در سی و هشتمین سالگرد شهادت منتشر می شود؛
جنگ تحميلي بر عليه ايران نيز آغاز شده بود و او نيز همانند ديگر جوانان شجاع اين مرز و بوم درنگ را جايز ندانست و به جبهه های جنگ حق عليه باطل شتافت و سپس در تاريخ بیستم دیماه 1359، پس از رزمي بي‌امان با دشمنان خدا در جبهه «سرپل ذهاب» به شهادت رسید.
نگاهی به حیات و کلام طیبه شهید «صادق احمدی»

نوید شاهد البرز؛ شهيد «صادق احمدي» که نام پدرش «صفت‌اله» در سال 1340، در «روستاي بوزندان» يكي از دهات قزوين متولد گرديد و از همان اوان كودكي بسيار آرام و ساكت بود. در هفت سالگي به دبستان محل تولد خود رفت و در مدتي كه مشغول درس خواندن بود هميشه شاگردي درسخوان بود. او تا كلاس سوم درس خواند و بعداً همراه خانواده‌اش به كرج نقل مكان كرد و در كارخانه برزنت مشغول كار شد و پس از مدتي در كارخانه كشمير ايران واقع در حصارك كرج استخدام شد. او در حين كاركردن شبها به درس خواندن خود ادامه داد و تا كلاس ششم ابتدايي درس خواند.

او در محيط كارگري فعال و ساعي و پاي‌بند به اصول و مقررات كار بود و در معاشرت با دوستان فردي صميمي و دوست داشتني و جواني مؤدب و قابل احترام بود كه به تمام دوستان و آشنايان خود احترام مي‌گذاشت و در مورد اصول مذهبي جواني مومن و پاي بند به دين و مذهب و فردي نمازگزار و اهل روزه‌ و تزکیه نفس بود و بنا بگفته پدرش در منزل هم به تمام اهل منزل احترام خاصي مي‌گذاشت و اوقات فراغت خود را به مطالعه كتب اسلامي مشغول بود و با كمال خلوص نيت و فداكاري به انقلاب اسلامي ايران و رهبر كبير انقلاب عشق مي‌ورزيد و شهيد صدوقي كه زمان خدمتش فرا رسيد، جنگ تحميلي بر عليه ايران نيز آغاز شده بود و او نيز همانند ديگر جوانان شجاع اين مرز و بوم درنگ را جايز ندانست و به جبهه های جنگ حق عليه باطل شتافت و سپس در تاريخ بیستم دیماه 1359، پس از رزمي بي‌امان با دشمنان خدا در جبهه «مهران» به شهادت رسید. تربت پاک شهید در «امامزاده محمد کرج» نمادی از ایثار و استقامت در راه وطن است.

وصیت نامه شهید«صادق احمدی» را در ادامه مطلب می خوانید:

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با درود به شهدای انقلاب اسلامی ایران بخدمت پدر بزرگوارم و مادر مهربانم سلام عرض می کنم. پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند ایزد متعال خواستارم که همیشه در پناه اسلام شاد و خرم باشید، ثانیا" اگر از احوالات اینجانب نوکرتان سرباز جان برکف اسلام را خواسته باشید الحمدالله سلامت هستم. باری! پدر جان! ما الآن در حال ماموریت به جبهه هستیم من از شما و مادرم شرمنده هستم چون حق در گردن من دارید. از شما تقاضا دارم اگر نافرمانی کردم بنده را به بزرگی خودتان ببخشید و از دوستان و آشنایان برای من حلالی بگیرید چون از این ماموریت شاید برنگردم.

به صحرا می روم با کوله پشتی * به دریا می روم مانند کشتی

به صحرا می روم دستم تفنگه * علاوه بر تفنگ بیل و کلنگه

نویسم نامه ای روبرگ چایی *  ببندم برپر مرغ هوایی

بگم بر و مرغک به دست مادرم ده *  بگو صد داد و بیداد از جدایی

امروز که جز شوق جوانی برم نیست * عکسم را نگهدار که دیگر عمرم نیست

پدر جان! من الآن تلفنی با شما صحبت می کنم. در ایلام هستم چون در جبهه ها آنقدر آب نیست که مادوش بگیریم به خاطر همین آمدیم ایلام تا به حمام برویم و خوشبختانه رفتیم حمام و غسل شهادت هم کردیم چون من در همین روزها مرخصی داشتم به خاطر حمله ای که در پیش است.

ان شاءالله ما عهد کردیم یا شهید بشویم یا پیروز تا اینکه قبر حضرت علی اکبر(ع) را زیارت کنیم. خداحافظ پدر جان! سرباز وظیفه صادق احمدی


****

از خداوند متعال خواستارم كه هميشه در پناه اسلام باشيد. پدر جان! ما هم اكنون در حال مأموريت هستيم و از شما مادرم شرمنده ام چون حق زيادى به گردن من داريد. از شما تقاضا دارم اگر نا فرمانى كردم بنده را به بزرگى خودتان ببخشيد و از دوستان و آشنايان براى من حلال خواهى بگيريد و ممكن است كه من شهيد شوم و شهادت من براى آزادى مملكت و رسيدن به خدا مى باشد.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده