در سی و دومین سالروز شهادت منتشر می شود؛
من با عشق دارم خدمت مي كنم جاي من هم نسبت به رفقايم خيلي خوب است اگر شمادر آنجا هميشه خوش وخندان باشيد من هم دراين جاخوش وخندانم اگر شما فكر كنيد و ناراحت باشيد من هم مثل شما هستم پس بهتر است شمادر آنجا با موفقيت زندگي كنيد.
شرح دلتنگی های شهید در نامه های ارسالی از جبهه

نوید شاهد البرز؛ شهید«غیبعلی انصاری» که نام پدرش «همت علی» و مادرش«کوکب» در هفتم شهریور ماه 1346، در زنجان چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا پایان پنجم ابتدایی ادامه داد و به عنوان سرباز به دفاع از کشورش پرداخت. سرانجام بعد از رشادت ها و دلاوریهای فراوان در منطقه عملیاتی «سردشت» در سانحه ای به دلیل ضربه مغزی در پنجم آذر ماه 1365، به شهادت رسید. تربت پاک شهید در گلزار شهدای «بی بی سکینه» نمادی از ایثار و شهادت در راه وطن است.

شرح دلتنگی های شهید در نامه های ارسالی از جبهه
نامه های به یادگار مانده از شهید «غیبعلی انصاری» را در ادامه می خوانیم:


به حضور پدربزرگوارم رسيده ملاحظه فرمائيد: پس ازتقديم عرض سلام سلامتي شما را ازدرگاه خداوند متعال خواهانم وخواستارم كه ثانيأ اگر ازاحوالات فرزند سرباز وظيفه غيبعلي را خواسته باشيد. الحمدالله حاصل و برقرارم باري به خدمت مادرعزيزم عرض سلام مي رسانم و اميدوارم در زندگي هميشه شاد و خندان باشيد و براي پيروزي رزمندگان دعا كنيد راستي مادر جان! من خيلي تلاش كردم به مرخصي بيايم ولي نشد مرخصي به طور كلي لغو شد. ازطرف من اصلأ نگران نباشيد چون من با عشق دارم خدمت مي كنم جاي من هم نسبت به رفقايم خيلي خوب است اگر شمادر آنجا هميشه خوش وخندان باشيد من هم دراين جاخوش وخندانم اگر شما فكر كنيد و ناراحت باشيد من هم مثل شما هستم پس بهتر است شمادر آنجا با موفقيت زندگي كنيد.

من هم دراين خدمت، باري خدمت خواهران عزيزم يك به يك عرض سلام مي رسانم اين جانب خديجه،مهديه،ماه پري،صغري،رقيه و خدمت برادر بزرگوارم آقاي شمس عرض سلام مي رسانم رسيده ملاحظه فرمائيد.

برادرجان! اميدوارم شماهم زياد پدرومادرم را اذيت نكنيد هرچه گفتند عمل كنيد خدمت برادرم فتحعلي بااهل خانواده سلام ميرسانم درضمن پدرجان اگر آدرس سيد حمزه پسر عمه ام را مي دانيد به طور دقيق برايم بنويسيد بچه ها بياورنــد ازطرف من اصلأ نگران نباشيد اين دوازدهمين نامه است كه نوشتم ولي اصلأ ازفرخ آباد نامه نرسيده ولي ازدائيم رسيده از مشهد رسيده درضمن نامه هائي كه من مي نويسم سعي كنيد خواهرانم شما خودتان بخوانيد هيچ گونه اجازه ندهيد ببرند كس ديگري بخواند متشكرم ديگر عرضي ندارم خداحافظ ؛ قربان شما سرباز وظيفه غيبعلي انصاري بیست و ششم تیرماه 1365

*****

به حضور برادر عزيزم جناب آقاي شمس اله و قربانعلي حاتمي عرض سلام مي رسانم رسيده ملاحظه فرمائيد. پس از ابلاغ عرض سلام سلامتي شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و خواستارم و ثانيأ اگر ازاحوالات اين جانب بنده حقير خواسته باشيد. الحمدالله به دعاگوئي شما عزيزان خوب هستم و هيچ گونه نگراني دربين نيست بجز دوري ديدار شما عزيزان اميدوارم به ياري خدا هرچه زودتر برطرف گردد. باري برادر جان! اميدوارم كه حالتان را از هرجهت خواسته باشم خوب بوده باشيد و حال واحوالتان خوب وسرحال بوده باشد باري اين نامه را در مورخ سی ام مهر ماه 1365، در روز سه شنبه در ساعت 10:25 دقيقه روز در داخل سنگر انفرادي براي شما مي نويسم اميدوارم تمام هم شايد يادي ازما بكنيد و يك نامـــه براي ما بفرستيد هنوز هيـچ نامه به دستم نرسيده اين چهارمين نامه است براي شما ارسال مي كنم خدمت آقاي حاتمي عرض سلام مي رسانم و از راه دور و با قلب نزديك و آرزوي شادي خوشحال احوالپرسي مي كنم.

درضمن برادر جان چند روز پيش ماموريت داشتم به گروهان يك ما در گروهان دو مستقر هستيم خلاصه يك دفعه يك نفر ازهم گروهانمان راديدم ازآن علي را پرسيدم گفت: يك پايگاه ازما فاصله دارند رفتم به سراغشان پياده شدم اول خوشبختانه علي را ديدم بعد از حال واحوال سبزعلي را پرسيدم گفت آنها هم پيش من هستند رفت علي سبزعلي واميد آمدن جاي شما خالي بود كه چقدر آرموت خورديم ولي متاسفانه وقت كم بود سبزعلي ،علي، اميدعلي، جمشيد خيلي، خيلي سلام مي رسانند.

آدرس سبزعلي كردستان، سردشت، صندوق پستي 4-157/41 سرباز وظيفه سبزعلي علي، اميد حيدر هم پيش آنهاست درضمن اولين كسي بودم كه رفتم پايگاهها را گشتم و رفيقانم را پيدا كردم بعداز اين كارم ماموريت است ديگر عرض ندارم خداحافظ شما باشد. دوستدار شما غيبعلي انصاري سی ام مهر ماه 1365

******
به حضور مبارك برادر بزرگوارم جناب آقاي شمس الله انصاري عرض سلام مي رسانم رسيده ملاحظه فرمائيد، پس ازعرض سلام سلامتي شمارا از درگاه خدوند متعال خواهانم و خواستارم كه ثانيأ اگر از احوالات اينجانب سرباز وظيفه غيبعلي انصاري راخواسته باشيد الحمدالله به دعاگوئي شماخوب هستم و هيچ گونه نگراني ندارم به جز دوري ديدار شما عزيزان اميدوارم هزچه زودتر برطرف گردد (آمين يارب العالمين) باري برادر جان ازآن روزي كه ازدر پادگان پرندك ردشدم، همه اش به فكر شما بودم. ما در حال حركت بوديم. من داخل آيفا بودم. من شما را ديدم. صدا زدم. ماشين ردشد و دوباره شنيدم به دنبال مابا ماشين آمده بودين. ما با جاده ساوه رفتيم. در راه آهن 2:30 ساعت الاف شديم و خيلي سخت ناراحت شدم ازاينكه اين شانس لعنتي ما هميشه اين جوريه من نمي دانم چطور شده آنها دركافه ملاقات بودند ولي شما هنوز نيامده بوديد. درضمن برادرجان! مرا ببخش بخــدا دست من نبود چون خودت بهتر مي داني رفتار در ارتش چطوري است. وقتي كه شما را ديدم اول خيلي خوشحال شدم به راننده گفتم: نگهدار، برادرم رابينم. نگه نداشت خيلي خيلي ناراحت شدم درضمن گذشته ها، گذشته اميدوارم كه اين روزها حالت خوب بوده باشد. بچه ها همگي آمدن پيش من قرار بود مراببرند. مخابرات، مخابرات پرشده بود، شدم مسئول انبار مواد غذائي جاي من خيلي، خيلي خوب است. اينجا كارمن سخت نيست تامين ندارم، گشتي ندارم ،كمين ندارم فقط هفته اي دو بار اگر نيرو كم باشد. شب درپايگاه دو ساعت و نیم ساعت نگهباني هستم. روزها ان شاءالله بخور و بخواب است.

درضمن جاي پايگاه ما خيلي خوب است درگيري ندارد فقط تامين كه آنهم من نيستم. بحضور مبارك دوست گرامي جناب آقاي قربانعلي حاتمي عرض سلام مي رسانم رسيده ملاحظه فرمائيد ،پس ازابلاغ عرض سلام سلامتي شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و خواستارم كه ثانيأ اگر ازاحوالات اينجانب سرباز وظيفه و دوست كوچكتان غيبعلي انصاري خواسته باشيـد. الحمدالله بادعاگوئي شما خوب هستم باري دوست گرامي و فراموش ناشدني كه روز آخر به ملاقات بنده آمده بوديد بسيار خوشحال شدم باوركن بخدا شما را كه ديدم انگار شمس را ديدم ازخوشحالي گريه ام گرفته بود ازخداوند متعال خواستارم كه به شما توفيق عنايت بفرمايد. خدمت تمام دوستان و آشنايان عرض سلام برسانيد. درضمن برادرمن به هيچ چيز نياز نداشتم ازطرف من اصلأ نگران نباش درضمن شمارا به خداي بزرگ مي سپارم. خدانگهدارتان اگر آن فيلم راظاهر گرديد برايم عكس بفرستيد. منتظر جواب نامه شما هستم جواب هرچه سريعتر هفتم مهر ماه 1365




منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده