينجانب برادر خود حسين خواسته باشيد ملالي ندارم بجز دوري شما كه آن هم اميدوارم ديدارهايي بزودي زود تازه گردد .آمين يارب العالمين .

برادرجان! تمام اهل خانه سلام مي رسانند برادرجان! نامه شما درتاريخ سی ام دیماه 1360، به دستم رسيد و ساعت دوازده ظهر بود که آن را خواندم، خيلي خوشحال شدم چون من هم در جبهه «رقابيه» هستم و نامه شما وقتي به دستم رسيد، ظهر بود و من هم ساعت سه بعدازظهر بود كه به مرخصي دور رفتم وآن دوستم كه نامه براي تو فرستاده بود آدرس شما را از من گرفت و براي شما نامه داده بود.

برادرجان! من خيلي خوب است و من در كرج بودم كه مي گفتند: علي تركش خورده است و من خيلي ناراحت شده بودم و وقتي كه مرخصي تمام شد به جبهه آمدم و مرخصي شهر گرفتم و بيمارستانهاي انديمشك و دزفول را گشتم ولي هر جا رفتم، گفتند: ما هم چنين كسي را نداريم و وقتي كه تلفن زدم گفتند كه هيچ چيز نبوده است و همه اين حرفها كه مي گفتند: علي تركش خورده، دروغ بوده است. خيلي خوشحال شدم. برادر ديگر عرضي ندارم. خداحافظ . خدانگهدار . قربان همگي شما رزمندگان .

فدائي ـ رقابيه شانزدهم بهمن ماه 1360 

نامه های به یادگار مانده از جبهه رقابیه و بستان + دستخطنامه های به یادگار مانده از جبهه رقابیه و بستان + دستخط

****

خدمت برادر عزيزم سلام عرض مي نمايم.

سلام، با تقديم عرض سلام باري اگر از احوالات اينجانب برادر سرباز خود خواسته باشيد، ملالي ندارم بجز دوري شما كه آن هم اميدوارم ديدارهايمان به زودي زود تازه گردد. آمين يارب العالمين .

برادرجان! اميدوارم كه حالت بسيار خوب بوده باشد و هيچ غمي نداشته باشي و هميشه در زير سايه اسلام به خوبي به خدمت خود ادامه دهي. برادرجان! نامه تو در تاريخ هفتم اسفند ماه 1360، بدستم رسيد و من تازه از مرخصي شهر آمده ام و جايت خالي يك ليوان چاي داغ خوردم و نامه را شروع كردم و برادرجان من هم اگر تا تاريخ شانزده اسفند ماه 1360، زنده بمانم چون كه من به احتياط مي روم و مرا به پادگان مي فرستند و هر وقت كه كاري داشتي به پادگان بيا و در گردان 264 گروهان دوم من با دوستانم در آنجا هستيم.

برادرجان! من هم حالم بسيار خوب مي باشد. جعفر را سلام برسان و بگو كه جعفر با جبهه چطوري و علي جان! ما در تاريخ سی ام بهمن ماه 1360، به جبهة بستان رفتيم و من الان در زير تانك سنگر كنده‌ام. علي جان! الان نامه عبدالحسين عمه هم به دستم رسيد و عبدالحسين هم سلام مي رساند. عليجان ديگر عرضي ندارم. خداحافظ و خدانگهدار. قربان تمام رزمندگان و فداي تو .

فدائي ـ بستان  هفتم اسفند ماه 1360

نامه های به یادگار مانده از جبهه رقابیه و بستان + دستخط

نامه های به یادگار مانده از جبهه رقابیه و بستان + دستخط

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار