در سی‌و هشتمین سالگرد شهادت منتشر می‌شود؛
خيلي هم خوشحالم كه دارم از وطن خود و حريم جمهوري اسلامي ايران دفاع مي‌كنم.

نامه‌ای برای رفیق

نوید شاهد البرز؛  شهيد معلم «صالح ابراهيم‌نژاد‌سعادت‌لو» که نام پدرش يدالله است به سال 1337، در هشترود از يك خانواده مومن و مذهبي چشم به جهان هستي گشود. وي دوران كودكي خويش را در آغوش گرم كانون خانواده سپري نمود تا اينكه به سن هفت سالگي رسيد و جهت كسب دانش و معرفت وارد كانون فرهنگي آموزش كه همان مدرسه است، شد و تحصیلات خود را يكي پس از ديگري به اتمام رسانيد و سرانجام موفق به اخذ مدرك ديپلم شد.

اوقات فراغت خود را به كار كشاورزي مشغول بود و تا اینکه به شغل معلمی روی آورد و وارد آموزش و پرورش شد. با آغاز جنگ تحمیلی او نيز همانند ديگر جوانان غيور اين مرز و بوم لحظه اي نتوانست، آرام بنشيند و از طريق بسيج به جبهه‌هاي جنگ حق عليه باطل اعزام شد تا اينكه سرانجام در تاریخ هیجدهم اردیبهشت ماه 1360، با اصابت گلوله به سر در منطقه عملياتي آبادان به فيض شهادت رسید. تربت پاکش در گلزار شهدای «سعادت‌لو» نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

نامه ای از شهید «صالح سعادت‌لو» به یادگار مانده است که در ادامه می خوانیم.

خدمت برادر منصور عباسپور دوست گرامي رسيده مشرف باد؛ سلام، ضمن ابلاغ عرض سلام و احترام فراوان اميدوارم حالتان خوب و هميشه شاد و خرم بوده و زندگي را دور از هر نوع دغدغه و نگراني و ناراحتي در سايه خداوند متعال بچرخاني و اگر خواسته باشي از طرف دوست از ياد رفته‌ات جوياي حال شوي الحمدلله سلامتي حاصل و جاي نگراني در بين نيست؛ نگراني از دوري و ديدار شماست.

باري! برادر سلام مرا به پدر و مادرت و علي جان و بچه ها برسانيد و ضمناً منصور جان من در آبادان در پشت رود كارون هستم و در حالت دفاع در خط اول جبهه می‌باشيم و حالم خوب است و جايمان بهتر است. با اين ناكس عراقي‌ها به تيراندازي كرده و .....

بالاخره روزگار اين‌چنين مي‌گذرد و الان حدود يك ماه است كه در اين جبهه هستيم. ان‌شاءلله حتماً ظرف دو سه ماه كلك اين بعثي‌ها و عراقي‌ها را خواهيم كند. به اميد پيروزي حق عليه باطل در تمام جبهه‌هاي جنگ و به اميد سلامتي تمام رزمندگان اسلام ان‌شاءلله هر چه زودتر به وطن خود برمي‌گرديم. باري بعد از ماموريت كه فعلاً مشخص نيست چند ماه است به سراب برمي‌گرديم و در آنجا انجام وظيفه خواهيم كرد. باري از وضع خدمت و تحصيلي و ساير جريانات زندگي خود صحبت كنيم تا از حال و هواي همديگر باخبر شويم.

باري! منصور جان! به درس‌هايت خوب برس تا ان‌شاالله هرچه زودتر موفق گردي و اگر چنانچه خواستند به خدمت اعزام كنند اول از اين سعي كن يكي از دو برادر كفالت بگيريد. در غيراين‌صورت، اگر چنانچه به خدمت آمدي سعي كن به آموزش زياد اهميت بده. درتير اندازي 100 و 200 خوب دقت كن تا نمره خوبي بياوري و در نمره رزم انفرادي نيز همين‌طور. چون از روي نمره ديپلم‌ها را تقسيم مي‌كنند و نمره اول شهر خوب را مي‌زنند و ما به هواي نزديكي سراب به هشتگرد و سراب را زديم و چون تيپ سراب ماموريت گرفته تا در جبهه بجنگد بدين جهت بلافاصله به آبادان اعزام شديم و خيلي هم خوشحالم كه دارم از وطن خود و حريم جمهوري اسلامي ايران دفاع مي‌كنم. باور كن منصور جان اصلاً اگر بيايي از نزديك جنايت اينها را ببيني خيلي ناراحت مي‌شوي . خيلي جنايت بي‌سابقه اي در دنيا انجام داده‌اند كه از گفتن آن شرمم مي‌شود. باز مشكلات من خيلي زياد است از يك طرف مريضي مادرم خيلي ناراحتي برايم ايجاد كرده است بالاخره بگذريم زياد سرت را درد آوردم. خداحافظ به اميد ديدار و به اميد پيروزي هرچه زودتر.

با تقديم احترامات دوست تو صالح ابراهيم نژاد 



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده