سلام! ای برادران و خواهران عزیزم و ای نور چشم پدرم شماها در این لحظه ها ی آخر توصیه می کنم که از پدر عزیز دوری نکنید و پیرو خط اصیل رهبر عزیز مان امام خمینی(ره) باشد و اگر من به شهادت رسیدم به پدر و مادر دلداری بدهید و خودتان هم اسلحه ام را بگیرید و با دشمنان کافر اسلام تا آخرین نفس بجنگید.
وصیت نامه شهید

نوید شاهد البرز؛ شهید پرویز اصل زعیم در روز اول تیر ماه سال 1342 ، در زمان مبارزات مردمی و بر علیه رژیم شاهنشاهی در یکی از روستاهای منطقه ساوجبلاغ متولد شد. او در محیط آرام و بی دغدغه روستا کودکی خویش را گذراند و تحت تعالیم والدین مومن و دلسوز خویش ، گامهای نخستین زندگی را برداشت و در سن هفت سالگی به دبستان رفت و مقطع ابتدایی را با موفقیت گذراند و سپس به مدرسه راهنمایی راه یافت و پس از پایان این دوره و اخذ مدرک پایه سوم راهنمائی، از تحصیل کناره گرفت.

پس از مدتی در آغاز جنگ تحمیلی عراق برکشور عزیزمان ایران ، او نیز همچون هزاران جوان و نوجوان رشید ایرانی، در راه دفاع مقدس از جان و مال و شرف هم میهنان خویش پیشاهنگ اعزام به جبهه گردید و در تاریخ هفتم بهمن ماه سال 60 ، از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به مناطق جنگی اعزام شد که البته قبل از اعزام دوره آموزشهای نظامی را سپری کرده و خود را مهیای رزم ساخته بود. او جوان شجاع و بی باک و دریا دلی بود که همچون قطره ای در دریای متلاطم بسیجیان سرافراز غرقه گشت و در مدرسه عشق بسیج درس شهامت و ایثار آموخت و سرانجام در محضر مولای خویش معلم بزرگ آزادگی و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) درس عاشقی را مرور کرد و از آزمون الهی سرافراز و پر افتخار و رو سفید به در آمد و در تاریخ دوم فروردین ماه سال 1361، در جبهه شوش و در عملیات رقابیه نهم با اصابت ترکش خمپاره ،خون سرخش را نثار نام بلند آزادگی نمود و به مولایش حسین (ع ) پیوست. پیکر مطهرش را در زادگاهش به خاک سپردند تا یادگاری از حماسه دفاع مقدس باشد.

نگاهی به کلام و حیات طیبه شهیدی از تبار «رقابیه»

وصیت نامه شهید «پرویز اصل زعیم» را در ادامه مطلب می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ای پدر و مادر عزیزم؛

سلام گرم و صمیمانه ای که در این لحظه های آخر برایت می فرستم، امیدوارم که با آغوش باز آن را بپذیرید. پدر عزیز و مادر گرامیم! ای که برایم زحمات بسیاری کشیده اید و من نتوانستم زحمات ارزنده شما را جبران کنم ولی اینک که این قطعه کاغذ را بعنوان وصیت برایتان می نویسم؛ هنگامی است که شبهای حمله فرا می رسد و شاید امکان دارد که دیگر شما را نبینم و خداوند بزرگ شهادت را نصیب من سازد و فقط از شما تقاضا دارم که در مرگ من هیچ گونه ناراحت نباشید و فقط برایم جشن بگیرید که بدرستی شما امانت خداوند را به خودش سپردید. خداوند به شما اجر و عنایت فرماید و به شما صبر بدهد و از شما می خواهم هر گونه از من ناراحتی دیده اید، مرا ببخشید. سلام! ای برادران و خواهران عزیزم و ای نور چشم پدرم شماها در این لحظه ها ی آخر توصیه می کنم که از پدر عزیز دوری نکنید و پیرو خط اصیل رهبر عزیز مان امام خمینی باشد و اگر من به شهادت رسیدم به پدر و مادر دلداری بدهید و خودتان هم اسلحه ام را بگیرید و با دشمنان کافر اسلام تا آخرین نفس بجنگید و در خاتمه از خداوند متعال طلب آمرزش برای همگی شما دارم. ان شاءالله

که خداوند از گناهان ما بگذرد و شهادت را نصیب ما هم بکند. خداحافظ

خدانگهدار همگی شما پرویز اصل زغیم

مورخه اول فروردین ماه 1361،  ساعت دو و نیم  بعد از ظهر یکشنبه


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده