گذری در وصیت شهید «وحید غلام»؛
خدا را شکر کنید و مرا با شهیدی که گمنام می باشد. مرا هم یک پسر گمنام بدانید و در غم پدران و مادران شهید گمنام هستند شریک باشید. رفتن من به جبهه بدانید از روی هوس نیست برای تفریح نیست فقط برای خداست.
مرا شهیدی گمنام بدانید


نوید شاهد البرز؛ شهید« وحید غلام» که نام پدرش «یحیی» است در سال 1342، در کرج چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و در حالیکه محصل بود به جبهه حق علیه باطل رفت و بعد از رشادت های فراوان در بیست و هشتم آبان ماه 1362، در «پنجوین» به شهادت رسید و تربت پاکش در گلزار «حسنکدر» نمادی از ایثار و شهامت در راه وطن است.

مرا شهیدی گمنام بدانید

نامه ای از شهید«وحید غلام» در دست است که در ادامه می آوریم:

سلام ای پدر عزیز و مادر گرامی

پس از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهان و خواستارم و اگر از احوال اینجانب فرزند حقیرت خواسته باشید بحمدا... ملالی در بین نیست.

ای پدر و مادر گرامی امیدوارم که این نامه ناقابل من از راه دور و دراز به دست شما می رسد قابل و قبول و پذیرفته شود و از قول من به برادران عزیزم صمد غلامی و با خانمش و با بچه­ هایش علی، حسن، حسین سلام برسانید. از قول من به برادرعزیز وحید غلامی با خانمش و بچه­ هایش فاطمه، مسعود سلام برسانید. از قول من به برادر عزیزم مجید غلامی و با خانمش و با بچه­ هایش حمید سلام برسانید. از قول من به مادربزرگ سلام برسانید از قول من به خواهر گرامی سلیمه و سکنیه سلام برسانید. از قول من به برادران مهربانم مسیح غلامی و قدیر غلامی سلام برسانید. از قول من به داماد ولی سالار و با بچه ­هایش محمد ، اکرم ، اعظم ،مرضیه را سلام برسانید از قول من به عمو نوراله ـ و زن عمو فضه سلام برسانید. از قول من به عموی عزیز و دامادش ذبیح و عمه و با بچه­ هایش سلام برسانید و به دایی حسینعلی و زن دایی صغری سلام برسانید از قول من به برادران عزیز صفی اله غلامی و با خانواده­ شان و نبی اله غلامی ـ رضا غلامی با خانواده­اش سلام برسانید و از قول من به مهدی و بهادر و ناصر رئیسی و با خانواده ­اش دایی علی، بابا و حاجی خاتون و بچه ­هایش سلام برسانید و کلا به اقوام و فامیلها سلام مرا برسانید.

ای پدر عزیز و مادر گرامی از اینکه ناراحت نباشید که اگر من در جبهه هستم هیچگونه احساس ناراحتی نکنید و از شما پدر و مادر گرامی که برای ما زحمت کشیده و شبها را بی خوابی کشیده اید و اگر بی انضباطی کرده ­ام مرا ببخشید من بنده گناهکارم خدایم و از شما طلب حلالیت می خواهم مرا حلال کنید و همین طور از برادرانم صمد، احد، مجید، مسیح ، قدیر و خواهرانم سکینه و سلیمه از من هر گونه ناراحتی دیده­ اید مرا ببخشید حلالم کنید.

ای پدر و مادر فعلا ما در جبهه هستیم مرگ ما دست خداست اگر خدا ما را خواست و به شهادت رسیده ­ام هیچ ناراحت نباشید و خدا را شکر کنید و مرا با شهیدی که گمنام می باشد. مرا هم یک پسر گمنام بدانید و در غم پدران و مادران شهید گمنام هستند شریک باشید رفتن من به جبهه بدانید از روی هوس نیست برای تفریح نیست فقط برای خداست و برای حفاظت از اسلام و قرآن و جهت عزیز و حفاظت از نوامیس­مان است و این هم وظیفه شرعی و همگانی است و نکند خدای ناکرده نسبت به این انقلاب کینه بورزید و نعمت را از دست بدهید. امام را دعا کنید و همیشه با امام حرکت کنید. والسلام وحید غلامی

خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

خداحافظ ای پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم.

اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده