روایتی پدرانه از شهید«عباس خجسته پی»؛
باید زودتر بروم تا یک سرباز دیگر که خانواده اش چشم به راهش هستند بتواند به مرخصی برود. اینهمه بزرگواری در وی که جوانی هیجده ساله بود تعجب انگیز می نمود او یک دلاور بود.
او یک دلاور بود

نوید شاهد البرز؛ سرباز شهید جاویدالاثر «عباس خجسته پی» که نام پدرش«علی» است در سال 1340، در تهران چشم به جهان گشود. او تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد و در دوران جنگ تحمیلی از طریق ارتش به منطقه جنگی سوسنگرد رفت و در آزادسازی بستان در هشتم آذر ماه 1360، به شهادت رسید.

روایتی پدرانه از شهید« عباس خجسته پی» را ادامه می خوانیم:

شهید «عباس خجسته پی» متولد دی ماه سال 1340، که در عملیات «طریق القدس» در آزادسازی شهر بستان مفقودالاثر شد به قول دوستانش وی سربازی شجاع و انسانی پاکدل و باخدا بود و هست.

از من خواسته شده تا چند سطری از خاطرات گذشته وی را به روی کاغذ بیاورم و من هر انچه را که به یاد دارم و عین حقیقت را به نگارش بیاورم و اما بعد عباس در کودکی پسری ارام صبور و از جمله شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می رفت از نظر اخلاق در میان دوستان و فامیل نمونه بود.

در دوران دبیرستان با آغاز رشد فکری و جسمی در وی باعث شد تا بیشتر در کارهایش تعمق کند و با دوستانش به فراگیری قران و بحث در عقاید دینی پرداخت و برنامه شبهای جمعه وی چنین بود. وی در خانواده نیز از نظر حجب و حیاء معروف بود کمتر در مجالس و میهمانیهای فامیلی شرکت می کرد و بیشتر با دوستانش بود و به کارهای مربوط به خود می پرداخت از نظر استعداد پسر فوق العاده ای بود و همه کارها تبحر و مهارت داشت.

وی پسری دلسوز و مهربان است او برای دوستانش به عنوان راهنما به شمار می رفت و همه از کوچک و بزرگ به وی علاقه مندند همواره به بزرگترها احترام می گذاشت و نسبت به پدر و مادرمان نیز مهربان بود و هیچگاه نسبت به انان بی احترامی نمی نمود. در آغاز شروع انقلاب که در دبیرستان تحصیل می کرد و جزو شاگردان نمونه به شمار می رفت روحش آرام و قرار نگرفت و همراه سایر اقشار ملت تکلیف دانست. تا در شکل گیری انقلاب شرکت کند و همپای به تظاهرات می پرداخت. وی یکبار گفت: در مدرسه مشغول به درس بودم. صدای مردم را از پشت دیوار مدرسه شنیدم که فریاد می زدند. معلم محصل برادرت را کشتند و ان وقت دیگر نتوانستم تحمل کنم و با سایرین دست به تظاهرات زدیم و علیه حکومت شعار دادیم.

عباس پر از احساس بود و نمی توانست این همه را ببیند و سکوت کند شبها با اینکه سعی می شد از رفتنش به خیابان جلوگیری شود اما او از در که نمی توانست از دیوار می رفت و حتی او را به ابادان فرستادیم انجا هم ارام نگرفت و به برگزاری تظاهرات علیه حکومت پرداخت و بدین سان در بهمن ماه 57 ، با ریختن خون هزاران گل بوستان ایران و رشادت ملت غیور به پیروزی رسید. او ابتدا به عنوان یکی از پاسداران انقلاب در محله شب زنده داری می کرد ولی وی با تمام این احوال از درس غافل نبود و بالاخره در سال 59، با نمرات عالی جزو شاگردان نمونه تحصیلات دبیرستانی را به پایان رساند و بلافاصله به عنوان ابتدا پنجاه روز در لشگرک و سپس به دزفول خط مقدم جبهه هدایت شود.

وی در قسمت توپ گذاری تانک خدمت می کرد در عملیات بازپس گیری ابادان شرکت کرد و با سایر رزمندگان این شهر دلاور ازاد ساختند و زمانی که خواسته شد تا از وی قدردانی کنند گفته بود از من تشکر و قدردانی نکنید از این بسیجی ها هستند که دلاورانه به جلو می روند باید قدردانی شود. عباس خیلی کم به مرخصی می امد و هرگاه که می آمد زود اماده رفتن می شد و می گفت: باید زودتر بروم تا یک سرباز دیگر که خانواده اش چشم براهش هستند بتواند به خانه برود و اینهمه بزرگواری در وی که جوانی هیجده ساله بود تعجب انگیز می نمود او یک دلاور بود.

اخرین باری که به مرخصی امد ماه محرم بود و وی بعد از چند روز بعد از انجام دادن مراسم عاشورا و تاسوعا به جبهه عزیمت کرد این اخرین دیدار ما بود و در اذرماه همان سال در ازادسازی شهر بستان شرکت داشت که در این سوختگی دستش از او خواسته شد به پشت جبهه برود اما او گفته بود نه من بچه نیستم و به کارش ادامه داده بود که در همان موقع توسط ترکش خمپاره زخمی می شود که زخمش به گفته دوستان عمیق نبود و خودش به داخل امبولانس و همراه او یک ستوان نیز بود که به گفته وی هر دو با هم به بیمارستان رفتند و بعد از مدتی وقتی او سراغ عباس را میگیرد می گویند او به اهواز رفته و حالش هم خوب شده اما دیگر کسی از وی اطلاعی ندارد که احتمالا در راه تو ؟ بعث عراق دستگیر و به اسارت گرفته شده اما ما همچنان چشم به راهش هستیم و می دانیم که او باز خواهد گشت و همانطور که در انتظار طلوع خورشید و شکفتن غنچه ای هستیم در انتظار بازگشت او هستیم. اری! عباس می آید و با هم نظاره گر اینهمه زیبایی خواهیم شد و هر جا هست خدا نگهدارش باشد. والسلام

منبع: مرکز اسناد اداره کل بنیاد شهید استان البرز

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده