در سی و دومین سالروز شهادت منتشر می شود؛
اميدوارم بعد از من اسلحه من را زمین نگذاريد هر طور كه مى توانيد در پشت جبهه كمك رزمندگان و اسلام باشيد و اگر شهيد نشدم كه اميدوارم با رزمندگان ديگر بتوانم راه كربلا را باز كنم دست مادرم را بگيرم و به زيارت كربلا ببرم

گذری بر حیات و کلام طیبه شهید«سید احمد موسوی سلحشور»

نوید شاهد البرز؛ شهيد سيد احمد موسوی سلحشور» در تاريخ دوم فروردین ماه 1346، در روستاي «دمق» از توابع استان همدان در خانواده ايي مذهبي و متدين ديده به جهان گشود. حدود يك ساله بود كه به علت مشكلات زندگي در روستا به همراه خانواده به شهرستان كرج نقل مكان كردند و در سن هفت سالگي وارد كانون علم و دانش گرديد و در مدرسه ششم بهمن( شهيد روستا نژاد فعل) به تحصيل پرداخت و دوره ابتدايي را با موفقيت پشت سر نهاد ليكن به علت هزينه زياد زندگي ترك تحصيل نمود و شيشه بري را پيشه خود ساخت و در زمان اوج گيري انقلاب با اينكه سن و سال كمي داشت وي ايفاي نقش مي كرد و بعد از پيروزي هم در بسيج عضو شده و به طور مستمر و شبانه روز خدمت مي كرد و در پي شروع جنگ تحميلي در پشت جبهه به فعاليت مي پرداخت تا اينكه به خدمت مقدس سربازي فرا خوانده شد و در زير پرچم اسلام براي كشور خدمت مي كرد و چندين بار به مناطق جنگي اعزام گرديد و به مقابله با صدام و مزدورانش پرداخت تا اينكه سرانجام در تاريخ سوم آذر ماه 1365، در منطقه عملياتي پس از ماه ها ايثار و از جان گذشتگي با اصابت تركش به شهادت رسید و پيكر مطهرش در گلزار شهداي جوار امام زاده محمد كرج به خاك سپرده شد.

وصیت نامه شهید «سیداحمد موسوی سلحشور» را درادامه مطلب می خوانیم:

به نام خداوند بخشنده مهربان

باسلام بر منجى عالم بشريت امام زمان و با سلام برنايب بر حقش امام بزرگوارمان بر پدر وحامى مستضعفان جهان امام خمينى (ره) و با سلام به مادر عزيزم كه دنياى استوار بود مثل من كه جزئى از قطره خون آنم و سلام به تمام برادرانم وخواهرانم ودوستان خوبم و اما برادر عزيزم عابدين اگر شهادت نصيب اين جانب برادر كوچكت احمد شد بر سر مزار من گريه نكنيد. مادرم را دلدارى بده. مى دانم كه برادرانم زن و بچه دارند ولى اميدوارم بعد از من اسلحه من را زمین نگذاريد هر طور كه مى توانيد در پشت جبهه كمك رزمندگان و اسلام باشيد و اگر شهيد نشدم كه اميدوارم با رزمندگان ديگر بتوانم راه كربلا را باز كنم دست مادرم را بگيرم و به زيارت كربلا ببرم به اميد آن روز و اگر شهيد شدم اين شعر را در مسجد و يا در خانه براى دوستانم بخوان .

بى عشق خمينى نتوان عاشق مهدى شد * عاشق اسلام بايد يك مرد جنگى باشد

نوشتم نامه اى از برگ انگور * شدم جانباز مهدى از وطن دور

عاشق امام بودم سرافرازم كرد * عشق وطن داشت سرم كه جانبازم كرد

بر مشامم مى‌رسد هر لحظه بوى كربلا * بر دلم ترسم بماند آرزوى كربلا

اى زمين كربلا من ارمغان آورده‌ام * طفل كوچك اصغر شيرين زبان آورده‌ام

چو من سرباز اسلامم * رسد چون بر تو پيغامم

در اين معراج انسانى * بده مادر تو قربانى

مرا با هر غم و دردى * چه زيبا تربيت كردى

نمودى تو سرافرازم * حلالم كن حلالم كن

خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار

«سيد احمد حسينى» لبيك يا خمينى


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده