نگاهی به حیات و کلام طیبه «شهید رضا فلاح پور»:
مگر نباید انسان در راه خدا از عزیزترین کسانش و بهترین چیزهایش بگذرد. مگر ابراهیم خلیل‎اله از عزیزترین کسش اسماعیل نگذشت و در راه خدا به قربانگاه نرفت! نیز مگر راه ما راه سیدالشهدا نیست؟! پس دیگر چه غم و غصه ای! چه گریه ای! باید خوشحال باشید و جشن بگیرید.
وصیت نامه شهید

نوید شاهد البرز؛ شهید «رضا فلاح پور» در «ساوجبلاغ» قریه «چندار» در تاریخ 1342، متولد شد و در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را دردبستان چندار گذراند. بعد از آن سال اول راهنمایی را در هشتگرد و بقیه آن را در قریه قلعه سلیمان‌خانی ادامه داد و مدرک سیکل خود را اخذ نمود و به کلاس اول دبیرستان رفت. کتاب بسیاری خواند و به اسلام علاقه بسیاری داشت در جلسه‌های قران شرکت می کرد.

وی در اوایل انقلاب در راهپیمایی‌ها شرکت می کرد و همیشه در دعای کمیل حاضر بود و در نمازهای جمعه شرکت می کرد و در بسیج ناحیه چندار عضویت داشت.

وی اخلاق و رفتارش برای ما درسی به یاد ماندنی بود. وی برای امرار معاش در کارخانه فخر ایران مشغول به کار شد. وی در حین کار دو بار به جبهه اعزام شد؛ در اولین اعزام سه ماه در جبهه بود و در حمله بستان هم شرکت داشت. برای بار دوم که به جبهه اعزام شد از طرف سپاه پاسداران در دهم فروردین سال 1361، بود که به جبهه اعزام شد و در عملیات بیت المقدس در شهر خرمشهر در تاریخ دهم اردیبهشت سال 1361، به شهادت رسید.

وصیت نامه شهید «رضا فلاح پور» را در ادامه می خوانیم:

سلام بر پدر و مادر و سلام بر خواهران و برادران؛ این بار دیگر سلامی گرم از کربلا و سلام بر کسی که این وصیت نامه را می خواند. کسانی که در  راه خدا کشته می شوند، مرده مپندارید که انان زنده اند و در برابر خدایشان روزی می‌خورند. پدر و مادر من شما باید چون کوه استوار باشید. مبادا! یک وقت برای من متاثر شوید. پدر و مادرم شما باید افتخار کنید که پسرتان و عزیزتان در جهاد فی سبیل اله به شهادتی که رفیع ترین و بزرگترین مقام است نائل گشته و به ملائک اعلا پیوسته «انالله و انا الیه راجعون»: ما از خداییم و به سوی خدا می رویم. مالک اول من خداوند تبارک و تعالی است و هر چه او خواست ما راضی هستیم بر رضای او. مبادا به حال من گریه کنی. باید زینب وار چون کوه استوار باشی.
مگر نباید انسان در راه خدا از عزیزترین کسانش و بهترین چیزهایش بگذرد. مگر ابراهیم خلیل‎اله از عزیزترین کسش اسماعیل نگذشت و در راه خدا به قربانگاه نرفت! نیز مگر راه ما راه سیدالشهدا نیست؟! پس دیگر چه غم و غصه ای، چه گریه ای، باید خوشحال باشید و جشن بگیرید.
مادر عزیزم که عزیزترین عزیزها هستی  بعد از خدا مهربان‌ترین مهربان ‌ها هستی. من به وجود تو افتخار می کنم که در نزد تو این‌چنین تربیت شدم که در هنگام جوانی خدمت ناچیزی به اسلام بکنم و چنان مرا تربیت کردی که پای خود را جای پای علی اکبر بگذارم که چه کشته شوم یا سالم باشم برای تو افتخار است.
ای برادر عزیزم همواره در راه پیشبرد اسلام عزیز به رهبری امام خمینی بکوشید و تمامی قوانین اسلام را انجام دهید. و تو ای خواهر! حجاب اسلامی را رعایت کن.
پدر و مادر عزیز! اسلام به وجود من احتیاج داشت و من همواره در راه ان قدم کوچکی برداشتم و در وصیت نامه ام ذکر می کنم  من مقداری پول دارم که خودتان می دانید؛ ان را در  راه اسلام  و به جایی که احتیاج است، خرج کنید. من دیگر چیزی ندارم.
و برادر کوچکم علی تو به حرف پدر و مادر گوش کن که انان ناراحت نباشند و همواره در راه اسلام بکوش نمازت را بخوان و دین اسلام را محکم نگهدار.
تو ای برادر بزرگتر خواهش می کنم  که در امور معاش به پدر کمک کنی امیدوارم که راه مرا ادامه دهی.
 
                     خداحافظ


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری          



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده