شهید رضا کوه‌بر در وصیت‌نامه خود چنین بیان می‌کند که اتفاقی واقع شود که جنازه من به‌دست شما نرسد، انگاه به یاد شهدای کربلای حسین (ع) بیفتید.
شهادتم را به‌یاد شهدای کربلا تحمل کنید

به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید رضا کوه‌بر در یکم مرداد 1348 ، در روستاي شلمزار از توابع شهرستان ساوجبلاغ به دنيا آمد. پدرش جعفر، برقكار بود و مادرش سيده فاطمه نام داشت. خواندن و نوشتن نمي دانست. كشاورزي مي‌کرد .از سوي بسيج در جبهه حضور يافت .دهم شهريور1365 ، در حاج عمران عراق با اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وي در زادگاهش واقع است.

در وصیت‌نامه شهید «رضا کوه‌بر» می‌خوانیم:

با سلام و درود به منجی عالم بشریت امام ولیعصر و نائب بر حقش بت شکن و با سلام به پیشگاه رهبر انقلاب که چنین مبارزه‌ای را به ما آموخت و شرف و عطوفت به ما عطا فرمود. سلام بر حسین شهید، سرور مجاهدین اسلام، سلام بر پیروان خط امام و با سلام و درود بر شهدا صدر اسلام از کربلاهای ایران و با سلام به اسرا و مفقودین و مجروحین جنگ تحمیلی و با سلام به رزمندگان کفر ستیز اسلام و سلام بر تو ای مادر مهربانم که بالاخره بر احساس مادرانه‌ات پیروز شدی و فرزندت را روانه میدان نبرد کفار و مسلمین کردی و گفتی که تو در راه خدا هدیه انقلاب هستی و من به وجود تو افتخار می‌کنم که مادری از سلاله فاطمه الزهرا (س) هستی.

ای مادر مهربانم به من درسی آموختی که پای خود را جای پای یاران حسین بن علی گذارده‌ام و چه کشته شوم و چه سالم برگردم، برای تو افتخاری بزرگی است.

«شب شهادتم، شب دامادیم است»

وصیتم به مادرم و پدرم و برادرانم و خواهرانم این است که بعد از شهادتم سیاه نپوشند و عزا نگیرند چون شب دامادیم است و خوب می‌دانید قلب و روحم همیشه پیش معبودی بود که از همه کس به او نزدیکترم و این آرزوی من بود و نمی‌خواهم که شیرینی ... کنید که قوای اسلام و برای ... به جهاد رفتم که نایب صاحب الزمان و برای حق و حقیقت و مبارزه با کفار است.

«در سوگ من اشک نریزید»

مادرجان و پدرجان، در زندگی رنج فراوان به شما دادم ولی امیدوارم که مرا ببخشی و در راه خدا شما که راه شما همان راه خداست فدا کنم و هیچ وقت به من ناکام نگویید چون من در نهایت کام را گرفتم که بهترین نعمت‌هاست. ای مادر مهربانم و برادران و پدر، از شنیدن خبر شهادت من خواهش می‌کنم اشک نریزید و به خواهرانم بگویید؛ در سوگ من اشک نریزید زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می‌دانست رضای خداوند در این امر می‌باشد.

مادر و برادران و خواهر و پدر عزیزم امکان دارد اتفاقی واقع شود که جنازه من به‌دست شما نرسد انگاه به یاد شهدای کربلای حسین بیفتید و ناراحت نشوید و هر وقت دلتان گرفت به بهشت زهرا بروید و بر مزار شهیدان بنگرید، انوقت درد خود را فراموش خواهید کرد و در تشییع جنازه من فقط ذکر خدا را داشته باشید و الله اکبر را تکرار کنید.

ممکن است وقتی که شما وصیت‌نامه مرا می‌خوانید دیگر من نباشم و از حالت مادی که دارم خارج شده باشم چون برای یک مسلمان که ان‌شاءاله لیاقتش را داشته باشم و جز این افراد باشیم. مرگی وجود ندارد و این حالت تحولی پیش امیدوارم زیاد بی‌تابی نکنید که این کار از اجر شما می‌کاهد و اگر خواستید مجلس عزاداری بگیرید ان را تجملی نکنید و پول آن را به مناطق جنگی اختصاص بدهید.

در پایان خداحافظی با مادرم و پدرم و برادرانم و خواهرانم و تمام فامیل‌هاو دوستان و آشنایان امیدوارم که اگر بدی و ناراحتی از من حقیر دیدند که مرا عفو و بخشش کنند و پیام من به شما این است که هیچ وقت راهی جز راه الله ایمان شهادت و خداگونه شدن را بپذیرید چون دنیا زودگذر است و بی وفا.

خداوندا، تو را به یگانگی‌ات قسم می‌دهم شهادت در راه اسلام را نصیبم کن. پروردگارا، گناهانم را ببخش و مرا در صف شهدا قرار بده.

امین یا رب العالمین

به راه میهن دینم فدا کردم جوانی را

با اگاهی پسندیدم و بهشت جاودانی را

بگو بر مادر خوبم شهید هرگز نمی‌میرد

که من عشق شهادت را از مولایم علی گیرم

ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد

بیا بابا تماشا کن به فرزندت شده داماد

به حجله می‌روم شادان ولی زخم به بدن دارم

به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم

سیزدهم اردیبهشت 1365، «رضا کوه‌بر» شهید راه اسلام

منبع: پرونده فرهنگي شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنري


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده