سیری در کلام طیبه شهید«محمد حسین وهابی» ؛
مادرجان! اگر بنده شهید شدم به من ناکام نگویید که درحقیقت بکامم که بهترین کامهاست، رسیدم.

شهادت بهترین کامهاست

نوید شاهد البرز؛ شهید «محمد حسین وهابی» که نام پدرش « علی» در تاریخ هفتم آبان ماه 1339، در کرج در خانواده ای مومن و مذهبی دیده به جهان گشود. وی دوران کودکیش را در دامان مادری مهربان و دلسوز و پدری فداکار و زحمتکش سپری کرد و در سن هفت سالگی جهت کسب علم و دانش به مدرسه رفت و پس از تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و شروع انقلاب اسلامی در حین تحصیلات دبیرستان وارد بسیج شد. روزها درس می خواند و بعد از ظهرها در بسیج فعالیت می نمود و تا کلاس دوم دبیرستان تحصیل نمود. وی از آغاز جنگ تحمیلی حدود یکسال و نیم در جبهه بود و در عملیات طریق القدس (بستان)، فتح المبین، رمضان، سومار و والفجر شرکت داشته و یکبار نیز زخمی شد.

سرانجام در تاریخ دوم اسفند ماه 1362، در عملیات والفجر یک در منطقه فکه با اصابت تیر به ناحیه سینه و شکم به درجه رفیع شهادت نایل گردید. تربت پاکش در «امامزاده محمد» نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

وصیت نامه «محمد حسین وهابی» را در ادامه مطلب می خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

اهل ایمان در راه خدا و کافران درراه شیطان جهاد می کنند پس شما مومنان با دوستان شیطان بجنگید و ازآنها هیچ بیم واندیشه مکنید که مکر و سیاست شیطان بسیار سست و ضعیف است.

با سلام بحضور حضرت مهدی موعود و نائب برحق امام خمینی(ره) این یاور مستضعفین جهان و با سلام به امت شهید پرور شکر و سپاس خدای را که به بنده لطف و کرامت نمود تا بتوانم در جبهه های نبرد حق علیه باطل و درجمهوری اسلامی ایران و همزمان با رهبری امامی چون خمینی(ره) بت شکن که ازسلاله پاک محمدی است مشغول خدمت به اسلام و انقلاب باشم هم اکنون وقت امتحان مدعیان حق و اسلام و فداکاری و ایثار و سختی کشیدن است.

چیزی که بسیار مشکل است قبول شدن دراین امتحان است و فقط توکل برخدا و ائمه معصومین می تواند انسان را به قبول برساند با توکل برخدا سعاتمند و پیروز می شوید. پدر و مادرگرامی! اززحماتی که درمورد بنده متحمل شده اید جدا سپاس و قدردانی می کنم و چند سخنی با مادرم .

مادرجان! بنده جوانی بودم که خود آگاهانه به این راه قدم گذاردم یعنی اینکه کسی بنده را اجبارنکرد که به جبهه بیایم. مادرجان! اگر بنده شهید شدم به من ناکام نگویید که درحقیقت بکامم که بهترین کامهاست رسیدم.

مادرجان! به پدر اعتماد دارم که به خاطر اسلام ازنبودن من ناراحت و گریان نمی شود و اما شما مادر نمی گویم که در شهادت من گریه نکن ولی درخلوت که صدایت بکسی نرسد تا روحیه شنوده را فتح کند.

تا امت اسلام فرزند برادران خود را تقدیم انقلاب امام کنند تا ان شاالله که دربهشت جاوید همگی شاد باشیم البته اگر خداوند با عدلش با ما رفتار نکند زیرا آنقدر گناهکار هستیم که باید خداوند با لطف و مرحمت با ما رفتار کند و اما در دم آخر چند کلامی با شما برادران و خواهرانم سخن گفته باشم :

1- اینکه هرکه ازمال دنیا گذشت ازجان نیز می گذرد مال دنیا ارزش ندارد.

2- امر ولی فقیه که همان سخنان پیامبر گونه امام خمینی(ره) را از دل و جان پذیرا و به آن عمل کنید.

3- از هر خدمتی در راه اسلام و روحانیت کوتاهی نکنید و از زن داداشهایم نیز حلالیت می طلبم ازتمام دوستان و آشنایان و فامیل و تمام کسانی که بنده را میشناسند، حلالیت میطلبم .

.....

درپایان با شعار خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی(ره) را نگهدار به وصایا و پیامهای خود خاتمه می دهم.

به امید پیروزی لشکریان حق بر باطل.

راه قدس ازکربلا می گذرد. حسین وهابی بیست و چهارم آبان ماه 1361



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده