در سالروز شهادت منتشر می شود:
انقلاب بزرگي به رهبري امام خميني(ره) روي داد كه باعث دل گرمي او و يارانش شد و آن روزي كه امام امت به خاك وطن بازگشت ديگر فكر فرار به سر خود راه نداد و علاقه خاصي به ارتش پيدا نمود.
مبارزه تا پای جان با گروهک ها

نوید شاهد البرز؛ شهید «سید محمد مالکی» در سال 1334، در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان کرج دیده به جهان گشود. دوران کودکی را با هوش و ذکاوت که داشت پشت سر نهاد و در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و به تحصیل پرداخت و دوره ابتدائی را با موفقیت هر چه تمامتر به پایان رسانید و وارد دوره راهنمائی شد و مجددا" به تحصیل ادامه داد و به کار مشغول شد و از این طریق کمک پدر در خارج خانه بود و زمان اوج گیری انقلاب فعالیتهای زیادی انجام می داد و با پخش اعلامیه های امام مردم را هر چه بیشتر به رژیم پهلوی بدبین می کرد.

تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی رسید و وی به فرمان حضرت امام وارد بسیج شد و به فعالیت پرداخت تا به خدمت مقدس سربازی فرا خوانده شد و به خاطر وضع نابسامان پادگانها و در پی شروع جنگ تحمیلی از طرف ارتش که در نیروی زمین ارتش جمهوری خدمت می کرد به سوی میدانهای نبرد شتافت و به مقابله با کفرستیزان پرداخت. تا اینکه سر انجام پس از ماهها ایثار و مبارزه در درگیری با ضد انقلابیون در شهر سنندج با اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل گردید و پیکر مطهرش در «امامزاده محمد» در کرج به خاک سپره شد.

روایتی از شهید«سید محمد مالکی»را در ادامه می خوانید:

«بسم الله الرحمن الرحيم»

هفت سال پيش به خاطر علاقه اي كه به فنون نظامي داشت، وارد ارتش شد و از همان موقع رشته پزشكي را انتخاب كرده و در قسمت بهداري ارتش مشغول انجام وظيفه شد و پس از مدتي براي ماموريت به كردستان اعزام شد و حدود چهار سالي را در شهر سنندج به انجام وظيفه پرداخت ولي از آنجا كه تامل كارهاي تحميلي رژيم پهلوي را نداشت مجبور به استعفا شد و آن ها قبول نكردند و چندين بار اين عمل تكرار شد و چون نتيجه نبخشيد، فرار را برقرار ترجيح داد و پس ازمدت كوتاهي به سراغش آمد و پس از دستگيري به كردستان اعزام شد و در آن جا زنداني شد و حقوق و مزاياي او را قطع نمودند.

تا اینکه چند ماهي گذشت و پس از آزادي دوباره فرار كرد. اين بار پس از دستگيري حدود چهار ماهي زنداني شد.

زمانیکه زندان سنندج  بود ما به ملاقات او رفتيم و علت فرار او را پرسيديم كه چرا فرار مي كني؟ مي گفت: ارتش رژیم شاهنشاهی خوب نيست و نمي خواهم زور بشنوم. از آنجايي كه خداوند متعال هميشه و در همه حال يار ستم ديدگان و مظلومان مي باشد؛ انقلاب بزرگي به رهبري امام خميني(ره) روي داد كه باعث دل گرمي او و يارانش شد و آن روزي كه امام امت به خاك وطن بازگشت و ديگر فكر فرار به سر خود راه نداد و علاقه خاصي به ارتش پيدا نمود و هر وقت پیش ما مي آمد غرق در شادي و سرور بود. تا سرانجام درگيري هاي مسلحانه كه بين ضد انقلابيون و ارتشيان شجاع در بهشت 1359، روي داد و با ديگر هم‌رزمانش به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.

منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده