مروری بر زندگی تخریب چی شهید «نقی بیک محمدلو» ؛
او بارها امام زمان را در خواب زيارت كرده بود و آرزويش وصال الله و شهادت بود. به ديگران اصرار مي كرد كه برايش شهادت در راه خدا را بطلبند.
آرزوی شهادت

نویدشاهد البرز؛ شهيد« نقی بیک محمدلو» در تاريخ اول فروردین ماه 1341، در يك خانواده متوسط و مذهبي چشم به جهان گشود . او در آغوش پدر و مادر زندگي آرامي داشت . او از سن پنج سالگي علاقه وافري به فراگيري مسائل مذهبي و نماز داشت . در ايام محرم در مراسم سينه زني و دسته جات امام حسين ( ع ) شركت فعال مي نمود  درسن هفت سالگي پا به مدرسه گذاشت اما در سن یازده سالگي دست بي‌مِهر اجل او را درآغوش پر عطوفت پدر محروم نمود و مادر دل سوخته اين مسئوليت بزرگ پرورش فرزندان به تنهایی به دوش گرفت. او از زماني كه خودش را شناخت نماز، روزه و نماز شب را هيچ وقت سبك نشمرد و سر وقت واجبات و مستحبات را به جا می آورد.

سال 57 هنگامي كه شانزده سال از زندگي پر از فراز و نشيب او مي گذشت كه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) آغاز شد و او در تمام راهپيمائي‌ها و تظاهراتي كه عليه رژيم پهلوي تشكيل مي شد شركت فعالانه داشت و در زمينه پخش پخش اعلاميه‌هاي امام فعاليت‌هاي بسياري داشت.

پس از پيروزي انقلاب براي حراست از اين نهال كوچك و سرزمين شيران، روزها مشغول تحصيل بود و شب ها براي آرامش مردم مشغول پاس شبانه بود. در بیست و نهم شهريور 59، هنگامي كه ارتش تا دندان مسلح عراق به مرز و بوم ما تجاوز كرد ايشان در جهت رفتن به جبهه خيلي كم طاقت بود و هميشه اصرار مي كردند كه هر چه زودتر به وادي مقدس جبهه بروند. سرانجام در اوايل سال 61 موفق گرديد رضايت مادري كه هم پدر بود و هم مادر كسب نمايد پس از مدتي در منطقه عملياتي به آموزش مسائل نظامي از جمله خنثي نمودن مين، به ساير رزمندگان اسلام پيوست.

سرانجام هنگامیکه در عمليات «مسلم بن عقيل»  به عنوان تخريب‌چي شركت نموده بود در تاریخ سی ام آبان ماه 1361، در منطقه «مندلي» عراق به آرزويش رساند و از شربت شيرين شهادت سيرابش نمود و تربت پاکش در جوار «امامزاده طاهر» نمادی از ایثار و شهامت در راه وطن است.

آرزوی شهادت

به نقل از خانواده شهید است که

هر موقع به مرخصي مي آمد تنها كلامشان اين بود مرا حلال كنيد، دعا كنيد تا زودتر شهيد شوم و دائم امام را دعا مي كرد. تنها خواسته اش همين بود امام را دعا كنيد. در مدت كم مرخصي بيشتر اوقات در مراسم دعاي توسل و كميل شركت مي نمود. صداي گريه هاي شبانه او هنگام خواندن دعا در گوشم مي پيچد.

او بارها امام زمان را در خواب زيارت كرده بود و آرزويش وصال الله و شهادت بود. در آخرين مرخصي در حالي كه به مادر دلداري مي داد و مي گفت كه او را براي سال آخر دبيرستان ثبت نام نمايد به ديگران اصرار مي كرد كه برايش شهادت در راه خدا را بطلبند.



منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده