نگاهی به حیات طیبه شهید «مصطفی کاظم دهباشی»؛
من در راه خدا رفته ام ناراحت نبودن من نباشيد. چرا كه من با خدا معامله كرده ام.
معامله با خدا

نوید شاهد البرز؛ شهيد «مصطفي كاظم‌دهباشي» در سال 1347، در خانوادة مؤمن و مذهبي در تهران ديده به جهان‌گشود. پدرش مردي زحمتكش بود كه در كار ساخت و تعميرات ساختمان مشغول فعاليت بود. در اوايل كودكي شهيد مصطفي فرزندي بود ساده زيست و قانع و هيچ‌گاه خارج از توانایی خانواده متوقع نمي‌شد و به خانواده احترام مي‌گذاشت پس از سپري كردن دوران كودكي وارد مدرسه شد و تحصيلات ابتدايي را در تهران به پايان رسانيد و دوره سه ساله راهنمايي را نيز در «مدرسه شهيد مصطفي خميني» در كرج به پايان رساند و توانست تا سال دوم دبيرستان در رشته رياضي فيزيك در «دبيرستان معلم شهيد رجايي» در كرج تحصيل نمود و تازه در سال سوم دبيرستان نام نويسي كرده بود و عضو فعال بسيج شد و فعاليت انقلابي خود را در كنار برادر شهيدش حاج قاسم به طور پيگير در تظاهرات‌ها شركت مي‌كرد و در اوقات فراغت به كمك پدر مي‌شتافت و در دفتر ساختماني يار پدر مي‌شد. سرانجام پس از دوره سه ماهه آموزش نظامي در بسيج در سال 1365، براي اولين بار به جبهه‌هاي جنوب اعزام شد و سرانجام در نهم اردیبهشت سال 67، با اصابت گلوله به سرش در شلمچه به فيض شهادت رسيد. تربت پاکش در امامزاده محمد (ع) کرج نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

به نقل از پدر شهيد است که؛

او جواني بسيار مؤدب و با اخلاق بود. روزهاي عيد نوروز را سعي مي کرد به ديدن بزرگترها برود تا زمانی که آنها را می‌بیند شرمنده آنها نشود. به طوري كه به والدين خود احترام زيادي قائل بود.

در زمان جنگ تحميلي با وجود اين كه برادر بزرگترش بارها به جبهه رفته بود و او نيز تصميم گرفت كه به جبهه اعزام شود روزي به من پيشنهاد كرد كه پدر اگر اجازه بدهي مي خواهم راه برادرم را ادامه دهم وقتي كه با موفقيت من و مادرش روبه‌رو شد، اصرار زيادي كرد كه رضايت ما را كسب نمايد. در غياب ما و بدون اطلاع ما در بسيج كرج اسم خود را براي رفتن به جبهه مي نويسد و روزي متوجه شديم كه او مصمم رفتن به جبهه بود و بعد از چند روز اعزام شد. تا اینکه بعد از يك هفته به آنها مأموريت خط مقدم مي دهند كه در همان حين انجام مأموريت گلوله به مغز ايشان اصابت مي كند و شهيد مي شود.

به نقل از هم‌رزم شهید است که؛

او سفارش کرده بود که به پدر و مادرم بگوييد: «اگر من در راه مأموريت شهيد شدم، صبر پيشه خود كنید كه من در راه خدا رفته ام و شما ناراحت نبودن من نباشيد. چرا كه من با خدا معامله كرده ام. اميدوارم كه خداوند خون و هدف ما جوانان را پايدار سازد.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده