همه با ياد خدا به سوي عراقي ها حمله كرديم و در حدود 10 شب بود كه حمله را آغاز كرديم و خط مقدم را شكستيم و عراقي ها را تارو مار كرديم و همه تانك‌هاي آنها را به آتش كشيديم و يا به غنيمت گرفتيم.
خاطره خودنگار
نوید شاهد البرز: "شهید حجت اله صدری" در تاریخ 1341، در شهرستان اشتهارد دیده به جهان گشود. سومین فرزند خانواده بود و تا پایان دوره ابتدایی به تحصیل پرداخت.

بنابراین بعد از اینکه دوره پنجم ابتدایی در شهرستان اشتهارد در دبستان شهید سادات به پایان رساند. در کارهای کشاورزی و غیره به خانواده به ویژه به پدر پیرش یاری می رساند. در سن پانزده تا شانزده سالگی بود که با رهنمودهای امام و مبارزات سیاسی ایشان آشنا شد و فعالیت های خویش را در زمینه های پخش اعلامیه امام و همچنین شرکت در راهپیمایی های انقلاب اسلامی را شروع کرد. شهید صدری حضور مداوم در مجالس عزاداری سیدالشهدا (ع) در تکایا داشت و در نمازهای جماعت و جمعه شرکت می کرد و در دعای کمیل و توسل در مساجد نیز حضور داشت.

بعد از سه ماه بستری شدن در بیمارستان به ملت جراحت های زیاد در دوم ماه مبارک رمضان سال 1364، شهید صدری شربت شهادت را بعد از تحمل سختی های زیاد نوشید و به دیدار حق شتافت.


خاطره خودنگار شهید «حجت الله صدری» را در ادامه می خوانید:


اين‌جانب حجت الله صدري در تاريخ بیست و هشتم آذر ماه 1362، به جبهه اعزام شدم و در حدود چهارده نفر بوديم كه ما را به مريوان بردند و در حدود سیزده روز در پادگان مريوان مانديم و در حدود 10 روز ما را تشويق به مرخصي كردند و بعد از 10 روز به پادگان توحيد رفتيم و در حدود چند روز در آنجا مانديم و ما را به اردوگاه حسن آباد قم بردند و ما را 10 روز آموزش دادند. دوباره 2 روز تشويق كردند و بعد از 2 روز دوباره به پادگان توحيد آمديم و يك روز در پادگان مانديم و دوباره ما را به پادگان ابوذر بردند و در حدود 15 روز در پادگان مانديم و بعد ما را به اردوگاه شهيد شمس بردند و بعد از 2 روز ماندن در آنجا ما را به اردوگاه انديمشك و در حدود يك‌ماه مانديم و بعد از يك‌ماه ما را به اطراف خرمشهر بردند و 2 روز هم در آنجا مانديم و بعد از دو روز ما را به جوفير بردند و 2 روز هم در آنجا مانديم و بعد از دو روز ما را مجهز كردند و به خط مقدم كه «شط غراط» نام داشت، بردند و در ساعت 4 بعدازظهر به جزيره رسيديم كه ناگهان هواپيماهاي عراقي ها رسيدند و راكت انداختند و در حدود 4 نفر مجروح و يك شهيد در آنجا داديم و شب همان روز در ساعت 8 حركت كرديم و همچنان هواپيماي عراقي ها بر سر ما بمب می‌انداختند و در حدود 2 ساعت حركت كرديم و به خط مقدم رسيديم  و همه با ياد خدا به سوي عراقي ها حمله كرديم و در حدود 10 شب بود كه حمله را آغاز كرديم و خط مقدم را شكستيم و عراقي ها را تارو مار كرديم و همه تانك‌هاي آنها را به آتش كشيديم و يا به غنيمت گرفتيم.

همچنان حمله را ادامه داديم تا ساعت 6 صبح و وقتي كه صبح شد عراقي ها به طرف ما پاتك زدند ولي متفرق شدند و دوباره آنها را به خاك و خون كشيديم و بعد حمله ساكت شد و به پشت جبهه آمديم و در حدود 3 شب هم در كانال خوابيديم و بعد در ساعت 10 صبح حركت كرديم به طرف قايق‌ها و چند ساعت منتظر قايق‌ها شديم و در ساعت 8 شب سوار قايق‌ها شديم و در حدود 3:30 دقیقه در قايق‎ها بوديم و الحمدالله سلامت برگشتيم.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده