زندگینامه شهید «محمد اسماعیل سماواتی»؛
او چند ماهی را در کردستان خدمت کرد و در اواخر خدمت خود، در خواب فرزندش را می بیند که مریض است، پس از گرفتن مرخصی به خانه می اید و می بیند که فرزندش چند روزیست که مریض است و در بیمارستان بستریست، فرزندش را می بیند و دوباره به کردستان باز می گردد.
مصمم در جهاد فی سبیل الله

نوید شاهد البرز؛ شهید «محمد اسماعیل سماواتی» که نام پدرش «محمد ابراهیم»است، در سال 1337، در شهر اهواز به دنیا امد و حدود دو سال از دوران زندگیش را همراه با خانواده اش در انجا به سر برد و بعد از ان به همدان رفت و سالها در انجا زندگی کرد و تحصیلات خود را تا دوم ابتدایی در انجا گذراند و بعد از ان به تهران امد.

او شاگرد بسیار زرنگ و باهوشی بود و در تهران در دبستان «ملی اصفهان» درس می خواند و تا سال ششم ابتدایی در دبستان اصفهان درس خواند و بعد از ان چون علاقه بسیاری به فلزکاری داشت به همین علت او هنرستان را انتخاب نمود و در همان رشته یعنی فلزکاری ادامه تحصیل داد و توانست دیپلم هنرستان را کسب نماید. پس از ان تصمیم گرفت که کار کند .مدتی را نزد پدر یکی از دوستانش شروع به کار کرد.

در زمان انقلاب او یکی از کسانی بود که در تمام تظاهراتها شرکت داشت و فعالیت می کرد و به مردمی که نیازمند بودند کمک می کرد.او به دلیل مهربانی و لطف و محبتی که نسبت به همه داشت هر گونه که در توانش بود به مردم کمک می کرد.

وی قبل از انقلاب به نوارهای مربوط به امام خمینی(ره) که کم و بیش به دستش می رسید گوش می داد و خود را برای امدن امام خمینی(ره) آماده می کرد و در تمام مراحل تظاهراتها شرکت داشت و سپس تصمیم گرفت که در سن بیست سالگی ازدواج کند و پس از حدود یکسال و نیم زندگی با همسر خود در شهر همدان و داشتن فرزند شش ماهه تصمیم گرفت به خدمت شریف سربازی رفته به همین دلیل خود را معرفی کرد و توانست ظرف مدت کوتاهی به خدمت اعزام شود. سرانجام او در شش بهمن سال 1360، در منطقه عملیاتی بوکان به درجه رفیع شهادت نائل گردید و در دهم بهمن پیکر پاکش را در بهشت زهرای تهران به خاک سپردند.

به نقل از خانواده و همرزمان شهید است که؛

او چند ماهی را در کردستان خدمت کرد و در اواخر خدمت خود در خواب فرزندش را می بیند که مریض است، پس از گرفتن مرخصی به خانه می اید و می بیند که فرزندش چند روزیست که مریض است و در بیمارستان بستریست، پس از اینکه فرزندش را می بیند دوباره با عجله به کردستان باز می گردد.

به گفته همسنگرانش حدود سه روز بعد انها را به طرف گیلانغرب حرکت دادند. چون فرمانده بعداز ظهر دستور حرکت را صادر کرده بود. انها حدود ساعت چهار بعدازظهر بود که در منطقه بوکان بودند و از ان ساعت به بعد ان منطقه در دست کردهای ضد انقلاب بود. کردهای برای اینکه می خواستند مهمات را تصرف کنند انها را محاصره کردند و به طرفشان تیراندازی کرده و تعداد زیادی از انها را به شهادت رسانیدند.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده