در سالروز شهادت منتشر می‌شود؛
فقط بدانید؛ عزت و شرف فرزندتان همین است و در اخر بدانید؛ باید عده ‌ای قربانی شوند باید عده‌ای بسوزند تا اسلام باشد. پس چه بهتر اینکه فرزندی از تبار شما باشد.


شهادت در  عید فطر

نوید شاهد البرز؛  شهید دانشجو «عبدالحسين داستان‌ایمچه» در اول فروردين سال 1343، در خانواده اي متوسط و مذهبي چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي خود را تا سال چهارم در دبستان خواجه نصير طوسي در اردبیل به اتمام رساند. بعد از آن در سال 1358، با خانواده به شهر كرج هجرت كردند و در دبستان پناه اسلام ذوب آهن دوره ابتدايي را به پايان رساند.

عبدالحسین هم‌زمان با تحصيل به مبارزه با رژيم ستم شاهي هم می پرداخت. در همان اوان زندگي با شركت در تظاهرات هاي خياباني و شركت در نماز جمعه ها انزجار خود را از رژیم پهلوی نشان می‌داد.

او با فعاليت‌هاي كه در بسيج و انجمن اسلامي مي‌كرد، در جهت پيشبرد اهداف انقلاب بسيار موثر واقع مي شد تا اينكه در سال 1366، كه در سال چهارم دبیرستان ادامه تحصیل می داد به جبهه رفت. وی در حالیکه رزمنده بود ادامه تحصیل هم می‌داد و در رشته زمین شناسی دانشگاه تبریز قبول شد.

سرانجام وی بعد از اعزام های متعدد به جبهه حق علیه باطل در عمليات بيت‌المقدس شركت كرده و در شب عيد فطر در بیست و ششم اردیبهشت ماه 1367، در منطقه عملياتي ماووت در ارتفاعات شيخ محمد به شهادت رسید. تربت پاک شهید در جوار امام‌زاده محمد کرج نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

وصیت نامه شهید دانشجو عبدالحسین داستان را در ادامه می خوانید:

 
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

پگاه خونین شفق، دل‌سوختگان را دعوت به معراج می کند. باز یافتگان حرم راز دست‌افشان و پایکوبان لبیک می گویند. دست از رخ یار فارغ از سرو دست و بدن می روند.
پس از حمد و سپاس و ستایش خداوند تبارک و تعالی و درود بیکران بر خاتم الانبیاء و سلام بر امامان معصوم و سلام بر امام مهدی، منجی عالم بشریت، برپا کننده قسط و عدل و بر نائب بر حقش امام خمینی که خداوند سایه پر برکتش را بر سر همه ملل مظلوم جهان تا ظهور آقا امام زمان مستدام بدارد و سلام بر شهدای به خون غلطان جبهه‌های نبرد حق علیه باطل و سلام بر خانواده محترمشان که خداوند به انها صبر جمیل و اجر جزیل عنایت بفرماید.

 شکر خدای را که بار چند صباح از عمرمان در کنار برادران عزیز و بزرگوار مخلص له الدین بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جبهه های نور علیه ظلمت گذشت. در کنار شهدای بزرگوار و گرانقدر گردان، در کنار معلولین و مجروحین و مفقودین گذشت. خدا خود بهترین شاهد است و خود می دانید که این حقیر عاصی به هیچ وجه من الوجوه صلاحیت آمدن به این منطقه پاک و مقدس در کنار این عزیزان و سروران را نداشتم.
خدایا! الحمدالله رب العالمین.
تو خود می دانی که واسطه‌ای جز رضای خوشنودی تو ندارم. از سویی به گناهانم و سراسر عمری که به بیهودگی و غفلت گذراندم، نگاه می کنم، تنم می لرزد. می گویم: نکند مرا نبخشی و از سوی دیگر به رحمت و فضل و بخششت نگاه می کنم امیدم به رحمت و بخشودگیت زیادتر می شود. ان‌شا الله خداوند زنگارها و حجاب‌های بین من و خودش را کنار بزند و با دیده دل ان‌شا الله پر بکشم.
خدایا مرگی به جز شهادت در راه خودت برای همه رزمندگان اسلام قرار مده.

پدر و مادر عزیزم:
من به خوبی می دانم که فرزندی آن‌طور شایسته و لایق زحمات شما نبودم و از شما می خواهم که این بنده حقیر را حلال کنید زیرا نتوانستم زحمات شما را جبران نمایم. پدر و مادر عزیزم باید بگویم که من به میل باطنی خویش عازم به سوی جبهه شدم نه توسط تعصب و رفقایم و هدفم این نبوده که بیایم به خاطر این که شهید بشوم بلکه هدفم یاری اسلام و قران بود و در کنار آن اگر شایسته بودم شهید شوم. پدر و مادر عزیزم از شما می خواهم درسوگ من صبور باشید که خدا با صابرین است.

توکل بر خدا نمایید که خدا برایتان بس است از نیامدنم مبادا احساس دل نگرانی کنید.
برایتان افتخار باشد و بس. فقط بدانید عزت و شرف فرزندتان همین است و در اخر بدانید باید عده ‌ای قربانی شوند باید عده ای بسوزند تا اسلام باشد پس چه بهتر اینکه فرزندی از تبار شما باشد.
برادران و خواهرانم :
شما را وصیت می کنم به تقوی و پاکی. از شما می خواهم که مرا حلال کنید و از دوستان و آشنایان برایم طلب حلالیت نمایید. خواهرم حجابت را محفوظ کن که پیام آن بیشتر از خون سرخم است و در اخر از این که برایتان برادر خوب نبوده ام عذر خواهی می نمایم.
و در آخر بار الهی از تو می خواهم که جامعه ما را به سوی کمال سوق دهی و همیشه پشتیبان این امت و این پیر جماران باشی و در همه جا آنها را کمک نمایی.


در مذهب عاشقان قرار دگر است
وین باده ناب را خماری دگر است
هر علم که در مدرسه حاصل گردد
کار دگر است و عشق کاری دگر است
بار الهی از تو می خواهم که در هنگام مرگ همانند مولایم حسین باشم.
ای سر به ره خدا فدایت خواهم
در جبهه حق زتن جدایت خواهم
گر سوی من اید نه فزون تیر بلد
صابر چو شهید کربلایت خواهم

در مورد مراسم تدفین دوست ندارم کسانی که ضد این انقلاب و اماممان هستند، در مراسم شرکت کنند زیرا راه من و راه انان جدای از هم می باشد. قبرم را هر کجا که صلاح دیدید، قرار دهید و همچنین از تشریفات و تجملات جدا خودداری نمایید.
مثل خریدن گل که واقعا اسراف است؛ شما می توانید پول آن را به جبهه یا امور خیریه بدهید و همچنین اگر برایتان امکان داشت؛ هر 6ماه به 6ماه دعائی در منزل برقرار کنید تا شاید مورد رحمت خداوند قرار بگیریم.

        گر جان طلبی بپایت ایثار کنم
            ور سرگوئی پیش تو بردار کنم
            و در کار تو جانی و سری را چه محل
            من هر دو جهان بر سر این کار کنم

درضمن بقیه این وصیت نامه در تاریخ هیجدهم اسفند ماه 1366، نوشته شده
پدر عزیز در مورد چگونگی قبرم را طوری درست کنید که اصلا بالاتر از سطح زمین نباشد که شاید مورد اذیت و آزار مردم قرار بگیرد.

والسلام علیکم ورحمه الله برکاته .
عبدالحسین داستان ایمچه تاریخ بیست و پنجم اسفند ماه 1365،  روز دوشنبه ساعت 11:30
 

صبح امضاء : فقط با دادن خون اعتبار دارد. 


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده