شهید مهدی تقی بیگلو در تاریخ بیست ویکم آبان1348 درتهران به دنیاآمد.پدرش براتعلی نصاب کاغذ دیواری بودومادرش فاطمه نام داشت.دانش آموز اول متوسطه دررشته تجربی بود.
خدايا اگر بخشايش توشامل آنان كه نيكوكار نباشند نگردد پس كيست كه من گناهكار را بيامرزد. خدايا گناهان من از كوه بلندتر و گذشت تو از گناهان من بزرگتر وبالاتر است...
مادرم من اگر مردم درحیاط را پرچم سیاه نزنید، پرچم سبز بزنید، پرچم قرمز بزنید، زیرا پرچم سبز حسین است، پرچم قرمز علامت جنگ است.برادرانم از ولایت فقیه دفاع کن که همان ولایت است مارا به اینجا رسانده است.برادر اگر من شهید شدم شما به جنگ اسرائیل برو از مسلمانان دفاع کن برادر جان هر کجا هستید از روحانیت مبارز دفاع کن تا اسلام را تمام جهانیان بشناسند...
از شما عاجزانه می خواهم که برای حسین(ع) عزاداری کنید و این عزاداری ها را کنار نگذارید بیایید در کنار رزمندگان و بنگرید که چگونه برای اباعبدالله الحسین(ع) عزاداری می کنند و به سروسینه می کوبند.
در زبانش زمزمه قرآن بوداو قبل از رفتن دست وپای مادر را بوسید وبا چشمانی چون مروارید که گریه می کرد از مادر حلالیت طلبید ورفت وبعد از دوروز خبر شهادتش را شنیدم وقتی برادرم را دیدم انگار به خواب عمیقی رفته بودوگویی می خواست زندگی دوباره ای اغاز کند...
برادران و خواهران ودوستان پاسدار خون شهدا باشید سخنان امام را با جان و دل گوش دهید تا به معرفت و فلاح برسید و یار مستضعفین باشید پدر و مادر و برادران و خواهران من تا آنجائی که می توانید راه ما را ادامه دهید
سفارشی که به شما مردم مسلمان دارم اینکه راهی جزء راه امام نروید و بدانید انهایی که راهی جز راه امام می روند به بی راه افتاده اند و همچنین انهایی که امام را نقل رهبر سیاسی و یا رهبر مذهبی می دانند باید بدانند امام هم رهبر سیاسی و هم رهبر مذهبی مسلمانهاست
به هوش باشید که اگر لحظه ای به خود بیایی دیگر تا ابد خواهی فهمید هر چه زودتر تصمیمت را بگیر لیکن اگر معتقد نیستی که تاریخ تکرار شده و اسلام همانطور که در صدر اسلام احتیاج داشت به تر و من اکنون بیشتر نیاز دارم اگر نمی دانی پیروز شویم که می شویم و یقین داریم برای تا ابد کفر و نفاقی بر جای نخواهد ماند
خداوندا دوست دارم که ذره ذره ضمائر وجودم را فدای تو کنم لذا دوست دارم که بدن من تکه تکه شود بگونه ای که نتوان آنرا پیدا کرد مگر سر مرا آنهم برای شناسائی دلم می خواهد که با تمام ذرات تکه تکه شده بدنم تو را فریاد زنم و به سوی تو پر کشم ولی نمیتوانم و جرات آنرا ندارم که خواسته ام را مقدم بر حکمت و مصلحت تو قرار دهم