در سالروز شهادت منتشر می‌شود؛
با شروع جنگ تحميلي و تجاوز وحشيانه بعثيون كافر به فرمان امام و حس مسئوليتي كه در تمام لحظات زندگيش با او عجين بود همراه با عشق به شهادت و پيوستن به لقاءالله راهي جبهه‌هاي جنگ شدند و به مدت هفت ماه در جبهه بودند كه به علت ضرورتي كه در آن مقطع از زمان تشخيص دادند و جوري كه منافقين به وجود آورده بودند به تهران آمدند.
معرفی شهید «محمدرضا محمدرحیمی»؛ از پزشکی بورسیه ارتش تا دفاع مقدس

نوید شاهد البرز؛ شهید «محمدرضا محمدرحیمی» در سال 1338، در روز ميلاد با سعادت نبي اكرم (ص) متولد شد. از همان ابتدا و كودكي عشق به اسلام و احساس تعهد در قبال اشاعه و برقراري و تحكيم قوانين حيات‌بخش آن در قلب و جانش جوانه زد. او رسالت در خط اسلام بودن و در جهت خدا تلاش كردن و در مسير رهبري و ولايت فقيه جان‌دادن را از كودكي ذوق و استعداد خود را در زمينه‌هاي مختلف بروز داد. دوستدار قرآن و كتاب و مسجد و جلسات مذهبي بود. از شاگردان ممتاز بود و مراحل مختلف تحصيل را با حاصلي غني و آموزشي خط‌دار و جهت‌دار گذراند. حتي در يك سال تحصيلي موفق شد سه كلاس را امتحان داده و قبول شود و در سن پانزده سالگي دوره دبيرستان را به پايان رساند و همينطور در حين تحصيل در فعاليت‌هاي مذهبي و شركت در كلاسهاي عقيدتي حضور فعال داشت ولي از اين زمان به بعد از دبيرستان بهطور گستردهتري به معنويات و اخلاق اسلامي پرداخت و مرحله جديدي را از زندگي آغاز كرد. لحظه به لحظه‌اش همراه با ضابطه و برنامه‌ريزي بود و سعي داشت لحظه‌اي به ابطال نگذرد. مسجد را سنگر خويش يافت و فعاليت‌هاي اجتماعي خود را آغاز كرد. از زماني كه هنوز مسجد مراحل ساختماني را طي مي كرد مشتاقانه و مخلصانه حتي در كارهاي ساختماني آن شركت مي كرد.

چون اسلام روش زندگي و الله بر مسير تكامليش هدف محسوب مي‌شد، در مسائل اسلامي بسيار دقيق و نكته سنج بود. لحظهاي از مطالعه و تفكر و تأمل غافل نمي شد، تمام حركات و سكناتش براي قرب به او بود. چنانچه خود اظهار مي داشت انسان خورد و خوابش هم بايد براي خدا باشد. به‌طور وسيع در كلاس‌هاي علوم انساني شركت داشت و عربي و زبان قرآني را هم به طور جامع فراگرفت كه بعدها در اين زمينه‌ها مدرسي آگاه و متبحر بود. او همراه با كسب آموزش هاي علمي و فقهي و حضور در صحنة جامعه از جور و خفقان و اختناق رژيم منفور شاهنشاهي به‌طور دقيق مطلع بود و به مناسبت‌هاي مختلف در ميان خانواده و خويشان و نزديكان و افشاگري هايي نسبت به حكومت جابر طاغوت بر مردم مستضعف ارائه مي‌کرد. حتي زماني مورد تعقيب ساواك بود و محل مسكوني تفتيش شد ولي به خواست خدا قبلاٌ كتاب‌ها و جزوات و نوارهايي كه مورد توجه مأمورين ساواك بود از آنجا به جاي ديگري منتقل شده بود.

در اوايل سال 1356، در دانشگاه مشهد در رشتة عربي قبول شد و عليرغم علاقة فراواني كه به اين درس داشت به علت اينكه از يك سري فعاليت‌ها و مسؤليت‌هايي كه حس مي‌كرد، دور مي افتد و از رفتن به مشهد صرف‌نظر كرد و يك سال بعد يعني در اوايل سال 1357، در رشتة پزشكي دانشگاه ملي تهران بورسیه ارتش قبول شد ولي بعد از مدتي به علت طاغوتي بودن ارتش و روابطی كه وجود داشت هر چند كه رشتة پزشكي بود از آنجا استعفا داد و با اوج‌گيري حركت اسلامي و ضد طاغوتي امت حزب الله به طور فعال حضور داشت و هماهنگ كننده و سامان بخش تظاهرات بود.

وصيت‌نامه‌هايي كه از دوران انقلاب از شهيد باقي مانده بيانگر ميزان خلوص نيت و عشق به شهادت اوست. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و با در نظر گرفتن نياز كشور به پزشك و ديگر اينكه اولي الامرش ولي فقيه بود و فرماندهي كل قوا را به‌عهده داشت بار ديگر به دانشگاه مراجعه كرده و استعفاي خود را پس گرفت و در آنجا مشغول شد. از پايه‌گذاران و اعضاي فعال انجمن اسلامي دانشكده بود و اعمال و رفتارش چون فقط براي خدا بود طوري جلوه كرد كه بعد از شهادتش استادش اظهار داشت من خود را شاگرد او مي دانم.

با شروع انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه‌ها اكثر اوقات خود را در مسجد محل يعني مسجدالهادي مي گذراند. به‌علت ضرورت زيادي كه براي انقلاب فرهنگي قائل بود فعاليت‌هاي دامنه‌دار و وسيعي را در زمينة اشاعة فرهنگ اسلامي پايه گذاشت و با همياري شهيد سرافراز كتابخانه و كانون فرهنگي و تبليغي مسجد الهادي را بنيان نهاد و همچنين كلاس‌هاي آموزشي قرآن و اصول عقايد و عربي در سنين مختلف و قسمت خواهران و برادران داير كردند. از خصوصيات بارز شهيد استقامت و پايداريش در مقابل منحرفين از خط اصيل ولايت فقيه بود. چه بسا گاهي اين افراد از ميان دشمنان دوست نما بودند كه مقام خواهي‌ها و قدرت طلبي ها انگيزة اصليشان بود ولي چون هدف شهيد ما اين پستي‌ها و رياكاري‌ها و شهرت خواهي‌ها نبود تا قبل از شهادتش بسياري از زحمات و مشقاتي كه اين شهيد در راه اسلام و تداوم انقلاب اسلامي و تحكيم خط سازش پذير ولايت فقيه متحمل شده بود حتي ما بستگان نزديكش به‌طور كامل مطلع نبوديم. چند ماهي بود كه در آموزش و پرورش مشغول شده بودند و در قسمتي امور تربيتي كه با شروع جنگ تحميلي و تجاوز وحشيانه بعثيون كافر به فرمان امام و حس مسئوليتي كه در تمام لحظات زندگيش با او عجين بود همراه با عشق به شهادت و پيوستن به لقاءالله راهي جبهه‌هاي جنگ شدند و به مدت هفت ماه در جبهه بودند كه به علت ضرورتي كه در آن مقطع از زمان تشخيص دادند و جوري كه منافقين به وجود آورده بودند به تهران آمدند و اينطور حس كرده بود كه در جبهة داخلي بيشتر مثمر‌ثمر واقع خواهد شد كه به راستي هم چنين بود.

در اين زمان كار اصليش در آموزش و پرورش بود ولي در جنب آن در نهادها و ارگان‌هاي مختلفي فعاليت‌هاي آموزشي و فرهنگي داشت و تمام سعي و تلاشش را در افشاي گروهك الحادي منافقين معطوف داشت. از نهادهايي كه در آن حضور فعال داشت آموزش و پرورش و حزب جمهوري اسلامي و جهاد دانشگاهي و بيمارستان و مساجد محل بود. به علت نزديكي و فهمي كه از اسلام اصيل داشتند كوچك‌ترين انحراف از خط ولايت فيه را اغماض مي‌نمود. خطر منافقين را در همان بدو انقلاب كه شايد براي بسياري روشن نبود مرتباٌ گوشزد مي‌كردند و التقاطي بودن اين گروهك سوسيال و امپرياليسم را مورد تحليل و تفسير قرار مي دادند و در رسواسازي خط امپرياليسم اين انگل انقلاب اسلامي به سركردگي بني‌صدر تلاش‎هاي بي شاعبه‎اي از خود نشان داد. چه در محل كار و حوزة آموزشي و چه در سخنراني‌هاي مختلفي كه در مسجد ايراد مي كرد و چه در برخوردهاي خصوصي همراهي و همسويي ليبرال‌ها را با منافقين و گروهك هاي الحادي تبيين و تحليل مي كرد تا سرانجام در تاریخ بیست و دوم خرداد ماه 1361، خفاشان را نور تلخ آمد و منافقين اين زالوهاي شرق و غرب پيكر پاكش را با گلوله‌هاي شرق و غرب شكافته و روح عظيمش از اين قفس تنگ جسم رها شده و به ملكوت اعلي پيوست. تربت پاکش در بهشت زهرا تهران نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده