شهید «علی‌اصغر صابری» از شهدای دوران دفاع است که در وصیت‌نامه‎اش خطاب به والدینش چنین می‌گوید: «این مژده را به شما می‌دهم که اگر من در این دنیا می‌ماندم فکر نمی‌کنم چندان سودی برای خودم و ثمره‌ای برای شما داشتم، حالا که شهید شدم و اگر خداوند قبول کند در آن دنیا من دست به دامن سالار شهیدان حسین(ع) خواهم زد تا از شما شفاعت کند.»


قولی که هر مادری را دلخوش می‌کند

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «علیاصغر صابري»، سيام خرداد 1344 در روستاي ناريان از توابع شهرستان ساوجبلاغ به دنيا آمد. پدرش رستمعلي، دامدار بود و مادرش خديجه نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. یکم اسفند 1364 ، در فاو عراق بر اثر اصابت تركش به شكم، شهيد شد. پیکر وي را در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپردند.

متن کامل وصیتنامه شهید «علیاصغر صابری» را در ادامه می‌خوانید.

بنام خداوند بخشنده مهربان و به نام درهم کوبنده کاخ ستمگران و جباران یاری‌دهنده محرومان مستضعفان و با درود به رهبر کبیر انقلاب یاور ستم‌دیدگان و با سلام درود بر همه شهیدان راه حقیقت.

همان‌طور که اطلاع دارید بر هر جوان مسلمان واجب است که به سن بلوغ رسیده است. وصیتنامهای داشته باشد مخصوصا برادرانی را که در جبههها هستند لذا این‌جانب، هم وظیفه خود دانسته‌ام که چند سطری بنویسم. امیدوارم که مورد قبول خداوند قرار گیرد. (به امید خداوند بزرگ) نخست، چند سفارش به پدر و مادرم بعد از عرض سلام و آرزوی موفقیت باید به شما عرض کنم که من غم سنگین شما را درک می‌کنم اما هزاران جان فدای این دین الهی باد.

همدردی با مادر

مادر عزیزم، من به‌خوبی می‌دانم که انسان نهالی را بکارد و در تابستان آبیاری کند و شاخ و برگ آن را آرامش کند و در زمستان روی آن بپوشاند تا این که درختی شود و به ثمر نشیند و اگر روزی از راه رسد و ببیند که همسایه ناجوانمردش اره به ریشه آن گذاشته است و آن را قطع کرده چه براو خواهد گذشت تا چه رسد به اینکه کسی فرزندی را از کودکی شب‌های بسیار به بالینش نشسته باشد و به او محبت کرده باشد به امید آنکه روزی این فرزند بتواند روی پای خودش بایستد و ثمر دهد. اینک ببیند که همسایه از خدا بی‌خبر با فرستادن یک گلوله یا خمپاره تمام این امیدها و آرزوهایش را نقش بر آب کرده است.

پدر و مادرم من غم سنگین شما را درک می‌کنم اما چه کنم که اسلام و قران در خطر بوده است. هزاران جان فدائی این دین و آئین الهی و کتاب آسمانی. همانطور که می‌دانید پیامبر اکرم (ص) در لحظات آخر عمرش فرمود که من از میان شما می‌روم و دو چیز را برای شما به یادگار می گذارم. از آن محافظت و پاسداری کنید. کتاب خداوند و عترت خودم. پس پدرم و مادرم بر من واجب بوده است که این امانت الهی را تا پای جان حفظ و نگهداری کنم و من تا آنجایی که در توان داشتم تکلیف خود را انجام داده‌ام از خداوند بزرگ می‌خواهم که از این بنده حقیرش قبول کند.

تنها آرزوی شهید

پدرم و مادرم من تنها آرزویم این بوده است که خداوند آخرین لحظات و آخرین دقایق عمرم را شهادت در درگاه خودش قرار دهد و آن هم که به آرزوی خودم رسیدم. ولی از شما می‌خواهم که در این دنیای پوچ و زودگذر اگر به مصیبتی دچار شدید، صبر و استقامت داشته باشید و شکر به درگاه خداوند بکنید که توانستید فرزندی را در دامن خود پرورش دهید و بعد هم او را در راه اسلام و قرآن بدهید. من به شما بگویم که اگر در این دنیا سختی و ناراحتی کشیدید در عوض در آن دنیا سرافراز و روسپید خواهید بود و پروردگار با داشتن بندگانی چون شما افتخار می‌کند و این مژده را به شما می‌دهم که اگر من در این دنیا می‌ماندم فکر نمی‌کنم چندان سودی برای خودم و ثمره‌ای برای شما داشتم. حالا که شهید شدم و اگر خداوند قبول کند در آن دنیا من دست به دامن سالار شهیدان حسین(ع) خواهم زد تا از شما شفاعت کند.

پدرم مادرم شاد و خوشحال باشید که دین خود را نسبت به خداوند و اسلام ادا کردید. تنها دعایتان این باشد که خداوند بزرگ این قربانی ناقابل را از شما قبول کند و ان‌شاءالله که من هم موفق می‌شوم که دین خود را ادا کنم و این جان ناقابل خود را در راه اسلام و قرآن و دفاع از میهن خود فدا کنم. ان‌شاءالله‌.

در ضمن پدرجان، از کلیه همشهریان و فامیل‌های نزدیک عذرخواهی کنید که نتوانستم برای دیدن آنها بروم و یا از آنها خداحافظی کنم و یا در طول این مدت هر بدی از ما دیدند به بزرگی خودشان مرا ببخشند. پدرم و مادرم شما هم مرا ببخشید که نتوانستم در طول این مدت آن وظیفه‌ای را که داشتم و یا آن حقی را که شما بر گردن من داشتید انجام بدهم. پدرم مادرم بعد از شهادتم زیاد ناراحت نباشید. من آرزویم همین شهادت بوده است و آن هم که به آرزویم رسیده‌ام. خدای ناکرده یک موقع به خاطر مرگ من به این انقلاب و به این رهبر بدبین نشوید. تازه شما باید بیشتر برای این انقلاب بکنید و الگویی برای دیگران باشید. سعی کنید؛ نمازهایتان را جماعت بخوانید.


دفاع از اسلام، قرآن، خاک، ناموس

برادرانم و خواهرانم را هرچه بیشتر به نماز خواندن و مسجد رفتن تشویق کنید. چون به فرموده امام عزیزمان ما هر چه داریم از همین نماز جماعت ها و ترس ابرقدرت‌ها از همین مساجدها است. پدرم و مادرم من می دانم که شما آرزوهای زیادی داشتید ولی که خودتان فکرش را بکنید ما در چه موقعیت قرار گرفته ایم. آیا در چنین موقعی درست است که ما به فکر زندگی راحت باشیم و هر روز چندین تن از جوانان وطن ما در خاک و خون بغلتند. این را هم بدانید که حتماً پدر و مادرهای آنها هم آرزوهای زیادی به دل داشته‌اند،امّا که زمانه چیز دیگری می‌خواهد. دفاع، دفاع از اسلام، قرآن، خاک، ناموس ...

پدر جان، دیگر سفارشی ندارم جز چند سطری را هم راجع به خودمون بنویسیم. در ضمن از کلیه همشهریان مخصوصاً باغداران از قول من طلب حلالیت کنید. چون در طول این چند سال جوان بودیم و نادان. توی باغ‌های مردم رفتیم یا ضررهای دیگری زدیم، بگویی که مرا ببخشند. باز هم پدر جان تنها سفارشم این است که اولاً خودتان مرا حلال کنید و ببخشید و بعد هم از همه دوستان و فامیل‌ها نزدیک و از همه همشهریان طلب حلالیت کنید و بگویید که مرا ببخشند. دیگر سفارشی ندارم. به امید پیروزی نهایی رزمندگان اسلام. شما را به خدای بزرگ می‌سپارم. والسلام علیکم و رحمت الله التماس دعا داریم.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی امام عزیز ما را نگهدار. والسلام علیکم بیستم فروردین 1364 اصغر صابری


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده