«نسرین ژولایی» نویسنده دوران دفاع مقدس در یادداشتی نوشت: «دیروز رزمنده جنگ تحمیلی یا به اصطلاح جنگ سخت بودیم و امروز روز بصیرت افزایی و تدبیر و جنگ نرم است. البته که کشور ما این روزها درگیر جنگ اقتصادی و تحریم و جنگ بیولوژیک نیز هست و در این عرصه هم خستگی ناپذیر و با بصیرت ایستاده ایم تا مرز شهادت.»

یادداشت|

به گزارش نوید شاهد البرز؛ «نسرین ژولایی» فعال فرهنگی و نویسنده دوران دفاع مقدس در یادداشتی به مناسبت دهه بصیرت برای مخاطبان نوید شاهد نوشت:

«با صدای بوق ماشین‌ها چشمهایم را به سختی باز می کنم و از پنجره نگاهی به بیرون می‌اندازم، شلوغی شهر با صدای آدم ها درهم آمیخته می شود. چشمانم را به هم می مالم. سرمای هوا لرز به بدنم می‌اندازد. دوباره به آسمان نگاه می کنم. قطرات ریز و بی جان باران به صورتم می خورد. یاد خوابی که شب گذشته دیده ام، می افتم. عجیب بود؛ دشتی وسیع پر از گل های سرخ و پرندگانی که روی درخت‌ها نغمه می‌خواندند. چشمم به شخصی نورانی افتاد. به سمتش حرکت کردم. نزدیک‌تر که شدم؛ از تعجب چشمانم گرد شده بود. مات و مبهوت بودم. آن شخص رهبر و مقتدایمان بود.
نگاهشان که به من افتاد؛ با مهربانی وصف ناپذیری از من خواستند کنارشان بنشینم.
همیشه آرزوی دیدارشان را داشتم. 

البته که سال ۹۰میلاد با سعادت خانم حضرت زهرا س از طرف سازمان تبلیغات اسلامی ذاکرین منتخب، به دیدارشان مشرف شدیم.
وحال در رویا ایشان شروع کردند به فرمایشاتشان و من هم مشتاقانه شنیدم که فرمودند: یک مسلمان باید باهوش و زیرک باشد. هوشیار باشد! در جامعه بصیرت افزایی کنید! فرمود: دلم خون است برای جهان، برای مسلمین کشورم، شما رسالت دارید؛ رسالتی بس سنگین. در راستای بصیرت افزایی نگذارید تفرقه بین شما حاکم شود. اسلام نیاز به یارانی چون شما دارد و من هم سرم را به علامت تایید تکان می‌دادم. ایشان فرمودند: یک مسلمان از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. احتیاج کنید. مواظب باشید. در صحنه حضور داشته باشید. از خواب که برخاستم، گیج بودم ولی شادی و نشاط وصف ناپذیری و شوق عجیبی در دلم موج می‌زد. به جز در کلاس درس و برای شاگردانم، خاطرات دفاع مقدس را برای کسی بازگو نکرده بودم. من و همسرم بر این باور بودیم که در یک مقطع زمانی، لبیک به فرمان امام خمینی رحمة الله و تاسی از اهل بیت علیه السلام به جبهه رفته ایم و بازگو کردنش ریا می‌شود.
 
از آن روز به بعد، عزمم را جزم کردم و بعد از ۴۰ سال تصمیم گرفتم بنا بر رهنمودهای مقتدایم که مرا تکلیف کرده بود به رسالتم عمل نمایم. در بیست و نهم خرداد پای صندوق های رای برای جمع آوری آرا حضور داشتم و بعد نوشتن مقاله، یادداشت، خاطرات و زندگی‌نامه ام  که بخشی از آن مربوط به خاطرات دوران دفاع مقدس بود را شروع کردم و در حالی که توفیق خدمت رسانی به همسر جانبازم را داشتم.

حاصل تلاش ده ماهه ام، یک کتاب که شامل ۱۳ داستان است به نام «الدوز» (نام دختر یک رزمنده ای است که در بیمارستان صحرایی او را دیدم و می‌گفت: الدوز موقع عزیمت من به جبهه خودش لباسهایم را تا می‌کرد و در کیف می‌گذاشت و از من قول گرفت که برگردم ولی او به شهادت رسید).

هر کسی به نوعی می تواند رسالت بصیرت افزایی اش را به انجام برساند. من با الدوز و کتاب هایی که در ادامه این کتاب برای علاقمندان با عنایت پروردگار می نویسم و سینه تهی می کنم از بار رسالت زینبی. دیروز رزمنده جنگ تحمیلی یا به اصطلاح جنگ سخت بودیم و امروز روز بصیرت افزایی و تدبیر و جنگ نرم است. البته که کشور ما این روزها درگیر جنگ اقتصادی و تحریم و جنگ بیولوژیک نیز هست و در این عرصه هم خستگی ناپذیر و با بصیرت ایستاده ایم تا مرز شهادت.»

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده