مقاله ای از شهید «جعفر نوروزی» ؛
مگو بر شما چه گذشت، مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی، مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید، مگو که خداوند آن روز عزیزترین و پرشکوه ترین ارزشها و عظمتهائی را که آفریده است، یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان تف، چگونه بنمایش آورد، و بر فرشتگان عرضه کرد، تا بدانند چرا می بایست بر آدم سجده می کردند ؟
«زن و زینب (س)»


نوید شاهد البرز؛ شهید«جعفر نوروزی» که نام پدرش یوسف و مادرش مدینه است در سال 1342، در زنجان چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد و در دوران دفاع مقدس به عنوان رزمنده پاسدار و فرمانده گردان به جبهه های حق علیه باطل شتافت و در سوم اردیبهشت ماه 1362، در فکه به شهادت رسید. تربت پاکش در امامزاده محمد نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

«زن و زینب (س)»


مقاله ای از شهید «جعفر نوروزی» را در ادامه مطلب می خوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم

نیایش «ای زینب (س) ! ای زبان علی (ع) در کام »:

با ملت خویش حرف بزن .... ای زن ! ای که مردانگی در رکاب تو، جوانمردی آموخت.

زنان ممالک ما، اینان که نام تو آتش عشق و درد برجانشان میافکند، به تو محتاجند ، بیش از همه وقت ، جهل از یکسو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می کشاند و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد.

آنان را از استعمار کهنه و نو، از بندگی سنت های پوسیده و دعوتهای عفن، از ملعبه تعصب قدیم و تفنن جدید، به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر، شهر قساوت و وحشت، می کوبیدی و پایه های یک قصر، قصر ( خیانت ) و قدرت، را می لرزاند، بر آشوب !

تا در خویش بر آشوبند، و تار و پود این پرده های عنکبوت فریب را بدرند، و تا در برابر این طوفان برباد دهنده ای که بوزیدن آغاز کرده است، ایستادن را بیاموزند، و این ماشین هولناک را – که از او یک بازیچه جدید می سازد، باز برای استحمار جدید – برای اغفال جدید – برای پر کردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه سرمایه داری به بازار می اورد و برای لذت بخشیدن به هوسهای کثیف بورژوازی و برای شور آفریدن به تالار ها و خلوت های بی شور و بی روح " اشرافیت جدید " و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد " جامعه رفاه " درهم بکشند و خود را از حرمهای اسارت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید ، به امامت تو نجات بخشد !

ای زبان علی (ع) در کام !.... ای رسالت حسین (ع) بر دوش ! .... ای از کربلا میایی، و پیام شهیدان را ، در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلا دادن، همچنان بگوش تاریخ می رسانی، زینب (س) !

با ما سخن بگو ،

مگو بر شما چه گذشت، مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی، مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید، مگو که خداوند آن روز عزیزترین و پرشکوه ترین ارزشها و عظمتهائی را که آفریده است، یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان تف، چگونه بنمایش آورد، و بر فرشتگان عرضه کرد، تا بدانند چرا می بایست بر آدم سجده می کردند ؟

آری! زینب (س) ! مگو که در آنجا بر شما چه گذشت، مگو که دشمنانتان چه کردند، دوستانتان چه کردند ؟

آری! ای پیامبر انقلاب حسین (ع)

ما میدانیم، ما همه را شنیده ایم، تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را بدرستی گذارده ایی، تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گفت ،

اما بگو، ای خواهر! بگو که ما چه کنیم ؟ لحظه ایی بنگر که ما چه می کشیم ؟

دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو باز گوئیم، با تو ای خواهر مهربان ! این تو هستی که باید بر ما بگریی، ای رسول امین برادر که از کربلا میایی و در طول تاریخ، بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی، ای که از باغهای سرخ شهادت میایی و بوی گلهای نو شکفته آن دیار را در پیراهن داری، ای دختر علی (ع) ! ... ای خواهر !

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی !

ما را نیز در پی این قافله با خود ببر !



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده