تاملی بر وصیت شهید «نقی بیک محمود»؛َ
عزیزم مادر جان! خوشحالم که قدم به راهی گذاشته ام که امامم، ان عزیزم فرمان داده بود. ان راه، راه الله بود و خوشحالم که به این دانشگاه اسلامی جبهه جنگ حق علیه باطل امدم تا درس شهادت را بیاموزم. این راه را خودم انتخاب کرده ام و خوشحالم که به راهی می روم که سعادت در ان شهادت است.
وصیت نامه

نویدشاهدالبرز: شهید «نقی بیک محمود» که نام پدرش «تقی» است در سال 1341، در تهران چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در دوران دفاع مقدس به عنوان رزمنده بسیجی تخریب چی از خود رشادت های بسیاری به جا گذاشت و سرانجام در منطقه «مندلی» عراق در تاریخ سی ام آبان ماه 1361، با متلاشی شدم پیکرش به شهادت رسید و پیکرش چند سال مفقود بود تا اینکه در سال چهاردهم اردیبهشت 1377، پیکرش به وطن بازگشت و در جوار «امامزاده طاهر کرج» به خاک سپرده شد.

وصیت نامه شهید «تقی بیک محمود» را در ادامه مطلب می خوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم

«گمان نکنید که انان که درراه خدا کشته شدند مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.»

خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

با عرض سلام به آقا امام زمان (عج) که همه دیدگان مسلمین جهان در انتظار امدن ان حضرت می باشد و باسلام و درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی(ره) و درود بر روان پاک شیهدان راه خدا و درود بر ملت شهید پرور ایران

خداوندا! گناهانم را پاک گردان و بار گناه را از دوشم بردار تا سبک بال به سوی توایم امیدم به رحمت و بخشش توست.

ای ملت شهیدپرور ایران قدر و حرمت امام خودمان را بدانید که حسین وار می رزمد امامی که بیاری خداوند خفتگان را بیدار نمود و با رهبری خردمندانه اش کشتی ایران را که در دریا غوطه ور بود و به هر سو می رفت به ساحل خوشبختی که همان اسلام است رساند که در حال نابودی کامل بود و ان پست فطرت طاغوتی ها که اسلام را نابود و غرب زدگی را به جای ان می خواستند جایگزین کنند به یاری خدا نابود شدند.

پس به فرمان امام عزیز لبیک بگوئید و سلام گرم مرا به ان خمینی بت شکن به ان رهبر عزیز و بهتر از جانم برسانید و بگویید که این بنده حقیر به فرمانش لبیک گفت و ان جان ناقابل را هدیه خداوند مهربان کردم و امیدم اینست که این خون ناقابل بتواند شکوفه دهد و درخت قدرتمند اسلام را بارور ساز در رهبرم انقدر دوستت دارم که می خواهم با این دوست داشتن ان رهبر چنان مشت محکمی به دهان یاوه گویان و منافقان بزنم تا دیگر نتوانند جوانان عزیزمان را گول بزنند و انها را شهید کنند پس مرگ بر منافقان مرگ بر امریکا و اسرائیل و شوروی و دیگر ابر قدرتها و دیگر مرتجعین منطقه که منافقان را جز انان می دانم و همه یکی هستند و می خواهند اسلام عزیز را نابود کنند که نمی دانند خود را نابود می کنند و کرده اند. ان شاءالله

مادرجان! مادر عزیزم سلام عزیزم تو که زحمات زیادی برایم کشیده ای. مادر عزیز افتخار می کنم که مادری  قهرمان همچون تو دارم .

عزیزم مادر جان! خوشحالم که قدم به راهی گذاشته ام که امامم، ان عزیزم فرمان داده بود. ان راه، راه الله بود و خوشحالم که به این دانشگاه اسلامی جبهه جنگ حق علیه باطل امدم تا درس شهادت را بیاموزم.

پس اگر سعادت شهید شدن را خداوند تصمیم کرد عکس امام را روی تابوتم بزنید و عکس خودم را پایین ان و یک جلد قران روی تابوتم که این منافقان کوردل بدانند که این شهید پیرو خط امام و ولایت فقیه بوده است و می دانستند به چه راهی رفتند و کجا ختم می شود.

برادران و خواهران عزیزم همه شما را دوست دارم و از خدا می خواهم که شما را در اعمال اسلامی نمونه کند.

برادرم ناصر جان! وقتی من شهید شدم به پدر بگو که سعی کنید سیاه نپوشند باید بهترین لباس خود را بپوشند و گریه نکنند و جشن بگیرندکه این سعادت نصیب پسرشان شده .

برادر عزیزم برایم دعا کن و نماز جمعه و دعای کمیل برو.

برادرم منصور جان! عوض من مادر و برادر و خواهرانم را ببوس و سرودی بخوان که همه منافقین و دشمنان انقلاب دهانشان بسته شود و بدانند که خودشان نابود شده اند و می شوند. ان شاالله

امام را همگی دعا کنید و فرج امام زمان عج را از خداوتد متعال بخواهید و در ضمن می دانم مادرم گریه خواهد کرد اگر گریه کردی یواش گریه کن که صدایت را منافقان نشنوند و خوشحال شوند و پسر عمه تو هم ان قولی که به من دادیم که لباس سیاه در مرگ یکی از ما بپوشیم دیگر نپوش و ناراحت نباش .

دوستان و برادران بسیجی این را به تمام منافقان بگویید که این راه را خودم انتخاب کرده ام و خوشحالم که به راهی می روم که سعادت در ان شهادت است به منافقان بگویید که دیگر نمی توانند جوانان عزیز را گول بزنند زیر ا دیگر همه جوانان اسلام را شناختند و امام عزیز را دوست می دارند و راه الله را در پیش می گیرند و دیگر راه منحرف را نمی روند و مشت محکمی بر دهان انها می زنند به امید و یاری خداوند متعال نابودی کامل ان سازمان منافقان و دشمنان انقلاب اسلامی را خواستارم. ان شاالله

مادرجان! هرچه فکر کردم قرضی یادم نیامد که ندانم ولی انکس که از این بنده حقیر طلبکار است خواهش می کنم مرا حلال کند و اگر ایشان را ناراحت نموده ام بنا به هر دلیلی مرا ببخشند و حلال کنند.

نماز و روزه قضا دارم انرا به جا ارید.

سلامتی همه شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی (عج)خمینی را نگهدار.

از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزا .



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده