محمدعقیل در خواب رویای کلاس پنجم را در کنار پدر دیده بود

محمدعقیل در خواب رویای کلاس پنجم را در کنار پدر دیده بود

فاطمه رجبی همسر شهید پاسدار «محمدمهدی کرمی» از شهدای جنگ رمضان می‌گوید: «در عالم خواب، محمدعقیل مشغول نوشتن مشق‌هایش بود، اما مشق‌هایی که برای کلاس پنجم بود؛ در حالی که او کلاس سوم است. گیج و سردرگم پیش من آمد و پرسید: «مامان، مگه من کلاس سوم نیستم؟» گفتم: «نه پسرم، تو کلاس پنجمی.»
علی پنهانی وارد خانه می‌شد

علی پنهانی وارد خانه می‌شد

خانوادهِ شهید «علی قربانی» روایت می‌کنند: «او ارادت خاصی به خانواده‌های شهدا مخصوصاً خانواده شهیدان خلخالی داشت. هر زمان که از مرخصی می‌آمد به گونه‌ای وارد خانه می‌شد که خانواده شهیدان خلخالی که در روبه‌روی منزلشان سکونت داشتند متوجه حضور شهید نشوند. او علت این کار را شرمندگی از سلامتی خود و شهادت دیگران عنوان می‌کرد.»
موکب بنیاد شهید شهرستان‌های تهران در مسیر جاماندگان اربعین برپا می‌شود

موکب بنیاد شهید شهرستان‌های تهران در مسیر جاماندگان اربعین برپا می‌شود

سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان‌های استان تهران از آغاز فعالیت موکب این بنیاد همزمان با مراسم بزرگ جاماندگان اربعین حسینی در شهرستان ری خبر داد و گفت: امسال با توسعه بخش‌های فرهنگی و تعاملی، اجرای برنامه‌های ویژه برای کودکان و نوجوانان و حضور فعال فرزندان شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، تلاش کرده‌ایم موکب بنیاد به بستری برای ترویج فرهنگ ایثار، شهادت و مقاومت تبدیل شود.
وحید تمام اطرافش را از دلنوشته‌های امام زمان(عج) پُر کرده بود

وحید تمام اطرافش را از دلنوشته‌های امام زمان(عج) پُر کرده بود

از شهید جنگ رمضان «وحید بایرامی» روایت شده است: «من چند ماهی سعادت داشتم در کنار شهید بایرامی بین سال‌های ۸۶ و ۸۵ هم دوره بودم. در آسایشگاه بین هر تخت دو طبقه کمد‌های ما بود که تنها کمدی که داخل درب کمد عکس و دلنوشته‌هایی از امام زمان (عج) بود کمد آقا وحید بود.»
و اما بازهم ماکان برنگشت

و اما بازهم ماکان برنگشت

دلنوشته‌ای به بهانه خاکسپاری قطعات باقی مانده پیکرهای شهدای مظلوم «مدرسه شجره طیبه میناب» و ماکان که هنوز مفقودالاثر است به قلم دکتر میثم غلامپور نوشته شده است که در ادامه می‌خوانید.
محافظ بیت رهبر شهید، عاشق پاسداری از ولایت بود
روایت «فاطمه غفاری» مادر شهید پاسدار «محمدصادق کرمی»؛

محافظ بیت رهبر شهید، عاشق پاسداری از ولایت بود

مادر شهید پاسدار «محمدصادق کرمی»، از شیر دادن به فرزندش با وضو، از اذان گفتن کودکانه شهید در خانه، تا ولایت مداری، ورزشکار و فرمانده رشته غواصی در سپاه پاسداران و در نهایت تیم حفاظت رهبر شهید انقلاب و رؤسای جمهور ایران می‌گوید؛ از شبی تعریف می‌کند که پسرش دستانش را بوسید و رفت تا هم‌پای رهبر شهید خویش به شهادت برسد. او روایت می‌کند که چگونه فرزندش از کودکی با عشق به امام حسین (ع) و ولایت فقیه رشد کرد و در نهایت، پس از سال‌ها مجاهدت به آرزوی دیرینه‌اش رسید. روایتی شنیدنی از زندگی سراسر ایمان و مجاهدت یک پاسدار غواص که در نهایت، با رهبر شهیدش همنشین شد و مادرش امروز با افتخار می‌گوید: محمد فداکار بود و خدا را شکر که پسرم به نتیجه و پیروزی رسید.
تولد با کرامت رضوی، شهادت با توسل به امام مهربانی‌ها
روایت «علی جهرانی» پدر بسیجی پاسدار شهید «مهدی جهرانی»

تولد با کرامت رضوی، شهادت با توسل به امام مهربانی‌ها

در گوشه‌ای از بهشت زهرا (س)، قطعه ۲۴، مهدی جهرانی در کنار عموی شهیدش آرام گرفته است؛ جوانی که مادرش پیش از تولدش، در مشهد بشارت آمدنش را خواب دید و شهید نیز شب‌های آخر عمر، در همان حرم مطهر، شهادت را از امام مهربانی‌ها خواست. روایت پدر از تولدی که با کرامت رضوی گره خورد و شهادتی که با وصیتی عاشقانه به پایان رسید، قصه‌ای است از بندگی، ولایتمداری و شوق دیدار معبود.
بارها در طول شب می‌دیدم که در حال نماز و نیایش است

بارها در طول شب می‌دیدم که در حال نماز و نیایش است

احمد امیریان همرزم شهید ناصر نوع پرور روایت می‌کند: «بار‌ها در طول شب می‌دیدم که در حال نماز و نیایش است و زمانی که سایر رزمندگان می‌خوابیدند، راز و نیاز او شروع می‌شد در تمام دوران جبهه هرگز فرمانده گروهانی با خصوصیات اخلاقی او ندیدم. خوشا به سعادتش که به دیدار معبودش شتافت.»
با آنکه همسرم جانباز قطع نخاع گردنی بود زندگی مشترک خیلی خوبی داشتیم

با آنکه همسرم جانباز قطع نخاع گردنی بود زندگی مشترک خیلی خوبی داشتیم

فاطمه طرزکی همسر شهید «رضاعلی سلطانی‌خبوشان» روایت می‌کند: زمانی که تصمیم گرفتم با رضا ازدواج کنم او جانباز ۷۰درصد قطع نخاع از گردن بود. می‌دانستم با مشکلات زیادی روبرو خواهم شد اما وقتی یادم می آمد برای دفاع از خاک کشورش جسمش را فدا کرده است من نیز بر خود لازم دانستم که در خدمت او باشم. اخلاق و رفتارش خیلی خوب بود. به قدری مهربان بود که تمام دوران زندگی مشترک سختی‌هایش را متوجه نمی‌شدم.
اباصلت پول تو جیبی‌اش را به نیازمندان می‌داد
خاطرات شفاهی خانواده شهدا؛

اباصلت پول تو جیبی‌اش را به نیازمندان می‌داد

فرنگیس چراغی‌کمالی خواهر شهید «اباصلت چراغی‌کمالی» روایت می‌کند: برادرم خیلی دلسوز و مهربان بود. یادم می‌آید اباصلت با دستکاری در شناسنامه‌اش موفق شد به جبهه برود و همیشه به همرزمش می‌گفت: «دوست‌دارم شهید شوم». همیشه پول تو جیبی‌اش را به نیازمندان کمک می‌کرد.
بعدی 3 4 5 6 قبلی