دلم لحظه­ ای تاب نمی­ آورد و منتظر این است که کی به منطقه می روم که شب وصل نزدیک است و شاید من هم جز شهدا باشم.


وصیت نامه شهید



نوید شاهد البرز؛ شهید «ایرج پورغلام برکیه» در تاریخ چهارم آذر ماه 1348، در تهران در خانواده ای مومن و متدین دیده به جهان گشود. وی دوران کودکی را به بازی با همسالان خود گذراند و در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد. در دوره راهنمایی مشغول به تحصیل بود که جنگ اغاز شد و شهید دیگر طاقت نیاورد و سنگر علم را رها نمود و به سنگر جهاد شتافت تا از کشورش دفاع نماید. سرانجام پس از دلاوریهای فراوان در تاریخ بیست و دوم اسفند ماه 1363، در منطقه عملیاتی شرق دجله به شهادت رسید.


وصیت نامه شهید

وصیت نامه شهید «ایرج پورغلام برکیه» را در ادامه بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُون»

نگویید کسانی که در راه خدا کشته شده­اند مرده­اند بلکه آنان زنده­اند لکن شما درک آن را ندارید.

به نام ا... پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام آن معبودی که مومنان و عاشقان همه فدای او هستند و در راه او از جان و مال خود می گذرند و تنها سخنشان رب است و معشوق نیز از این جان و مال و خونی که در راهش ریخته می شود خود را خونبها قرار می دهد و عاشق جز این چیزی نمی خواهد چه باصفا و با سعادت است. این عشق که هر کسی نصیبش نمی شود و با سلام بر خون خدا ثارالله که عزیزترین خونهاست و سرور و سالار شهیدان حسین بن علی و دیگر شهدایی که درس عاشقی و شهادت را در نزد مولای خود حسین (ع) آموختند و به لقاءا... پیوستند.

بارخدایا! من را که نیز در میان عاشقانت هستم را به آرزویم برسان که دیری است که درس عاشقی را خوانده­ ام و حال فقط باید تو مرا طلب کنی حال که در حال نوشتن وصیت نامه خود هستم. دلم لحظه­ ای تاب نمی­ آورد و منتظر این است که کی به منطقه می روم که شب وصل نزدیک است و شاید من هم جز شهدا باشم. خدایا! دلم دیگر طاقت ندارد هر بار که به شهادت و رفتن به سوی معبود و نزد مولایم حسین (ع) رفتن فکر می کنم، خودم را لایق این نمی دانم که این سعادت نصیبم شود ولی شاید مولا لطف کند من را طلب نماید. هر لحظه که می گذرد احساس می کنم به خدا نزدیکتر می شوم ولی باز هم باورم نمی شود که من هم شهید شوم ولی خوب! انسان چه می داند شاید سرب داغ و ترکش نیز که هر کدام نشان سعادت است به من بخورد و به لقاءا.. بپیوندم که ان شاءا.. چنین است.

خدایا! ترا به عزت و جلالت حسین (ع) را قسم می دهم که مرا از این زندان بیرون بیاوری. خدایا! ناامیدم نکن که همه یاران و دوستانم رفتند و من ماندم چرا که خودت گفتی که هر کس عاشقم شود، عاشقش می شوی و هرکسی را که تو عاشقش می شوی او را می­ کشی و خود خونبهایش می شوی. خدایا! من هم الان از عاشقانت هستم پس مرا بکش و خود خون بهایم شو که جز این من نمی خواهم.

و حال من آخرین وصایایم را می کنم:

پدر و مادر عزیزم! سلام علیکم! امیدوارم که حالتان خوب باشد و از اینکه من در میانتان نیستم، ناراحت نباشید چرا که در راه خدا دادن فرزند چیز ناقابلی است که باید از این بیشترها را داد. پدرجان! امیدوارم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید چرا که شما حق پدری را ادا کردید ولی عمر من کفاف نداد که من جبران کنم. پدرجان! از همه برای من حلالی بگیر و بگو از من راضی باشند و من هم از همه راضی هستم و خدا را فراموش نکنید به مساجد بروید و از فرامین امام پیروی کنید و امام را دعا کنید. و ای مادرجان! امیدوارم که از من راضی باشید و مرا حلال کنید. مادرجان! می دانم شما برای بزرگ کردن من خیلی مشقت کشیدید. امیدوارم اجرتان را از خدا بگیرد. مادرم بعد از من در میان مردم بی تابی و گریه نکن و صبور باش و بیاد شهدای کربلا و عاشورا و خاندان امام حسین (ع) باش و خدا را فراموش نکنید و مساجد را خالی نکنید و امام را دعا کنید.

خواهرانم، برادرانم! سلام علیکم: امیدوارم که حالتان خوب باشد و از من راضی باشید خواهرانم در فراق من گریه نکنید و بیاد زینب (س) خواهر امام حسین باشید و صبور باشید و شما ای برادرانم مساجد را خالی نکنید و یار امام و انقلاب باشید و امام را دعا کنید و پیوسته به یاد خدا باشید.

پدرجان! .... به برادرهایم بگو بچه ­هایشان را با خداو مساجد بزرگ کنند دیگر حرفی ندارم. خدانگهدارتان.

و این قسمت را بعد از پیام برای برادرانم بخوانید.

و شما دوستان راه مرا ادامه دهید و در من الگو باشید و بسیج و مسجد و جبهه­ ها را خالی نکنید و در مراسم تشییع جنازه ­ام شماها در رأس کار باشید و نگذارید در منطقه کسی بر خلاف موازین اسلام و قرآن قدم بردارد و همه­تان مرا حلال کنید و خدا را فراموش نکنیدو شما امت حزب ا.. همیشه هوشیار و بیدار باشید و خدا را فراموش نکنید و مساجد را خالی نکنید و از رهنمودهای امام پیروی کنید و امام را دعا کنید.

یکشنبه نوزدهم اسفند ماه 1363، «و من ا.. التوفیق» «سجاد پورغلامی»



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده