جانباز پرافتخار « غلام هاشمی» در گفت وگوی اختصاصی با نوید شاهد البرز؛
در حدی سوخته بودم که کسی من را نمی شناخت من در فاو سوختم و خانواده ام سالهاست که با دیدن وضعیت من می سوزند. در جنگ تحمیلی فقط جانبازها نسوختند بلکه خانواده آنها هم سوختند. خانواده جانبازان از درون سوختند و آب ...
تنها جانبازان شیمیایی نسوختند...

نوید شاهد البرز:

سرفه های پی در پی امانش نمی داد اما باز هم از پایداری و مقاومت دم می زد. پای حرفهایش که نشستیم کم کم بغچه دغدغه ها و نگرانیهایش را که باز کرد، از کارشکنی ها و بی قانونی ها ناراضی بود و از حرفهای بی عمل و وعده هایی که هرگز موعدشان نرسید می گفت. دغدغه اش بیکاری جوانان است و از فقر هموطنانش احساس شرمندگی می کند. می گوید : انقلاب کار ما بود و پایش ایستاده ایم.

او همچنان راضی و شکرگزار است و می گوید : شرمنده شهدا و مردم نباشیم. بهبودیش را نتیجه عشق به خانواده و مجاهدتهای بی دریغ همسر مهربانش در طول این سالها می داند.

همسران جانبازان ایثارگرانی هستند که تمام آلام جانبازان را با مهر و محبت و صفای باطن خود التیام دادند و چه صبورانه ایستاده اند و هنوز دفاع مقدس برای آنها ادامه دارد.

تنها جانبازان شیمیایی نسوختند...


جانباز پرافتخار « غلام هاشمی» فرزند عباس که در هیجدهم اردیبهشت 1333، در تهران چشم به جهان گشود . در دوران دفاع مقدس بعد از سال ها مجاهدت و رشادت های پی در پی از مجنون تا فاو،  برای چندمین بار مجروح می شود. وی در تاریخ بیست و هفت اسفند ماه 1362، در عملیات خیبر و جزیره مجنون برای اولین بار و در تاریخ سوم فروردین 1365، در جزیره فاو برای دومین باز دچار مجروحیت شدید شیمیایی شد.  سلاح شمیایی هفتاد درصد از ریه این قهرمان وطن را فرا گرفت اما وی همچنان صبورانه با این آلام روزگار می گذراند اما درد هایی دارد که از این نفس های سوزناک هم درد آور تر است.



نوید شاهد مفتخر  به گفتگویی صمیمی با جانباز سرافراز هفتاد درصد دوران دفاع مقدس« غلام هاشمی» و همسر گرامیشان می باشد که در ادامه می خوانید:

مجروحیت در عملیات خیبر

من «غلام هاشمی» بزرگ شده تهرانم و بیشتر ازسی سال است که در شهر کرج زندگی می کنم. از سال 59 با خانواده ساکن کرج شدیم. من کارمند ایران خودرو بودم و

در آن زمان ما دو تا بچه داشتیم. زندگی در آن زمان برای خانواده هایی که مرد و سرپرست خانواده به جبهه می رفت  سخت می شد . عدم امکانات آن زمان نیاز به حضور مرد خانواده را بیشتر می کرد. ما با دو تا بچه کوچیک همه زحمتها خانواده گردن حاج خانم بود. به هر حال ما بر حسب وظیفه می رفتیم و پا بر روی تمایلات و علاقه هایمان می گذاشتیم.

از ابتدا اعزام به جبهه  من دو بار مجروح شدم. بار اول در جزیره مجنون و در بحبوحه عملیات خیبر شیمیایی شدم . من جهادگر مستقل بودم و از تهران به جبهه اعزام شده بودم. بیست و هفت اسفند1362، سه روز مانده به عید من برای اولین بار در جبهه مجروح شدم. رژیم بعثی به سرکردگی استکبار جهانی برای اولین بار در جنگ ایران و عراق اقدام به بمب باران شیمیایی کرد و اولین منطقه جزیره مجنون بود.

من در جزیره مجنون برای اولین بار شیمیایی شدم. در آن حمله شیمیایی خیلی از همرزمان من به شهادت رسیدند. همرزم و همکار من «شهید رضا پور» در جبهه که هر دو به تعمیر قایق مشغول بودیم هم در این عملیات شهید شد.

ما که جهادگر بودیم بنا به شرایط منطقه گاهی سنگر می ساختیم و  این بار در جزیره مجنون کار من و شهید رضاپور تعمیر قایق بود.

بعد از بهبودی من باز هم به جبهه برای خدمات رسانی برگشتم و من در آخرین اعزام که به شدت مجروح شدم به جزیره فاو رفتم. در سوم اسفند 1365 ، مجروح شدم و این بار مجروحیت من خیلی شدید بود به حدی که خانواده هم نمی توانستند من را بشناسند و من حسابی سوخته بودم.

تنها جانبازان شیمیایی نسوختند...

جانبازی در فاو

ماجرای آخرین اعزام من از این قرار بود که در روز چهاردهم اسفند ماه ما برای تقسیم کمکهای مردمی در جبهه به جزیره فاو رفتیم. قبل از اعزام با من اتمام حجت کردند و شرایط خطرناک این منطقه را توضیح دادند و گفتند: در این ماموریت احتمال اینکه شهید شوید؛ نود درصد و مجروحیت؛ پنج درصد و سالم برگشتن هم پنج در صد است و مدت ماموریت هم بیست روز می باشد. با این شرایط اگر دوست دارید بروید. من گفتم: همه امور بسته به خواست خداست و راهی جبهه شدم. خانواده فکر می کردند من اهواز هستم چون نامه ها را به آدرس اهواز می نوشتم.

بیست روز در جزیره بودیم و در آخرین روز از ماموریت  بمباران شیمیایی شد؛ از آسمان آتش می بارید و صدام جنایتکار شیمیایی زده بود و همه رزمنده ها در منطقه جنگی فاو دچار عارضه شیمیایی شده بودند. ماسک ها یا در دسترس نبودند و یا اینکه به دلیل کیفیت پایین استفاده از آنها هم فایده نداشت.

در حدی سوخته بودم که کسی من را نمی شناخت من در فاو سوختم و خانواده ام سالهاست که با دیدن وضعیت من می سوزند. در جنگ تحمیلی فقط جانبازها نسوختند بلکه خانواده آنها هم سوختند. خانواده جانبازان از درون سوختند و آب شدند. این خانواده ها زندگی نکردند . بچه هایی که ازبدو تولد پدران خود را در این شرایط می بینند و همسرانی که سالهای جوانی خود را به این شکل با همسر جانباز خود می گذرانند، قطعا سهم بیشتری در ایثار و فداکاری دارند حتی به نظر من بیشتر از خود جانبازمی باشد.

بعد از شیمیایی من مدتی بینایی خودم را از دست دادم و ریه هایم هم سوخته بود اما امید به زندگی و عشق به خانواده هر روز مرا بهتر و بهتر کرد. عشق و پرستاری و درکی که همسرم به من داشت،  من را روی پا نگه داشت. در حال حاضر با کپسول اکسیژن نفس می کشم و خیلی چیزها را مراعات می کنم و رو پا هستم. یک جانباز شیمیایی در ظاهر به نظر نمی آید که خیلی حالش خراب باشد اما از درون ریه ها هر روز تحلیل می رود فقط خدا می داند که چه می کشد.

در آن زمان رزمنده ها روزهای سختی را در جبهه ها گذراندند و شهید شدند ، مجروح شدند ، اسیر شدند با شهادت و اسارت و جانبازی ایران را نگاه داشتند و اجازه ندادند حتی وجبی از خاک این مملکت به دست دشمن بیفتد . در روزهای جنگ زندگی خیلی سخت بود .

دغدغه ها و نگرانی های یک جانباز

در حال حاضر هم زندگی جور دیگر برای مردم سخت شده است. تورم و مسایل دیگر زندگی را سخت کرده است اما ما باید پای انقلاب بایستیم هر چند که نا ملایمات زیاد باشد.

می دانم که گرسنگی این حرفها سرش نمی شود. مردم نان می خواهد شعار ما هم از اول برقراری عدالت  بود من معیشت مردم را می بینم خجالت می کشم.

گاهی چند نفر سود جو اغتشاش می کنند. مردم اعتراضاتشان محترمانه است ولی مسئولین نباید از مردم غافل بشوند. مسئولین نظام حواسشون را جمع کنند مردم ولی نعمت آنها هستند و باید به مردم و نیازهای آنها توجه کنند.

عضو انجمن شیمیایی های هستم که ثبت  جهانی شده است و دفتر آن در تهران می باشد. من هم به طور افتخاری عضو آن هستم و اوقات فراغت من هم با فعالیت در این انجمن می گذرد . کشورهای ژآپن و بلژیک آمریکا هم مجروح شیمیایی دارند و موزه جنگ هم دارند به انجمن می آیند. من راوی انجمن و موزه جنگ هستم و در جلسه ها شرکت می کردم. از طریق موزه صلح به کشورهایی مثل ژاپن بلژیک و هلند رفتیم.

هدف این انجمن شناسایی عوارض سلاح شیمیایی به جهان است. یک دانشمند ژاپنی به اتفاق همسرش خدمتی که به جانبازهای شیمیایی ایران کرده است خیلی بزرگ و باارزش است . هزاران تحقیق و مقاله در این انجمن انجام شده است. از طرف این انجمن هر سال جانبازهای ایرانی به ژآپن و بلژیک اعزام می شوند.

ماجانبازهایی داریم که از گردن به پایین قطع نخاع هستند. همه کسایی که به این انقلاب و مردم خیانت می کنند باید جوابگو در روز قیامت باشند و اینطور نیست که دنیا بی حساب و کتاب باشد.  بالای هشتاد هزار جانباز شیمیایی با پرونده وجود دارد. بعضی ها ماشینهای دو سه میلیاردی سوار می شوند و مردم را نادان فرض می کنند باید بدانند که در آن دنیا باید جواب بدهند.

من تا به حال هیچ کمک مالی از بنیاد جانبازان و بنیاد شهید نگرفته ام. من منطقه مجروح شدم و چهل در صد جانبازی گرفتم.

سال 1374، جانباز هفتاد درصد شدم. فرقی نمی کند چه هفتاد درصد و چه ده درصد هر دودر ناراحتی و درد به سر می برند. جانبازبیست درصدی که ترکش توی سرش هست را چه کسی می تواند درک کند آیا ترکش را کسی می بیند که شب و روزش را گرفته است.

تنها جانبازان شیمیایی نسوختند...

پای سخنان همسر جانباز:

سال 1356، ما ازدواج کردیم و با همسرم همشهری بودیم. ثمره ازدواج ما پنج فرزند می باشد. همه خاطرات جنگ و جبهه و اعزام همسرم و مجروحیتش را به یاد دارم.

در آخرین اعزام شیمیایی شد قبل از آن هم مجروح شده بود اما در این آخرین اعزام به حدی مجروح شد که چند سال در حالت نیمه جان و بدون بینایی در بستر بود.

وقتی مجروح شد به ما خبر دادند که در بیمارستان بستری است.خیلی روزهای سختی بود نه برای من بلکه برای خودش که به شدت شیمیایی شده بود ؛ چهره اش بعد از شیمیایی کاملا کبود بود و بینایی اش را از دست داده بود  بعد از سالها بهتر شد. در این سالها بیماری چند بار به حالت کما رفت و بازگشت. به مرور زمان با درمان های مداوم و داروهای خوبی که وارد بازار شد، بهبودی نسبی به دست آورد.

همسرم بعد از به دست آوردن بهبودی هرگز از کسی نخواست کاری برایش انجام دهد و همه کارهای خودش را انجام می دهد و حتی اجازه نمی دهد من کارهای کوچکش را انجام بدهم.

با اینکه همسرم جانباز هفتاد درصد است و در این سالها آلام زیادی را تحمل کردیم اما خدا را شکر می کنم و افتخار می کنم به اینکه همسر جانباز هستم امیدوارم خداوند این شکیبایی ار از ما بپذیرد.

              تنظیم از نجمه اباذری

برچسب ها
غیر قابل انتشار : ۰
در انتظار بررسی : ۳
انتشار یافته: ۵
بهنام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۴ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۷
0
0
عالی
parsa
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۷ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۷
0
0
بسیار آموزنده
شهروز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۸ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۷
0
0
عالی
افسانه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۹ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۷
0
0
بسیار خوب
سیامک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۰ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۷
0
0
خیلی جالب و عالی
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار