لبخندی از ته‌دل
مادر شهید مهدی رزهبان می‌گوید: روزی به مهدی گفتم که اگر شهید شدی تو را در امامزاده طاهر به خاک می‌سپاریم. لبخندی از ته دل زد و چیزی نگفت.

لبخندی از ته‌دل

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید «مهدی رزهبان» درسال 1347 در تهران در خانواده‌ای مومن و متعهد به‌دنیا امد و دوران کودکی خود را با تحمل سختی‌ها و مشکلات فراوان پشت سر نهاد و در سن 7 سالگی به مدرسه راه یافت و دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر نهاد و وارد مدرسه راهنمایی شد. در زمان اوج‌گیری انقلاب با اینکه سن و سال کمی داشت اما تا جایی که می‌توانست برای پیشبرد اهداف انقلاب تلاش می‌کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی او نیز تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند و بعد به همراه خانواده‌اش به مهرشهر کرج نقل مکان کردند و در انجا به فعالیتش ادامه داد.

او در بسیج پایگاه ایت‌اله صدر عضو شد، شب‌ها در بسیج نگهبانی می‌داد و روزها به مدرسه می‌رفت و چندین بار سعی کرد که به جبهه‌های جنگ حق علیه باطل برود ولی به علت کمی سن با رفتن او مخالفت می‌شد تا اینکه در پایان ماه مبارک رمضان از پدر و مادر خویش رضایت خواست که عازم جبهه شود و سرانجام پس از دیدن آموزش‌های لازم عازم جبهه‌های جنگ حق علیه باطل شد او در سقز به مبارزه با گروهک‌ها و ضدانقلابیون برخاست و سرانجام هیجدهم شهریور ماه 1364، در سقز کردستان مورد اصابت تیر به سرش قرارگرفت و به شهادت که همانا بزرگترین آرزویش بود رسید و به دیدار معبود خویش شتافت.


مادر شهید می‌گوید:

روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان همراه مهدی و خانواده برای زیارت به امامزاده طاهر رفتیم به او گفتم: ببین! چه جوان‌هایی را از دست داده‌ایم مهدی صدایم زد، گفت: مادر عکس این خلبان را ببین شهید شده‌است. حیف بود، نه؟! انها که به درد جامعه می‌خورند. بعد گفت: مادر یک روزی هم عکس من را در اینجا می زنند و من ناراحت شدم و او گفت: مادرم ناراحت نباش! این ناراحتی ندارد. بهترین راهی است که من باید می روم هر چند که لیاقت شهید شدن ندارم اگر شهید شدم، مرا در بهشت زهرا دفن کنید. به او خندیدم و گفتم: نه مهدی جان، اگر شهید شدی در همین امامزاده طاهر دفنت می‌کنیم که نزدیکم باشی و مهدی لبخندی از ته دل زود و جوابم را نداد.

منبع: پرونده فرهنگي شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنري


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده