در سالروز شهادت منتشر می شود؛
خمپاره شصت زمين را شكافته و زير خاك مخفــي شده بود. گوئي ازاين كه به قصد كشتار فرزندان خلق پرتاب شده بود احساس شرم مي كرد و خود را لابه لاي خاك ازديده ها پنهان مي كرد.
خاطره ای خواندنی از شهید«حمید امین خاکی» ازحال و هوای جبهه جنوب

 نویدشاهد البرز؛ شهید « حمید امین خاکی» که نام پدرش « اروجعلی» و « ملک خاتون» است در شهر کرج در سال 1346، چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی ادامه داد و به عنوان مکانیک مشغول کار و امرار معاش بود که برای دفاع از خاک وطن به جبهه حق علیه باطل شتافت و در نهم خرداد ماه 1365، در منطقه جنگی «پنجوین» به درجه شهادت نایل آمد و تربت پاک شهید در گلزار شهدای « امامزاده محمد » نمادی از ایثار و مقاومت در راه وطن است.


خاطره ای کوتاه و خواندنی به قلم شهید «حمید امین خاکی » در دست است که در ادامه پیش روی داریم:

آنان كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان به خصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. سوره توبه –آيه 20

هوا به شدت گرم بود. خورشيد مي درخشيد. يك تنه درصحرا قدرت نمائي مي كرد و نور درخشانش را بر پهنه دشت غرب مي گسترد. از باد خبري نبود. بچه ها عرق مي ريختند و به شدت مشغول فعاليت بودند. كار آن روزها سيم كشي بود و جهت تماس خطوط مختلف جبهه با يكديگر درحال كشيدن سيم تلفن بوديم. پشه هایی كه درعمرم سمج تر از آنان نديده بودم با قد و قواره هاي بسيار ريزشان لحظه اي امان نمي دادند و هرجا كه مي خواستند مي رفتند. توي گوش, بيني , دهان هيچ كاريشان هم نمي شد كرد.
 بچه ها از ناچاري با وجود گرما چپيه اي روي سر و صورتشان پيچيده بودند. شوخي هاي هميشگي برقرار بود چون اين طوري كار زودتر تمام مي شد و آسان تر به نظر مي رسيد. نزديكي هاي سنگرمان بوديم كه ناگهان در آن واحد يك خمپاره شصت عراقي بالاي سنگر فرود آمد. خمپاره آن قدر بي سر و صدا سررسيد كه بچه ها فرصت هيچ عكس العملي نيافتند و نتوانستند دراز بكشند و فقط يك لحظه همه دست ازكار كشيده و بي حركت به انتظار ماندند تا لحظه اي ديگر تماس تركشها را با پوست و گوشت احساس كنند ولي به ياري خداوند تبارك و تعالي خمپاره قصد عمل كردن نداشت و گويا در مقابل ايثار و پاكي رزمندگان اسلام سرخضوع برخاك مي سائيد و آتش به سردي مي گرائيد. خمپاره شصت زمين را شكافته و زير خاك مخفــي شده بود. گوئي ازاين كه به قصد كشتار فرزندان خلق پرتاب شده بود احساس شرم مي كرد و خود را  لابه لاي خاك ازديده ها پنهان مي كرد. لحظاتي گذشت و خمپاره عمل نكرد وقتي از عمل نكردن آن مطمئن شديم. فرياد تكبير برادران آسمان را شكافت و سكوت بكر طبيعت را كه فقط انفجارها به هم مي خورد شكست. بچه ها با ايمان قوي تر و شوق هرچه بيشتر به كار ادامه دادند.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده